کتاب خاطراتی از موسیقی دانان مهدی نورمحمدی

کتاب «خاطراتی از موسیقی دانان» منتشر شد
کتاب «خاطراتی از موسیقی دانان»، به گردآوری، گزینش و انتخاب مهدی نورمحمدی، توسط انتشارات علمی به چاپ رسید.
مطالعۀ خاطرات ادبا، شعرا و رجال سیاسی همواره طرفداران خاص خود را داشته و رشد شتابان چاپ و انتشار خاطرات چهره های ادبی، سیاسی و هنری (به ویژه بعد از پیروزی انقلاب)، گویای علاقۀ مفرط طبقۀ کتابخوان کشور به این گونه کتاب هاست.
کتاب حاضر، مجموعه خاطرات و داستان های اهل موسیقی است که از منابع کتبی (کتب، نشریات و مجلات گوناگون) و منابع صوتی (نوار و سی دی) گرد آوری شده است. نگارنده در گردآوری این خاطرات و داستان ها کاملاً متعهد به رعایت اصل امانتداری بوده و تنها برای انتقال بار عاطفی و پیام خاطرات به مخاطبان، برای هر داستان یا خاطره، عنوانی را انتخاب نموده است.
این مجموعۀ خواندنی، خوانندگان گرامی را با بخشی از تاریخ موسیقی ایران و روحیات، خصوصیات اخلاقی و عقاید موسیقی دانان مشهور کشور، از دورۀ قاجار تا عصر حاضر آشنا
می¬سازد. سعی گردآورنده بر این بوده است تا حد امکان، خاطرات و داستان¬ها را هدفمند و سودمند انتخاب کند و از آوردن داستان هایی که ذکر آن¬ها در خور شأن موسیقی¬دانان و این کتاب نبوده، خودداری نموده است.
برخی از موسیقی دانانی که خاطرات و داستان های آن ها در این کتاب آورده شده، عبارتند از:
میرزا عبدالله، آقا حسینقلی، درویش خان، اقبال آذر، سید حسین طاهرزاده، باقر خان رامشگر، جواد خان قزوینی، عبدالکریم جناب، عبدالله دوامی، عارف قزوینی، حسین خان اسماعیل زاده، حاج آقا محمد ایرانی مجرد، حسین خان هنگ آفرین، احمد عبادی، علی اصغر بهاری، علی اکبر شهنازی، لطف الله مجد، جلیل شهناز، عبدالحسین شهنازی، حسن کسایی، نایب اسدالله، رضا محجوبی، مرتضی محجوبی، پرویز یاحقی، علی تجویدی، روح الله خالقی، علی نقی وزیری، محمدرضا لطفی، محمدرضا شجریان، حسین علیزاده، داریوش پیرنیاکان، حسین تهرانی، شهرام ناظری، هوشنگ ابتهاج، غلامحسین بنان، مرتضی نی¬داود قمرالملوک وزیری، قربان خان شاهی، سید جواد بدیع¬زاده، امین الله رشیدی، حبیب سماعی، همایون خرم، منوچهر همایون¬پور، ابوالحسن صبا، فرامرز پایور، حسین یاحقی، فریدون حافظی، حاتم عسگری، جواد معروفی، موسی معروفی، محمدحسین شهریار، منصور نریمان، اسماعیل نواب صفا، دکتر داریوش صفوت، دکتر ساسان سپنتا، ابراهیم قنبری¬مهر، محمود کریمی، ابراهیم بوذری، داود پیرنیا، سماع حضور، مهدی خالدی، حسین قوامی فاخته¬ای، تاج اصفهانی، سلیمان امیرقاسمی، میرزا علی اکبر شیدا و تعدادی دیگر.
کتاب خاطراتی از موسیقی دانان در 302 صفحه به قطع وزیری و جلد گالینگور به چاپ رسیده است. در انتهای این کتاب نیز 164 عکس از موسیقی دانان به چاپ رسیده که برخی از این عکس¬ها برای اولین بار است که منتشر می شود.

نت و آموزش چهارمضراب بیات اصفهان ابوالحسن صبا. نیما فریدونی سه تار

  • حمایت از وبسایت آموزشگاه موسیقی فریدونی

اگر این مطلب برای شما مفید بوده است می توانید ما را برای ادامه ی این کار فرهنگی حمایت کنید

تومان



این چهارمضراب با پایه ای دیگر توسط استاد مسعود شعاری اجرا گردیده است :

چهارمضراب بیات اصفهان استاد ابوالحسن صبا . سه تار مسعود شعاری

زندگی نامه و آثار و سبک نوازندگی آقا حسینقلی نوازنده ی دوره قاجار . فرشاد توکلی

حُسِیْنْقُلی،   یا میرزا حسینقلی، مشهور به جناب میرزا (1266-1333 ق/1850- 1915 م)، نوازندۀ تار، ردیف‌دان و موسیقی‌دان سرشناس و بزرگ، هم‌زمان با 4 پادشاه آخر قاجاریه. او کوچک‌ترین پسر آقا ‌علی‌اکبر فراهانی (1236-1287 ق/1821-1861 م) تارنوازِ بزرگ دربار ناصری بود و در زمان مرگِ زودهنگامِ پدر تقریبا 11 سال داشت (فاطمی،مجموعه … ، 715). آقا علی‌اکبر که از بزرگ‌ترین موسیقی‌دانان زمان خود بود، با تخلص «مطرب» شعر می‌سرود (وهدانی، ردیف … ، 17) و با خوشنواز خانِ کمانچه و حسن سنتور خان، در مثلث بی‌رقیب نوازندگان خاصۀ پادشاه همکاری می‌کرد (معیرالممالک، 283-285).

از بین میرزاحسن، عبدالله و حسینقلی، 3 پسر آقا علی‌اکبر، تنها حسن از بخت آموزش مستقیم پدر بهره‌مند شد (خالقی، 89). عبدالله و حسینقلی به ترتیب با 15 و 11 سال سن، کوچک‌تر از آن بودند که از این فرصت برخوردار شوند. با مرگ آقا علی‌اکبر، برادرزاده‌اش آقا غلامحسین، برجسته‌ترین شاگرد وی، که خود پیش‌تر همسر و عائله داشت، با همسر وی ازدواج کرد و سرپرستی فرزندان عمو را برعهده گرفت (همو، 89-90، نیز 104). میرزاحسن در ابتدای جوانی درگذشت و عبدالله و حسینقلی بعد‌ها هرکدام از بزرگ‌ترین و تأثیرگذارترین استادان موسیقی دستگاهی ایران شدند (همو، 89).

میرزا حسینقلی دو بار ازدواج کرد. همسر نخست وی، سکینه، از شاگردانِ تار آقا علی‌اکبر (مشحون، 392)، نوازنده، خواننده و موسیقی‌دان اندرونی شاهی (همو، 573، 577) و از بستگانِ (احتمالاً دخترعمۀ) حسن سنتور خان بود (سالک 10). حاصل این ازدواج دو دختر بودند: عزیزالملوک و زهره که به ترتیب با آقا رضاخان تار زن (فرزند آقا غلامحسین) و باقرخان رامشگر ازدواج کردند (همانجا؛ نیز خالقی، 104). میرزا حسینقلی از همسر دوم خود، شاه‌بگم (وهدانی، همان، 37) صاحب 3 پسر و یک دختر شد: علی‌اکبر، محمدحسن، عبدالحسین و زینت‌الملوک، که همگی بعدها به شهنازی شهرت یافتند (سالک، 12). از بین این فرزندان محمدحسن به موسیقی نپرداخت (خالقی، همانجا) و برعکس، علی‌اکبر شهنازی و عبدالحسین شهنازی از برجسته‌ترین استادان تارنوازی قرن حاضر شدند.

آقا حسینقلی صاحب مدرسۀ آموزش موسیقی بود و هفته‌ای 3 روز در منزل خود به شاگردان تار می‌آموخت (همو، 288). خانه‌اش در نزدیکیِ خانۀ برادرش میرزا عبدالله، و در شمالِ شرقیِ تهرانِ آن‌زمان، محلۀ دولت، پاتوق سید جعفر، گذر دهباشی‌محمد، کوچۀ سهراب‌بیک واقع بود. این نشانی بعدها به نام خیابان عین‌الدوله (ایران فعلی) کوچۀ نصیرحضور معروف شد (وهدانی، همان، 27). وی در همین خانه در 1333 ق زمانی که نزدیک به 65 سال داشت، درگذشت. او را به‌دلیل فقر، در گورستان چهارده‌معصوم (حوالی دروازه‌غار فعلی) که گورستان فقرا و گمنامان بود، دفن کردند (همان، 28).

فراگیری موسیقی:   با ازدواج آقا غلامحسین و همسر آقا علی‌اکبر، سرپرستی عبدالله و حسینقلی نیز برعهدۀ وی افتاد. این سرپرستی شامل آموزش موسیقی نیز شد، هرچند آقا غلامحسین نسبت به آن بی‌رغبت بود و با خواهش مادرِ آن دو به این آموزش تن داد (خالقی 89-90). از آنجا که عبدالله 4- 5 سالی از حسینقلی بزرگ‌تر بوده است، فراگیری موسیقی را زودتر نزد برادرش میرزا حسن شروع کرد و نزد پسرعمو که حالا پدرخوانده‌اش شده بود، ادامه داد. با جوان‌مرگیِ میرزا حسن، اولین آموزشهای موسیقاییِ حسینقلی را برادر بزرگش ــ که بعدها به میرزا عبدالله مشهور گردید ــ برعهده گرفت (همو، 98).

به‌درستی روشن نیست که حسینقلی چه مدت نزد میرزا عبدالله آموزش دیده است، اما اگر استعداد و نبوغ حسینقلی را که برطبق اسناد و روایات تردیدی در آن نیست، در نظر بگیریم، این دوره نباید خیلی طولانی بوده باشد. آنچه قطعی است، همچنان‌که خالقی ذکر می‌کند (همانجا)، ادامۀ این آموزش نزد آقا غلامحسین صورت گرفته است. این قطعیت را مدیون اسناد گوناگونی هستیم. وهدانی از قول علی‌اکبر شهنازی، فرزند میرزا حسینقلی، نقل‌قولی در تحسین و ستایش نوازندگی آقا غلامحسین از وی ذکر می‌کند (ردیف، 26) که نشان می‌دهد، جناب میرزا محضر آقا غلامحسین را درک کرده بوده است. از سوی دیگر عکسهای مراسم آش‌پزان دورۀ ناصری نیز موجودند. همچنان که ساسان فاطمی نشان می‌دهد (مجموعه، 735) تنهـا از عکسهای سـال 1305 ق بـه بعد ــ یعنـی حدود 38 سالگیِ آقاحسینقلی ــ است که او را در بین نوازندگان درباری مشاهده می‌کنیم. از سوی دیگر با در‌نظرگرفتنِ آخرین عکسهای آقا غلامحسین که به مراسم آش‌پزانِ سال 1303‌ ق اختصاص دارد، و نیز اولین عکسهای میرزا عبدالله که به سال 1304 ق مربوط می‌شود، باید احتمال داد که آقا غلامحسین کمی پس از تاریخ عکسهای سال 1303 ق درگذشته است؛ و باز احتمالاً با توجه به تفاوت فاحش هنری وی و فرزندان آقا علی‌اکبر (میرزا عبدالله و میرزا حسینقلی)، تا زنده‌بودنِ او بختی برای حضور این دو در آیینهای یادشده وجود نداشته است (نک‍ : همان، 739- 759).

براین‌اساس، مشخص است که این گفتۀ مشحون که میرزا حسینقلی «به واسطۀ کم‌سالی از تعلیمات آقا غلامحسین بهرۀ چندانی نبرد» (ص 573)، اشتباه است؛ زیرا آقا غلامحسین تقریباً تا 37 یا 38 سالگیِ آقا حسینقلی زنده بوده، و احتمالاً بیشترین تأثیر را از نظر سبک نوازندگی و نیز کارگانِ اجرایی بر وی داشته است. همچنین توصیفاتی که از نوازندگی آقا غلامحسین شده است، تا حد زیادی به توصیفاتی که از نوازندگیِ جناب میرزا شده، شبیه است: مشحون دو خاطره از هر دو ذکر می‌کند که ساز هردو را از دور و پشتِ در، با کمانچه اشتباه گرفته‌اند (همو، 564، 574).

مشحون ــ گذشته از تأثیرات آقا غلامحسین، اصلی‌ترین استادِ آقا حسینقلی ــ همسر نخستِ میرزا را نیز در سبکِ هنر نوازندگی‌اش سهیم می‌داند (ص 573-575). او داستانهایی از قول رجال قاجاری و موسیقی‌دانانی چون درویش خان و حاج آقا مجرد در علاقۀ میرزا به وی و نوازندگی‌اش ذکر می‌کند، داستانهایی که گاه در آنها شنوندگان، نوازندگیِ سکینه را با نوازندگی میرزا حسینقلی اشتباه گرفته‌اند (ص 573-574؛ نیز نک‍ : خالقی، 104).

میزان تأثّر موسیقایی سکینه از سنتور خان و علی‌اکبر خان روشن نیست. از سوی دیگر دربارۀ اینکه تأثیر سکینه بر میرزا حسینقلی از نظر سبکِ نوازندگی بوده، یا اطلاعاتش از کارگان گوشه‌های موسیقی نیز آگاهی وجود ندارد؛ اما به هر روی، با توجه به وجود روایتی دیگر از ردیف و دستگاهها نزد سنتورنوازان دورۀ قاجار، که سنتور خان را باید یکی از مهم‌ترین آنها دانست (نک‍ : منا، حبیب … ، 118- 129، نیز نک‍ : بخشهایی … ، 18)، محتمل است که ازدواج با سکینه به تبادل اطلاعات موسیقایی ــ به‌خصوص انتقال مطالبی که بیش و بیرون از دایـرۀ کارگان موسیقایی خانوادۀ فراهانی قـرار داشته است ــ انجامیده باشد.

ورود به دربار:   همان‌طور که گفته شد، با توجه به عکسهای کاخ گلستان، آقا غلامحسین حداقل تا 1303 ق، یعنی تقریباً تا 38 سالگی میرزا حسینقلی زنده بوده است. اعتبار و درجۀ هنری آقا غلامحسین به قدری بالا بوده که در مجموعۀ عکسهای کاخ گلستان، اغلب در کنار نوازندگان برجسته‌ای چون حسن سنتور خان، و بعدها محمدصادق خانِ سرورالملک و اسماعیل خان کمانچه‌کش حضور دارد (فاطمی، مجموعه، 739). در نقطۀ مقابل، در غیبتِ وی و با حضور میرزا عبدالله و آقا حسینقلی، دیگر محمدصادق خان را در حال نوازندگی نمی‌بینیم. او که دیگر سِمَت ریاست نوازندگان را دارا ست، اغلب یک زانو جلوتر از بقیه نشسته، و افتخار همراهی‌کردنِ فرزندِ 15-16 ساله‌اش، مطلّب، را به دیگران داده است (همان، 749).

بدین‌ترتیب، باید حدس زد که درخشش مستقل و رسمیِ آقا حسینقلی و میرزا عبدالله در دربار و جامعۀ هنری آن دوره، از زمانی که دیگر پسرعمویشان در قید حیات نیست، آغاز می‌شود. این حضور در دربار از 1305 ق آنچنان که گفته خواهد شد، ظاهراً به دو دهه نمی‌رسد. باید در نظر داشت همان‌طور که فاطمی نشان می‌دهد (جایگاه… ، 130)، این حضور به معنیِ آن نبوده است که میرزا حسینقلی و یا دیگر هنرمندانِ درباری، جایگاه و منصبِ مشخصی در دربار داشته‌اند و یا صحنۀ هنرنمایی‌شان تنها محدود می‌شده است به خلوتِ  شاهی یا بزمِ اربابشان. در واقع، به‌نظر می‌آید که نحوۀ کار اینان بیشتر شبیه به نوعی پیمانکاری یا به اصطلاح آن زمان حق‌العمل‌کاری بوده است. به این معنی که در مواقع نیاز احضار شده، صله‌ای می‌گرفتند و می‌رفتند و اگر دستمزد ثابتی داشته‌اند، چشم‌گیر نبوده است.

فاطمی تصریح می‌کند که با نبودِ کنسرت، مجالس اشراف و درباریان مهم‌ترین صحنۀ اجرا و ارائۀ موسیقی برای مخاطبانِ اینان بوده است، اما این هنرمندان در عینِ تعلق به «دستگاهِ» صاحب‌منصبی خاص، به دلایل مختلف در مجالس دیگران نیز دیده شده‌اند (همانجا). این مجالس منبع درآمدی موقت و درعین‌حال مهم بوده است. به‌هرحال، به‌نظر می‌آید که میرزا حسینقلی به‌جز یکی دو سال آخر، که احتمالاً عهده‌دار ریاست نقاره‌خانه شده، بقیۀ مدت حضورش در دربار را، جزو عملۀ طرب خاصه به ریاست محمدصادق خانِ سرورالملک (ملقب به رئیس) بوده است.

ریاست نقاره‌خانه‌:   موسیقی‌دانان دربارِ قاجار همان‌قدر از مطربهای دسته‌ای  متمایز بودند که موسیقی‌شان از موسیقی آنها متمایز بود. آنها بر اینها از نظرِ موسیقایی کاملاً برتری داشتند و جایگاهی با منزلتِ بسیار بالا اشغال می‌کردند. به همین دلیل نیز، در دربارِ شاه، آنها را اهل طرب یا عملۀ طربِ خاصه می‌نامیدند و رئیس نقاره‌خانۀ شاهی که بر همۀ موسیقی‌دانانِ پایتخت ریاست و نظارت داشته، از میان آنان برگزیده می‌شده است (فاطمی، همان، 122).

اما این وضعیت با مرگ ناصرالدین شاه رفته‌رفته تغییر کرد. از این پس، توجهِ دربار به موسیقی و موسیقی‌دانان به طرز چشمگیری کاهش یافت و برعکس وزن و قدرِ دسته‌ها و نوازندگانِ کم‌مایه‌تر در دربار فزونی گرفت (مشحون، 428). مظفرالدین شاه برخلاف پدرش درکی از موسیقی و هنر نداشت و موسیقی‌دانان ملازمش را با نهایت بی‌سلیقگی انتخاب می‌کرد. عارف قزوینی در خاطرات سال 1317 ق، مرادخان، تارزنِ خلوت مظفرالدین شاه، را بدترین نوازندۀ همۀ دورانهای این ساز می‌داند (ص 105).

برخلاف دورۀ ناصری که ریاست نقاره‌خانه با بلند‌مرتبه‌ترین استاد عصر بود، در دورۀ مظفرالدین شاه کم‌کم این منصب به نوازندگانِ کم‌مایه و سپس به درباریانِ بی‌اطلاع از موسیقی محول شد (مشحون، همانجا). در چنین وضعیتی موسیقی‌دانان برجسته آزرده شده، کم‌کم از دربار کناره‌گیری ‌کردند. اگرچه خواست دربار همچنان بالاتر از ارادۀ شخصی مستخدمان به‌خصوص نوازندگان بوده، ولی شاید بتوان احتمال داد که بی‌نظمی نقاره‌خانه و احتمالاً بی‌کار بودنِ هنرمندانِ برجسته، امکان این ترک‌کردن را به آنها می‌داده است. در این صورت است که می‌توان نظر مشحون را پذیرفت که می‌گوید: محمدصادق خانِ رئیس با رنجش دربار را ترک ‌کرد (ص 511).

تنها سندی که میرزا حسینقلی را رئیس نقاره‌خانۀ شاهی ذکر می‌کند، تاریخ موسیقی مشحون است (ص 428). اگر میرزا حسینقلی ریاست نقاره‌خانه را برعهده داشته، قطعاً با توجه به جایگاه هنریِ سرورالملک، ممکن نبوده است که در زمان حضور وی در دربار به این سمت منصوب شده باشد. هرچند مشحون درگذشت محمدصادق خان را اواخر دورۀ ناصرالدین شاه ذکر می‌کند (ص 512)، اما با توجه به تاریخ ضبطهای خصوصی معیرالممالک از وی در 1317 ق، یعنی 4 سال پس از درگذشت ناصرالدین شاه (نک‍ : سپنتا، 377)، و نیز روزنامۀ خاطرات عزیزالسلطان (ملیجک) قطعاً این تاریخ غلط است. این سندِ دوم از این نظر بااهمیت‌تر است که بر اساس آن، در 1320 ق محمدصادق خان را همچنان رئیس خطاب می‌کند که نشان می‌دهد در این سال، وی هنوز رئیس نقاره‌خانۀ شاهی بوده است (عزیزالسلطان، 1/ 249-250).

اما برای تعیین زمان ریاست میرزا حسینقلی باید دو نکتۀ دیگر را نیز در نظر داشت: یکی حضور نداشتن محمدصادق خان در اولین دورۀ ضبط صفحه‌های گرامافون در ایران (1324 ق/ 1906 م) و دیگری تصریحِ اوژن اوبن، سفیر وقت فرانسه، که در 1324 ق کاظم خان‌باشی را به‌عنوان رئیس نقاره‌خانه ذکر می‌کند (ص 248) و این با گفتۀ مشحون در مورد ریاستِ درباریانِ بی‌اطلاع در اواخر قاجار، نظیر مستشارخلوتِ آذربایجانی «که کمترین اطلاعی از موسیقی نداشت» (ص 428- 429)، نیز جور درمی‌آید.

هردو نکته نشان‌دهندۀ آن‌اند که محمدصادق خان باید بعد از 1320 ق درگذشته باشد. به این ترتیب، ریاست احتمالی آقا حسینقلی بر نقاره‌خانه نباید زودتر از 1320 ق بوده باشد، و اگر به یاد آوریم که میرزا حسینقلی 13 سال پس از این تاریخ در 1333 ق درگذشته است، باید در اولین قدم ریاست احتمالی وی را محدود به این 13 سال کنیم. این بازۀ زمانی را خاطره‌ای از عزیزالسلطان محدودتر می‌کند: شب‌نشینیِ کاخِ امیریۀ کامران‌میرزا در 1330 ق که در زمرۀ نام مطربهایی که «خبر کرده بودند» حسین خانِ رئیس کمانچه‌زن، یعنی همان حسین‌خان اسماعیل‌زاده، را نام می‌برد (عزیزالسلطان، 3/2210): در این تاریخ ریاست نقاره‌خانه با حسین خان اسماعیل‌زاده بوده است.

همچنین اوبن در خاطرات خود، آقا حسینقلی را هنرمندی برجسته و مستقل و بی‌ارتباط با دربار معرفی کرده است (ص 247- 248). اشارۀ اوبن به «جزوِ هنرمندانِ خلوتِ شاه» بودنِ پدر و ]پسر[ عموی آقا حسینقلی جالب توجه است؛ زیرا نشان می‌دهد که استقلال میرزا حسینقلی برای اوبن، در تضادی فاحش با خاندانش بوده است. از سوی دیگر، یک سال پس از این تاریخ میرزا حسینقلی با همراهانش تهران را به قصد ضبط صفحه در پاریس ترک می‌کند، کاری که با داشتن منصب و مسئولیت ریاست، دور از ذهن به‌نظر می‌رسد. از مجموع این قراین دو احتمال باقی می‌ماند: یا آقا حسینقلی مدت کوتاهی بین 1320-1324 ق ریاست نقاره‌خانه را برعهده داشته است و یا پس از 1325 ق، یعنی پس از بازگشت از سفر پاریس و پیش از 1330 ق، باز به مدت کوتاهی در این سمت بوده است. هردو این دوره‌ها احتمالاً به‌دلیل همان بی‌نظمیهای دورۀ مظفری، مقارن است با بی‌نظمیهای دربار و نقاره‌خانه و نبودِ بودجۀ لازم جهت دستمزد نوازندگان که مشحون شرح خاطره‌ای از آن را ذکر کرده است (نک‍ : ص 574).

احتمال دارد که میرزا حسینقلی به‌دلیل چنین مشکلاتی، به‌رغم صلاحیت قطعی موسیقایی، از شغلی که پیش‌تر مادام‌العمر بوده است، کناره‌گیری کرده باشد. مرگِ در فقرِ وی نیز این نکته را به‌خوبی تأیید می‌کند. به هر حال، به‌نظر منطقی می‌آید که فرض کنیم میرزا حسینقلی‌ای که ما می‌شناسیم، محصول تقریباً 15 سالِ پس از 1305 ق/ 1888 م است؛ 15 سالی که استقلال هنری و سرآمدی‌اش را به همراه آورد و از او «میرزا»یی ساخت که ردیف مشخص و خاص خود را داشت و آن را در مدرسۀ موسیقی شخصی‌اش در منزل، هفته‌ای 3 روز تدریس می‌کرد و امرار معاشش از طریق آموزش موسیقی و نوازندگی در مجالس اعیان و اشراف چنان‌که توضیح داده شد، می‌گذشت.

ضبط آثار:

لوله‌های فنوگراف:   اولین دستگاههای ضبطِ صدای فنوگراف در آخرین سالهای پادشاهی ناصرالدین شاه به ایران وارد شد و صرفاً مصرف اختصاصیِ شاهانه داشت (سپنتا، 74). از اوایل دورۀ مظفری و تقریباً در 1316 ق است که برخی اعیان و اشراف در روزنامۀ خاطرات خود از داشتنِ آن سخن به‌میان می‌آورند (همو، 79). اولین آثار صوتی باقی‌مانده از میرزا حسینقلی نیز تقریباً از همین سالها و متعلق به مجموعۀ دوستعلی خان معیرالممالک است (همو، 377، 379). در این آثار، وی گاه ساز خود را با آوازش همراهی کرده، و گاه با همکاری استادانی چون سرورالملک و نایب اسدالله هم‌نوازی کرده است (همو، 377).

صفحه‌های گرامافون:   ضبط صفحه در ایران از 1906 م/1324 ق آغاز شد (همو، 118) و تا آنجا که به آقا حسینقلی مربوط می‌شود، وی از این سال تا پایان عمرش 3 نوبت به ضبط صفحه اقدام کرد: دو نوبت در ایران (1906 و 1912 م) (همانجا؛ نیز نک‍ : فایل دیسکوگرافی همراه سی‌دی تار آقا حسینقلی، 8-10) و یک نوبت در پاریس (1907 م) (منصور، «صفحه‌ها … »، 3-24).

ضبطهای 1906 م/1324 ق:   این ضبطها با همکاری آلفرد ژان باتیست لومر، رئیس موسیقی نظام دارالفنون صورت گرفت (رجایی، 69-71). لومر مسئولیت داشت در ازای پولی که دریافت کرده بود، مقدمات ضبط را فراهم کند و با پرداخت دستمزد، نوازندگان و هنرمندان برجسته را معرفی نماید (نک‍ : منصور، «لومر … »، 24- 25). وی پس از ضبطِ شماری صفحه از دسته‌های موسیقی نظام و شاگردان خود و گروهی از نوازندگان و خوانندگانِ درجه‌چندم، که دستمزد زیادی نمی‌خواستند، از ادامۀ کار کناره گرفت (همان، 24-27).

با توجه به گزارش ماکسیم پیک، نمایندۀ کمپانی گرامافون و مدیر برنامۀ ضبط در تهران، به نظر می‌آید که با کناره‌گیری لومر حداقل از دو گروه دیگر برای ضبط صفحه دعوت شده بود: گروهی به رهبری میرزا علی‌اکبر خان شاهی (نوازندۀ سنتور) و گروه دیگر به رهبری آقا حسینقلی. بر اساس صفحه‌های ضبط‌شدۀ این دوره (نک‍ : دفترچۀ همراه سی‌دی: اولین … ، 6-7) هنرمندانی که با میرزا حسینقلی در این کار همکاری می‌کردند، اینان‌اند: سید احمد خان سارنگی (خواننده)، درویش خان (نوازندۀ تار/ شاگرد میرزا حسینقلی)، باقرخان رامشگر (نوازندۀ کمانچه/ داماد میرزا حسینقلی)، و میرزا اسدالله اتابکی (نوازندۀ تار و سنتور/ شاگرد میرزا حسینقلی). نزدیک به 15 روی صفحه از میرزا حسینقلی اعم از تک‌نوازی و ساز و آواز از این دوره باقی مانده است (نک‍ : فایل دیسکوگرافی همراه سی‌دی تار آقا حسینقلی، 8- 10، نیز گوش کنید: سی‌دی 1، قطعه‌های 1-12).

وجه مشخص آثار میرزا حسینقلی و گروهش، در تمایز با گروه میرزا علی‌اکبر خانِ شاهی، ارائۀ هدفمند و جدی دستگاهها و آوازهای موسیقی ایرانی است: نوعی بینش که به دنبال ثبت و به یادگار گذاردن موسیقی هنری زمان با وسواس و تبحر است و این وسواس و تبحر را با اجرای مفصل‌ترِ دستگاهها و تصنیفهای پیچیده‌تر نشان می‌دهد (گوش کنید: اولین).

ضبطهای 1907 م/1325 ق (پاریس):   اگرچه خالقی از قول پدر ابوالحسن صبا در ذکر دلایلِ ساختنِ پیش‌درآمد توسطِ درویش‌خان، از سفر آقا حسینقلی به لندن در ازایِ چند متر پارچۀ ماهوت انگلیسی یاد می‌کند (ص 206)، اما هیچ سندی از هیچ نوع، اعم از صفحه‌های گرامافون یا نوشته، برای چنین سفری در دست نیست. یک سال پس از اولین تجربۀ ضبط صفحات گرامافون در تهران، میرزا ‌حسینقلی به عملی‌کردن پروژه‌ای مستقل اندیشید: ضبط صفحه در پاریس.

آقا حسینقلی و همکاران برگزیده‌اش سید احمد خان ساوجی، میرزا اسدالله خان اتابکی، باقر خان رامشگر و محمدباقر (ضرب) طی قراردادی اشتراکی (منصور، «صفحه‌ها»، 6) با هامبارتسوم هایراپتیان، تاجر تبعۀ روس، که پس از همین سفر نمایندگی کمپانی گرامافون را به‌دست آورد، برای ضبط صفحه در پاریس، از مسیر قفقاز و دریای سیاه راهی اروپای مرکزی شدند. اینان در طول اقامتشان در پاریس، در دو استودیو به ضبط موسیقی پرداختند. به‌رغم مشکلاتی که در ادامۀ این سفر و پس از آن برای توزیع صفحه‌ها رخ‌داد، امروزه حدود 18 روی صفحه از هنرنمایی میرزا حسینقلی از این سفر، در دست است.

آثار میرزا حسینقلی در این سفر بیشتر تک‌نوازی است. در برخی از صفحات، تار میرزا را آواز سید احمد خان و یا نوازندگی گروهیِ کمانچه و سنتور و ضرب همراهی می‌کند. گروه‌نوازیها هماهنگ و متنوع است: از رنگهای شهرآشوب ماهور و همایون (گوش کنید: تار آقا حسینقلی، سی‌دی 2، قطعه‌های 4، 12) تا قطعه‌ای که به‌نظر می‌آید به حوزۀ فرهنگیِ ایرانی ـ ارمنی ـ آذری تعلق دارد (همان، قطعۀ 14). تکنوازیهای این ضبطها در زمرۀ بهترین نمونه‌های باقی‌مانده از هنر میرزا حسینقلی‌اند (همان، قطعه‌های 1، 2، 8، 13، … ).

ضبطهای 1912 م/1330 ق:   این گروه از ضبطها حاوی آخرین تجربۀ آقا حسینقلی در انتشار اثر صوتی است. حدود 13 روی صفحه از هنرنمایی وی اغلب به همراهی آواز جناب دماوندی متعلق به این دوره است. در همین زمان است که علی‌اکبر شهنازی، پسر ارشد میرزا، در 14 سالگی به توصیۀ پدر صفحه ضبط می‌کند. مؤسسۀ آوای مهربانی فهرست کاملی از دیسکوگرافی آثار میرزا حسینقلی را در فایل ضمیمۀ سی‌دی تار میرزا حسینقلی ارائه کرده است (همان).

آثـار:   گذشته از آثار صوتی باقی‌مانده از آقا حسینقلی، دیگر آثار وی را می‌توان در دو گروهِ ساخته‌ها و تدوینها مورد بررسی قرار داد.

آثارِ تدوینی:  

ردیف هفت دستگاه:   بی‌شک مهم‌ترین اثر در این گروه مجموعه‌ای است که به‌عنوان «ردیف میرزا حسینقلی» شناخته می‌شود. نواخته‌های میرزا حسینقلی در صفحه‌های گرامافون با آنچه شهنازی از ردیفِ وی روایت ‌کرده است، تفاوت زیادی ندارد. به هر روی، تنها می‌توان دو گمان را در نظر گرفت: یا میرزا حسینقلی از ابتدای فراگیری تا تدریس ردیف به پسرش (یعنی تا آخر عمر) هرچه را یاد گرفته بوده، بی‌کاستن و افزودن حفظ و تدریس کرده است، و یا افزون بر آنچه فراگرفته بوده، خود نیز تغییراتی مجاز و در دایرۀ سنت ــ چه در کاستن و چه در افزودن ــ در آنها روا داشته است. بر اساس گمان دوم باید پذیرفت تدوین و طراحی کارگان خاص نوازندگی میرزا حسینقلی، که با عنوان «ردیف میرزا حسینقلی» از آن یاد می‌کنیم، محصول این «صاحب مدرسه‌شدن» وی و نتیجۀ این فرایند است؛ زیرا به گمان ما، مدرسه‌دارشدن و رسیدن به سبک شخصی و منحصربه‌فرد، مطالب و کارگانی را مطابق با ذوق و طراحیِ شخصیِ وی می‌طلبیده، و از آنجا که فرضِ دوم با طبیعت زندگی هنری سازگارتر است، و نیز همان‌طور که خواهد آمد، شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد ردیف میرزا حسینقلی در زمان حیاتش نیز با ردیف برادرش میرزا عبدالله متفاوت بوده است، پس باید پذیرفت که تدوینِ این مجموعۀ ویژه و خاص، در طول سالها اتفاق افتاده است.

مهم‌ترین راوی «ردیف میرزا حسینقلی»، فرزند او، علی‌اکبر شهنازی است. وی در سالهای 1341 و 1342 ش دورۀ کامل این ردیف را در ادارۀ فرهنگ و هنر وقت ضبط کرد (وهدانی، ردیف، 7؛ نیز نک‍ : ردیف آقا حسینقلی … ، دفترچۀ همراه سی‌دی). جز او، موسیقی‌دانان دیگری نیز در روایت این ردیف کوشیده‌اند. علی‌نقی وزیری (ص 442)، 4 سال پیش از مرگ میرزا حسینقلی، یک دوره ردیف وی را با کمک محمدرضا سالار معظّم و نیز دورۀ کامل ردیف میرزا عبدالله را نگاشته است (خالقی، 353-355).

اگرچـه خالقی از قـول وزیـری می‌نـویسد کـه این نتها ــ به استثنای دستگاه چهارگاه آن ــ احتمالاً در سفر اروپا از دست رفته است (ص 354)، اما خودِ معروفی در نامه‌ای گلایه‌آمیز در مجلۀ موزیک تصریح می‌کند که این نت‌نگاریها را در اختیار داشته، و در تدوین ردیفِ هفت دستگاهِ موسیقی ایرانی از آنها استفاده کرده است (ص 85). البته بخشِ دستگاهِ چهارگاهِ این دست‌نوشته‌ها که به تصریح خالقی در زمان نگارشِ سرگذشت موسیقی ایران در کتابخانۀ هنرستان موسیقی ملی موجود بوده (خالقی، همانجا)، اکنون مفقود است.

متأسفانه، اگرچه معروفی در این نامه منابع سه‌گانۀ فراهم‌آوری این ردیف را ذکر می‌کند، اما در نامۀ مورد اشاره و نیز ‌در مجموعۀ منتشرشدۀ ردیفِ هفت دستگاهِ موسیقی ایرانی (نک‍ : معروفی، همانجا)، هیچ اشاره‌ای به اینکه دقیقاً، چه گوشه‌ای از ردیفِ چه استادی است، وجود ندارد (نیز نک‍ : پورعیسى، 56). داریوش صفوت در مصاحبه با شهاب منا می‌گوید: در دستنویسهای اولیۀ پیش از چاپ، مرجعِ هر گوشه ذکر شده بوده است (منا، حبیب، 418).

همچنین قسمتهایی از ردیف آقا حسینقلی با اجرای علی‌محمد فخام‌الدولۀ بهزادی، شاگرد وی، به دست ما رسیده است (گوش کنید: تار فخام‌الدوله …). دو مجموعۀ مستقل دیگر نیز از نگارش این ردیف، بر اساس تعلیمات و اجرای علی‌اکبر شهنازی موجود است. رضا وهدانی و داریوش پیرنیاکان که هر دو از شاگردان شهنازی بودند، به ترتیب در سالهای 1376 و 1380 ش این دو نگـارش را، در قـالب دو کتـاب منتشر کـرده‌اند (نک‍ : مآخذ، همین دو).

بنابراین، بر اساس داده‌های موجود برای بررسی ردیف میرزا حسینقلی، معتبرترین منبع تا سطح تحقیقاتِ کنونی اجرای علی‌اکبر شهنازی و دو نگارش منتشرشده از آن است. در ادامۀ مقاله، ضمن بررسی مقایسه‌ایِ این دو نگارش، نواخته‌های شهنازی را با نمونه‌های صوتیِ باقی‌مانده از میرزا حسینقلی و علی‌محمد فخام بررسی می‌کنیم؛ سپس به ذکر ویژگیهای اصلی آن در مقایسه با ردیفهای هم‌دوره‌اش می‌پردازیم.

پیش از هر چیز، باید دانست که اجرای منتشرشدۀ ردیف میرزا حسینقلی توسط علی‌اکبر شهنازی در اصل فاقد هرگونه تفکیکِ گوشه‌به‌گوشه بوده است: او هر دستگاه یا آواز را از ابتدا تا انتها یکسره و بدون توقف یا ذکر نامِ گوشه‌ها نواخته است. تفکیکهای موجود همه اتفاقی پَسینی‌اند. این موضوع را رضا وهدانی به صراحت در پیشگفتار و مقدمۀ کتاب خود آورده است (ردیف، 8). با توجه به تصریح ناشر در متنِ دفترچۀ همراهِ سی‌دیهای منتشر شـده تـوسط مـؤسسۀ فـرهنگی ـ هنری ماهور، مأخذ جداسازی دیجیتال نمونه‌های صوتی (تفکیکِ قطعه‌های سی‌دیها) را باید همان کتابِ داریوش پیرنیاکان دانست (نک‍ : ردیف آقا حسینقلی، دفترچۀ همراه، 8). جداسازی دیجیتالِ این مجموعه با تقسیم‌بندی و نام‌گذاریهای کتاب پیرنیاکان نیز منطبق است (گوش کنید: همان؛ قس: پیرنیاکان، سراسر اثر). بر این اساس، برای بررسی محتوای این ردیف از حیث گوشه‌ها و خصیصه‌های موسیقایی باید به این دو اثر مکتوب مراجعه کرد.

به‌رغم غیرممکن‌بودنِ نگارشهای یکسان از یک اجرای خاصِ ردیف موسیقی ایرانی، به‌دلیل آزادی و انعطاف در اجرا و تغییر زمان‌بندی و سرعت نوازندگی، شباهت زیادی بین آوانگاریهای این دو اثر وجود دارد: نگارش وهدانی برخی جزئیات اجرایی را مصرانه نمایش می‌دهد (مثلاً نک‍ : همان، 164: ثبت شلالها و درّابها در باوی)، اما در اثر پیرنیاکان برخی از این جزئیات ساده شده، و یا با چند علامت اختصاری که در ابتدای کتاب آمده است، مشخص شده‌اند (نک‍ : ص 203: همان گوشۀ باوی).

از تفاوتهای این‌چنینیِ نگارش که بگذریم، مهم‌ترین تفاوت این دو کتاب، در دو محور است: نام‌گذاریها و طبقه‌بندی محتواهای یکسان موسیقایی. در طبقه‌بندی آوازها و دستگاهها تفاوتها گاه بسیار حائز اهمیت‌اند. جدول 1 این تفاوتها را در یک نگاه نشان می‌دهد. همان‌طور که می‌بینیم روایت وهدانی ردیف میرزا حسینقلی را شامل 7 دستگاه و 9 آوازی می‌داند که همگی به دستگاه شور تعلق دارند (وهدانی، همان، سراسر اثر). اما روایت پیرنیاکان از این حیث، به روایتهای استاندارد شدۀ امروز نزدیک‌تر است: 7 دستگاه و 7 آواز، جز بیات اصفهان ــ که جزو همایون آورده شده است ــ همچنان به شور متعلق‌اند (پیرنیاکان، سراسر اثر).

در واقع آنچه وهدانی با عنوان «آواز قرایی» و «شورِ شهناز» مستقلاً طبقه‌بندی کرده است، پیرنیاکان به ترتیب در انتهای آواز افشاری و دستگاه شور آورده، همچنین آواز بیات اصفهان را مانند اغلب ردیفها پس از دستگاهِ همایون ذکر کرده است، که می‌تواند حاکی از تعلق آن به دستگاه همایون باشد. این اختلاف نظرِ آخر از قبلیها جدی‌تر است. وهدانی در تعلق آوازِ بیاتِ اصفهان به شور مُصِرّ است. البته وهدانی و پیرنیاکان هیچ‌یک مشخص نمی‌کنند که در طبقه‌بندی خود به آموزه‌های استادشان تکیه می‌کنند یا با صلاح‌دید خود به این ترکیب دست یافته‌اند. گفتنی است مواردی نظیر قسمت بیاتِ اصفهانِ «گریلیِ شور» در ردیف میرزا عبدالله (دورینگ، 36) و یا نظر محمدرضا لطفی، یکی دیگر از شاگردان علی‌اکبر شهنازی، که آواز بیات اصفهان را از متعلقات دستگاه شور می‌داند (ص 23، 49)، و نیز نظر داریوش صفوت (نک‍ : ص 115) در پشتیبانی از تعلق اصفهان به شور. این اختلاف نظر به‌خصوص زمانی که ردیف میرزا حسینقلی را با آنچه به نام ردیف برادرش میرزا عبدالله روایت شده است، مقایسه کنیم، مهم است.

در ردیف میرزا عبدالله به روایت نورعلی برومند، شهناز یکی از گوشه‌های دستگاهِ شور، قرایی گوشه‌ای از قطار، و قطار در ادامۀ کرد بیات است. بیات اصفهان نیز از متعلقات دستگاه همایون معرفی شده است (نک‍ : دورینگ، آوانگاریها). هرچند باید اذعان داشت که روایت وهدانی به طبقه‌بندیهای قدیم‌تر نظیر آنچه در رسالۀ میرزا شفیع مورخ 27 رجب 1330 می‌بینیم نزدیک‌تر است. در رسالۀ یادشده، ترتیب دستگاهها چنین است: شور، ماهور، همایون، چهارگاه، سه‌گاه، دوگاه ]؟[ و راست‌پنجگاه (نک‍ : سراسر اثر). می‌بینیم که جز دستگاه دوگاه، که در منابعِ ردیف میرزا حسینقلی حتى در حد گوشه هم نیست، بقیۀ توالی، به روایت وهدانی خیلی شبیه است. به علاوه، در همینرساله از دوبیتی، حجاز، دشتی، کُرد، تُرک، حاجیانی، قطار، قرایی، افشار]ی[ و شهناز، به‌عنوان آوازهای شور یاد شده، و البته جایی از بیات اصفهان نامی برده نشد است.

روایت وهدانی با روایت فرصت شیرازی در بحور الالحان نیز قابل مقایسه است. فرصت نیز ــ مانند وهدانی ــ شهناز، بیات ترک، دشتی، دستان عرب ]ابوعطا[، قطار، قرایی، افشاری و بیات کرد را جدا از متن دستگاه شور و همه را با هم، با عنوان «آوازهای متعلق به دستگاه شور» آورده است (ص 26)، هرچند که در مورد بیات اصفهان می‌نویسد: «بیات اصفهان هم در این دستگاه ]همایون[ به کار برده می‌شود» (همو، 24).

بر این اساس در این مورد، نتیجۀ بااطمینانی که می‌توان گرفت، این است که اصولاً ردیف میرزا حسینقلی از نظر طبقه‌بندی دستگاهها و آوازها، برخی خصوصیات روایتهای قدیمی‌تر و استاندارد‌نشده‌‌تر را دارد و در این حالت روایت وهدانی بیشتر به این خصلت نزدیک است. روایت پیرنیاکان به برداشتهای سالهای اخیر از ردیف نزدیک و شبیه است. این مسئله را در دومین مورد اختلافِ این دو منبع، یعنی نام‌گذاری گوشه‌ها، به‌خوبی می‌توان مشاهده کرد.

در روایت وهدانی، محتوای موسیقایی اغلب به واحدهای تشکیل‌دهندۀ (گوشه‌های) بیشتری تقسیم شده‌است. شمار کل گوشه‌های این ردیف نزد وهدانی 370، و نزد پیرنیاکان 306 تا ست (وهدانی، «آخرین … »، بش‍ ؛ پیرنیاکان، 7-11). جدا از نامهای مشترک یا نامشترک، که در هردو یافت می‌شود، نام‌گذاریهای وهدانی در مواردی مبتنی بر تکنیکهای متنوع مضرابی است. گوشه‌هایی مانند شلال زنگوله (قسمت دوم مخالف سه‌گاه)، یا زابلِ سوم (درّاب) مثالهایی از این موارد است (وهدانی، ردیف، 17). در حالی که در نام‌گذاریِ پیرنیاکان، نامها بیشتر به کلّیت گوشه‌ها ارجاع می‌دهد. اینجا نیز هیچ‌یک از این دو مشخص نکرده‌اند که به‌جز آنچه شفاهاً شنیده‌اند، آیا مأخذ دیگری برای این نام‌گذاریها داشته‌اند یا خیر؛ در عین حال، وهدانی با ذکر توضیحاتی نشان می‌دهد که شهنازی حافظه‌ای بسیار قوی داشته است (همان، 20). نیز در مصاحبه‌ای بر نامها، اهمیتشان و اینکه «دیگران» آنها را نمی‌دانستند، تأکید می‌کند (همان، 10، نیز نک‍ : «آخرین»، بش‍‌ )؛ درحالی‌که وهدانی (ردیف، 9) و پیرنیاکان (ص 13) هر دو می‌گویند که ردیف مورد نظر را در حین فراگیری به نت نگاشته‌اند.

وهدانی که متولد 1312 ش است، فراگیری این ردیف را به دورۀ نوجوانی خود ارجاع می‌دهد (همانجا) و پیرنیاکان نیز این امر را از بدو ورودش به تهران در 1353 ش («داریوش … »، بش‍‌ ) تا پایان عمر شهنازی (1363 ش) به مدت 10 سال ذکر می‌کند (ص 13). با در‌نظر گرفتن زمان آموزشِ این دو یعنی دهۀ 1330 ش برای وهدانی، و دهۀ 1350 ش برای پیرنیاکان و صحیح پنداشتنِ سخنانشان، باید نتیجه بگیریم که علی‌اکبر شهنازی پس از 20 سال برای پیرنیاکان نامهای متفاوتی را برای محتواهای یکسان قبلی به‌کار می‌برده، و البته در دورۀ تدریس به وی بسیاری از نامها و جزئیاتشان را به هر دلیل یا نادیده گرفته، و یا فراموش کرده است؛ البته اگر نخواهیم احتمال سهل‌انگاری یا خطا و سهو پیرنیاکان در ثبت گوشه‌ها را در نظر بگیریم.

نگاهی به جدول 2 تا حدی این موضوع را روشن می‌کند. در این جدول نمونه‌ای از تفاوتِ نام‌گذاری گوشه‌ها با مقایسۀ این موضوع در آواز بیات اصفهان به عنوان مثال آورده شده است:

برای شناخت دقیق‌تر ردیف میرزا حسینقلی، در کنار مقایسۀ این دو منبع مکتوب، باید به مقایسۀ نمونه‌های صوتی باقی‌مانده از این ردیف در شکلهای مختلف نیز پرداخت. این گروه از نمونه‌ها تا سطح اطلاعات کنونی شامل 3 دسته‌اند: نواخته‌های خودِ میرزا حسینقلی، اجرای شهنازی، و سرانجام نمونه‌های باقی‌مانده از ایام پیریِ علی‌محمد فخام بهزادی.

نواخته‌های آقا حسینقلی و فخام اجرای کامل یک دوره ردیف دستگاه یا آوازی خاص نیستند: شرایط ضبط و دلیلهای متعدد دیگر این دو را از روایت شهنازی که کوششی است در جهت ارائۀ تمامی یک میراث متمایز می‌کنند؛ اما از جنبه‌هایی دیگر نواخته‌های میرزا و اجرای فخام به یکدیگر شبیه‌ترند.

فخام در این اجراها برخلافِ شهنازی، دستگاهها و آوازها را در همان موقعیتی از سازِ تار نواخته که آقا حسینقلی در صفحه‌ها نواخته است. شور سُل (گوش کنید: تار فخام‌الدوله، سی‌دی 1، قطعه 1)، ماهورِ فا، ابوعطا و افشاریِ دو (همان، سی‌دی 2، قطعه‌های 1، 2، 3). اجرای ماهورِ فا از آن جهت جالب توجه‌تر است که رسالۀ میرزا شفیع اجرای «ماهور بالا دسته در کوک چهارگاه» یعنی ماهورِ دو را «اختراع آقا میرزا حسینقلی» می‌داند (ص 87، 88).

گذشته از این شباهتها، اجراهای فخام نیز از نظر خصوصیات سبکی به میرزا حسینقلی نزدیک‌تر است. صدای مضرابها و زمان‌بندیِ جملات به‌رغم ضعفِ فاحش فخام در اجرای ریزها که در سبک میرزا حسینقلی نقش مهمی دارند، بسیار به ساز حسینقلی نزدیک‌اند (گوش کنید: تار فخام‌الدوله، همان؛ قس: تار آقا حسینقلی). در واقع با در نظر گرفتن دیگر شواهد سنتهای تارنوازی می‌توان نتیجه گرفت که اگرچه شهنازی در انتقال ردیفِ پدر موفق بوده است، اما با دست‌یابی وی به سَبْک و بیانِ موسیقاییِ خاص خود، برای شناخت و بررسی سبک نوازندگی میرزا حسینقلی نواخته‌های خودِ او از هر نظر مفیدترند. این موضوع با بررسی محتوای موسیقایی این ردیف در مقایسه با ردیفهای هم‌زمانش نیز مشهود است. برای روشن‌تر‌شدن، روایتِ نورعلی برومند از ردیف هم‌خانوادۀ آن، یعنی ردیف میرزا عبدالله را با روایت شهنازی مقایسه می‌کنیم (گوش کنید: ردیف آقا حسینقلی؛ نیز ردیف میرزا عبدالله … ). بارزترین تفاوتِ این دو روایتِ مرجعِ امروزی، در این موارد است: ردیف میرزا حسینقلی جز چند چهارمضراب کوتاه و رنگ نستاری، ضربی دیگری ندارد، درحالی‌که در ردیف میرزا عبدالله ضربیهای مفصلی می‌یابیم. ردیف موسى معروفی نیز حتى از ضربیهای بیشتری برخوردار است (نک‍ : معروفی، سراسر اثر). علی‌محمد فخام نیز در انتهای ردیف چهارگاهِ میرزا حسینقلی، شهرآشوبِ نسبتاً مفصلی می‌نوازد.

بر این اساس، این سؤال مطرح است که فقدان ضربی در روایت شهنازی به چه دلیل است؟ به‌عنوان مثال عبدالله دوامی طی داستانی ذکر کرده که آقا حسینقلی قطعۀ ضربیِ «گریلیِ شستی» را از یک نوازندۀ دوزله در یک قهوه‌خانه اقتباس کرده بوده، و اجرا می‌کرده است. این قطعه در ردیفِ روایت شهنازی موجود نیست، هرچند در روایت برومند از ردیف میرزا عبدالله باقی مانده است (نک‍ : دورینگ، 107). همچنین نمونه‌هایی از آثار سفر پاریس حاوی رِنگهای شهرآشوبی است که گروه با یکدیگر نواخته‌اند.

این رِنگها شباهت زیادی دارند با آنچه در ردیف موسى معروفی آمده است: شهرآشوبهای ماهور و همایون (گوش کنید: تار آقا حسینقلی، سی‌دی 2، قطعه‌های 3، 4، 12؛ قس: ردیف هفت دستگاه: رِنگهای شهرآشوب در دستگاههای شور، چهارگاه، همایون و ماهور).

پرسش طرح شده ما را دوباره با این مسئله روبه‌رو می‌کند که آیا همچنان داوری ما در مورد ردیف میرزا حسینقلی تا حد زیادی بر اساس تعالیم علی‌اکبر شهنازی است که تفاوتهایی جدی، هم در سبک و هم در کارگانِ آموزشی، با پدر خود داشت؟ (نک‍ : دورینگ، 14). نگاهی به «ردیف عالی» علی‌اکبر شهنازی، رِنگها، پیش‌درآمدها و قطعاتی را نشان می‌دهد که از نظر ساختار و محتوای موسیقایی با ردیف میرزا حسینقلی هم‌جنس نیستند، هرچند که فقدان ضربیهای یک مدرسۀ نوازندگی را به نحـو چشمگیری جبـران می‌کنند (گـوش کنید: استاد … ؛ نیز نک‍ : طلایی، سراسر اثر).

در ردیف آقا حسینقلی، شروع و پایان گوشه‌ها به اندازۀ ردیفِ منسوب به میرزا عبدالله مشخص‌شده و قطعی نیست. در این ردیف با ایجاد افت‌وخیزها و هیجانات موسیقایی فراوان و نیز عبارتهای اغلب نامتقارنِ موسیقایی، مرزِ تفکیک گوشه‌ها تا حد زیادی خاکستری و نادقیق می‌شود. همین مسئله وابستگیِ مفهومِ موسیقاییِ عبارتها به شیوه و سبکِ خاص میرزا حسینقلی را بیشتر می‌کند (گوش کنید: ردیف آقا حسینقلی: به عنوان مثال آواز افشاری). عبارتهای موسیقایی در ردیف میرزا عبدالله به مراتب متقارن‌تر از ردیف میرزا حسینقلی است. در ردیف میرزا عبدالله آواز بیات ترک از این جنبه بیش از دیگر دستگاهها یا آوازها به ردیف میرزا حسینقلی شبیه است (گوش کنید: ردیف میرزا عبدالله؛ قس: به عنوان مثال، آواز دشتی با آواز بیات ترک).

جدا از پافشاری شاگردان شهنازی و برومند، به اصالت و درستی و دقت بیشترِ ردیفهای سرمشقشان، آنچه به طور قطع باید گفت، یکسان نبودنِ ردیف و ترتیب گوشه‌ها نزد میرزا عبدالله و میرزا حسینقلی در زمان حیاتشان است. اقدام وزیری در جهت ثبت روایت این دو برادر خود نشانۀ تفاوتشان در همان زمان است (خالقی، 353-355). اصولاً به نظر می‌آید کارگان ردیف نزد استادان طراز اول، کارگانی ویژه و شخصی بوده، و این تفاوتِ ردیف نیز، در گذشته، برخلاف امروز طبیعی و پذیرفتنی بوده است. هرچند که این گذشته را نباید خیلی هم دور پنداشت. نورعلی برومند در 1355 ش، و علی‌اکبر شهنازی در 1363 ش درگذشته است. به نظر می‌آید انجماد ردیفها حاصل رویکرد شاگردان این استادان است.

آثار ساخته‌شده:   بی‌شک میرزاحسینقلی ساخته‌هایی داشته است. اگرچه سنّت آهنگ‌سازیِ موسیقیِ پیش از دستگاهی در دورۀ قاجار تا ظهور انقلاب مشروطه از رمق افتاده بود (نک‍ : اسعدی، سراسر اثر؛ نیز فاطمی، چگونه … ، سراسر اثر)، اما گه‌گاه طبع‌آزماییهایی، آن‌هم در شکل تصنیف، نزد موسیقی‌دانان دیده می‌شد. اگرچه آهنگ‌سازانِ تصنیفهای قدیمی اغلب ناشناخته‌اند، اما در بعضی موارد نام برخی موسیقی‌دانان به‌عنوان سازنده به ما رسیده است؛ مانند تصنیف ماهور از آقا علی‌اکبر فراهانی و تصنیفهای سماع‌حضور (نک‍ : پایور، 197- 198، 251-252، 270-272، 290، 293)، به همین ترتیب، آهنگ‌سازی قطعات سازی یا تقریباً فراموش شده بودند و یا آن‌قدر مهم تلقی نمی‌شدند که سازندۀ آنها را به یاد بسپارند.

اطلاعات ما از ساخته‌های میرزا حسینقلی در چنین موقعیتی صورت می‌گیرد. چهارمضرابهای خاص وی در آغاز دستگاههایی چون چهارگاه و ماهور (گوش کنید: اولین، سی‌دی 1، قطعۀ 1، سی‌دی 2، قطعۀ 6)، مقدمه‌ای ضربی در ماهور که صفوت به نقل از سعید هرمزی منتشر کرده است (ص 39) و نیز «گریلی شستی» که همان‌طور که گفتیم، نوعی قطعۀ اقتباسی است، از آثار صرفاً سازی او به‌شمار می‌آیند. البته با اینکه فخام در اجرای ردیف چهارگاه میرزا حسینقلی، این چهارمضراب را می‌نوازد (گوش کنید: تار فخام‌الدوله، سی‌دی 1، قطعۀ 2)، در روایت شهنازی هیچ‌یک از این دو وجود ندارند. چهارمضرابهای چهارگاه و ماهور که از نظر طراحی و تکنیک یکسان‌اند، در دو صفحۀ گرامافون به ترتیب توسط خود آقا حسینقلی و شاگردش درویش خان در اولین نوبت ضبط صفحه در تهران ضبط شده‌اند (گوش کنید: اولین، همانها).

همچنین حداقل از دو تصنیفِ ساختۀ میرزا حسینقلی با خبریم: تصنیف چهارگاه «شهِ ما رفته سفر» که توسط خود آقا حسینقلی و نوازندۀ تمبکش در صفحه خوانده و نواخته شده است (گوش کنید: تار آقا حسینقلی، سی‌دی 1، قطعۀ 7)؛ و دیگری تصنیفی در شوشتری که این بار نه از طریق سازوکارهای موسیقی سنتی که از مسیر موسیقی نظام برای ما باقی‌مانده است: در صفحه‌ای منحصربه‌فرد با عنوان «تصنیفِ آقا حسینقلی» که یک سال پیش از سفرِ پاریسِ میرزا حسینقلی، یعنی در 1906 م/1324 ق در همان شهر توسط گارد جمهوری پاریس اجرا و توسط شرکت بِکا رِکورد منتشر شده است (منصور، «صفحه‌ها»، 24). این قطعه اگرچه عنوان تصنیف دارد، اما برای ارکستر تنظیم شده است و خبری از صدای انسانی در آن نیست. مهم‌ترین نکته در تنظیم این قطعه، تداعیِ رعایت فرم آواز و جوابِ‌آواز است. هربار پس از اینکه فلوت عبارتی را می‌نوازد، ارکستر همان را تکرار می‌کند: روشی که در اجرای تصنیفهای قدیمی در صفحه‌ها بارها می‌توان شنید (گوش کنید: رضاقلی … ). از این روی محتمل است که این تصنیف در تهران برای ارکستر تنظیم گردیده، و سپس نت آن به پاریس فرستاده شده باشد. محتمل‌ترین چهره برای توجیه این فرضیه لومر است که خود پیش‌تر عضو همین گارد بوده، و در همان زمان در تهران زندگی می‌کرده است (نک‍ : منصور، «لومر»، 27). به‌خصوص که می‌دانیم 9 سال پیش از انتشار این اثر، یعنی در 1897 م/1317 ق وی با همکاری ناصر همایون آثاری بر اساس ردیف موسیقی ایران و تصنیفهای آن در دستگاههای همایون، چهارگاه و ماهور در پاریس به چاپ رسانده بود (ادوی‌یِل، 11).

ویژگیهای هنری: سبک و تأثیرگذاری:   میرزا حسینقلی بی‌شک تأثیرگذارترین نوازندۀ تار پایان قرن 13 ق است. تقریباً تمامی تارنوازی قرن حاضر، مستقیم یا غیر‌مستقیم وامدار او ست. خانوادۀ فراهانی با تثبیت مدرسۀ موسیقی به‌عنوان محلِ گذران زندگی، به نشر و گسترش موسیقی در جامعه یاری رساندند و نوازندگان زیادی را به موسیقی ایران هدیه کردند. در این میان، جایگاه آقا حسینقلی قطعاً جایگاه بی‌مانندی است، جایگاهی که نتیجۀ تمرینِ زیاد، قدرت نوازندگیِ بالا و تسلط بی‌چون‌وچرایش بر تار است. برخی از فنون و ویژگیهای مرسوم و معمول تارنوازیِ امروز به نام وی شناخته شده‌اند. مورد یادشده از رسالۀ میرزا شفیع شاهد این نکته است. شاگردان آقا حسینقلی، به تأثیر از استادشان، اغلب نوازندگانی توانا و حرفه‌ای‌اند. بسیاری از آنها را بعدها در ضبط صفحه و آموزش تارنوازی فعال و تأثیرگذار می‌یابیم. برخی از این شاگردان عبارت‌اند از: فرزندانش علی‌اکبر و عبدالحسین شهنازی؛ باقرخان رامشگر که مشحون می‌گوید: در شناخت گوشه‌ها و آوازها از میرزا حسینقلی استفاده کرده است (ص 545)؛ ارفع‌الملک؛ غلامحسین درویش؛ میرزا غلام‌رضا شیرازی؛ باصرالدولۀ راد؛ علی‌نقی وزیری؛ علی‌محمد فخام بهزادی (فخام‌الدوله)؛ یحیى خان قوام‌الدوله‌ای؛ آقا رضا خان (داماد میرزا حسینقلی)؛ اسماعیل ساقی فرزند داوود شیرازی که خود از هنرمندان زمانش بوده است؛ خلیل فهیمی (فهیم‌الملک)؛ یوسف فروتن؛ جهانشاه میرزا بیابانی؛ محسن میرزا ظلی؛ سلطان مجید ‌میرزا رخشانی؛ شهاب دفتری؛ سراج؛ محمدرضا سالار معظّم؛ مرتضى نی‌داوود؛ معزالدین غفاری و حسینقلی غفاری (فرزندان کمال‌الملک)؛ محمود وقار؛ نسقچی‌باشی؛ میرزا امان‌الله امانی؛ کمال‌زاده فرزند سید کمال‌حسین بختیاری؛ اسدالله سرور کرمانی (سرور حضور)؛ و حاج غلام‌رضا (معروف به گاوی) (حقیقت، 2/973).

مهم‌ترین خصوصیات نوازندگی میرزا حسینقلی در دو گروه قابل بررسی است: گروه اول خصوصیات تارنوازی زمان وی است و دیگری آنچه به هنر نوازندگی او اختصاص می‌یابد.

در گروه اول باید گفت آقا حسینقلی مانند نوازندگان هم‌عصر و پیش از خود تار را بر روی سینه قرار می‌دهد. وحید بصام نشان می‌دهد که از نظر فنی و اسناد، این نظر که نوازندگانِ آن عصر، تنها برای عکس تار را بر سینه گذاشته‌اند، پذیرفتنی نیست (نک‍ : سراسر اثر). همچنین از آنجا که سیم ششم تار (سیم مشتاق) را درویش خان به تار اضافه می‌کند (خالقی، 211؛ نیز نک‍ : مشحون، 576)، همۀ نوازندگانِ پیش از او از تار پنج‌سیم استفاده می‌کرده‌اند. آقا حسینقلی نیز به همین سیاق از چنین تاری استفاده می‌کرده و البته به نظر می‌آید به دلیلهای زیبایی‌شناسانۀ سَبکی، تارهای شش‌سیم را نمی‌پسندیده است (ستایشگر، 542). البته این به معنی طرد درویش خان نبوده است. در همان صفحه‌های اولین دورۀ ضبط، در همکاری با میرزا حسینقلی، درویش خان با تار شش‌سیم و میرزا با تار پنج‌سیم نواخته‌اند (گوش کنید: اولین، سی‌دی 1، قطعۀ 1، سی‌دی 2، قطعۀ 6).

به‌علاوه، به نظر می‌رسد آقا حسینقلی نیز مانند میرزا عبدالله و دیگر نوازندگان هم‌دوره‌اش در طول دستۀ تار از 22 پرده استفـاده می‌کـرده است (نک‍ : صبـا، 57؛ نیـز نک‍ : وهدانی، ردیف، 24). اینکه این 22 پرده چه گامِ بالقوه‌ای را در اختیار نوازنده قرار می‌داده، موضوع مستقلی است که شرح آن فرصت دیگری می‌طلبد.

در گروه دوم خصوصیات نوازندگی میرزا حسینقلی نیز گرچه پاره‌ای از خصوصیات را به طور عام و نزد دیگر نوازندگان آن دوره می‌بینیم، اما میرزا در آنها به‌راستی سرآمد است (گوش کنید: تار آقا حسینقلی). پیوستگی و ریز ممتد از این دسته ویژگیها ست؛ درحالی که اساساً جمله‌های آوازی در سبک میرزا حسینقلی از سرعت بالایی برخوردارند و با توجه به استفاده از ریزهای ممتد و متنوع در بین جمله‌ها، این نظر که سرعت بالای نوازندگی‌اش به‌دلیل مدت زمان اندک صفحه‌های آن دوره بوده، غلط به نظر می‌آید. نقل‌قولهایی که از اشتباه‌گرفتن صدایِ ساز او با کمانچه به ما رسیده است (مشحون، 574)، جز با استفاده از ریز در بافت و پیوستگی‌ای کامل ممکن نیست: همان که در صفحه‌ها هم می‌توان شنید.

موضوع استفاده از ریزهای ممتد به همین ختم نمی‌شود. جزییات اجرایی نظیر غلتها، تحریرها و … در بافت کلی اثر از طریق همین ریزها حل می‌شوند. این جزییات گاهی برجسته شده، از ریزها بیرون می‌زنند و زمانی از برجستگی‌شان کاسته شده و به داخل ریزها فرو‌می‌روند. در این میان مکثها و نَفَسهای لازمِ بین جمله‌های پیوسته، از طریق واخوانهای سیم بم (و گاهی سیم زرد) تأمین می‌شود. عبارتهای موسیقی نیز به شکل پیوسته طراحی شده‌اند. سیرهای ممتد از بم به اوج و یا برعکس، پیوسته و بدون پَرِش است. این عبارتها اعم از تحریرها و غیرتحریرها، همگی کاملاً سازی است و اثری از جمله‌ها و عبارتهای آوازی در آنها نیست. ارائۀ عبارتهای موسیقایی در تار میرزا حسینقلی هیچ‌گاه خالی و بدون تزیین نیست. استفاده از دوبل‌سیمها در غلتها و اشاره‌ها، و جزئیات بی‌شمار از مشخصات نوازندگی بی‌مانند میرزا حسینقلی است.

مآخذ:   ادوی‌یِل، ویکتور، «موسیقی نزد ایرانیان در 1885 میلادی»، ترجمۀ حسینعلـی مـلاح، فصلنـامۀ مـوسیقی مـاهور، تهـران، 1391 ش، شم‍ 58؛ اسعـدی، هومان، «تصلب سنّت، انجماد ردیف: پرسشی از سنّت موسیقایی»، همان، 1385 ش، شم‍ 34؛ اوبن، اوژن، ایران امروز، ترجمۀ علی‌اصغر سعیدی، تهران، 1391 ش؛ بصام، وحید، «تار در آغوش»، فصلنامۀ موسیقی ماهور، تهران، 1385 ش، شم‍ 33؛ پایور، فرامرز، ردیف آوازی و تصنیفهای قدیمی، به روایت استاد عبدالله دوامی، تهران، 1375 ش؛ پورعیسى، سمن، نگاهی به نت‌نویسی مهدیقلی هدایت، از هفت دستگاه موسیقی ایران، به روایت منتظم‌الحکما، تهران، 1390 ش؛ پیرنیاکان، داریوش، ردیف میرزاحسینقلی، تهران، 1380 ش؛ حقیقت، عبدالرفیع، تاریخ هنرهای ملی و هنرمندان ایرانی، تهران، 1369 ش؛ خالقی، روح‌الله، سرگذشت موسیقی ایران، تهران، 1390 ش؛ «داریوش پورنیاکان»، خانۀ موسیقی1 (مل‍‌ )؛ دورینگ، ژان، ردیف میرزاعبدالله، برای تار و سه‌تار، به روایت نورعلی برومند، تهران، 1389 ش؛ رجایی، فرهنگ، گنج سوخته: پژوهشی در موسیقی عهد قاجار، تهران، 1381 ش؛ سالک، حسین، باقرخان رامشگر، زندگی و آثار، پایان‌نامۀ دورۀ کارشناسی موسیقی، پردیس هنرهای زیبا، دانشگاه تهران، 1385 ش؛ سپنتا، ساسان، تاریخ تحول ضبط موسیقی در ایران، اصفهان، 1366 ش؛ ستایشگر، مهدی، نام‌نامۀ موسیقی ایران زمین، تهران، 1376 ش؛ صبا، ابوالحسن، «تعریف استاد از ساز عرفانی خویش، سه‌تار»، دیوان امیرجاهد، تهران، 1333 ش، ج 1؛ صفوت، داریوش، 124 قطعۀ برگزیده از موسیقی ملی ایران، تهران، 1390 ش؛ طلایی، داریوش، 23 قطعۀ پیش‌درآمدها و رِنگهای استاد علی‌اکبر خان شهنازی، تهران، 1377 ش؛ عزیزالسلطان، غلامعلی‌خان (ملیجک)، روزنامۀ خاطرات، به کوشش محسن میرزایی، تهران، 1376 ش؛ فاطمی، ساسان، «جایگاه موسیقی‌دانانِ درباری در دورۀ قاجار»، فصلنامۀ موسیقی ماهور، تهران، 1389 ش، شم‍ 50؛ همو، «چگونه به رکود رسیـدیم، چگـونه از آن خـارج شـویم؟»، همـان، 1385 ش، شم‍ 34؛ همـو، مجموعه عکسهای کاخ گلستان از موسیقی‌دانان قاجار، ضمیمۀ سرگذشت موسیقی ایران، تهران، 1390 ش؛ فرصت، محمدنصیر، بحورالالحان، به کوشش محمدقاسم صالح رامسری، تهران، 1367 ش؛ قزوینی، عارف، آثار منتشرنشدۀ شاعر ملی ایران، به کوشش هادی حائری، تهران، 1364 ش؛ لطفی، محمدرضا، مجموعه مقالات موسیقی، تهران، 1388 ش؛ مشحون، حسن، تاریخ موسیقی ایران، به کوشش شکوفه شهیدی، تهران، 1380 ش؛ معروفی، موسى، ردیف هفت دستگاه موسیقی ایرانی، تهران، 1374 ش؛ معیرالممالک، دوستعلی، رجال عصر ناصری، تهران، 1390 ش؛ منا، شهاب،بخشهایی از ردیف حبیب سماعی: به روایت طلیعه کامران، تهران، 1388 ش؛ همو، حبیب سماعی و راویان آثار او، تهران، 1389 ش؛ منصور، امیـر، «صفحـه‌های خـورشید»،صفحـه سنگـی، تهـران، 1386 ش، س3، شم‍ 10؛ همـو، «لومر و ضبط صفحه در ایران»، همان، تهران، 1387، س 4، شم‍ 14؛ میرزا شفیع، رساله در موسیقی، نسخۀ خطی، موجود در کتابخانۀ خصوصی محسن محمدی؛ وزیری، علی‌نقی، موسیقی‌نامه، به کوشش علی‌رضا میرعلی‌نقی، تهران، 1377 ش؛ وهدانی، رضا، «آخرین مصاحبه با استاد»، وهدانی (مل‍‌ )؛ همو، ردیف‌سازی موسیقی سنتی ایران، تهران، 1376 ش؛ نیز:

Iranhmusic,www.iranhmusic.ir/misc.php?t=9&id=0CB6491;Vohdani,www.vohdani.com/html/index.php?option=com _content&view=article & id=5%3A1392-03-09-14-23-11&catid=1%A1392-03-09-14-21-33 & Itemid=3.

منابع صوتی:   استاد علی‌اکبرخان شهنازی، پیش‌درآمدها و رنگها، تهران، مؤسسۀ فرهنگی ـ هنری ماهور، 1379 ش؛ اولین ضبط هفت دستگاه موسیقی ایران، تهران، همان مؤسسه، 1391 ش؛ تار آقاحسینقلی، تهران، مؤسسۀ فرهنگی ـ هنری آوای مهربانی، تهران، بی‌تا؛ تار فخام‌الدوله بهزادی، تهران، مؤسسۀ فرهنگی ـ هنری آوای باربد، تهران، 1383 ش؛ ردیف آقاحسینقلی به روایت و اجرای استاد علی‌اکبرخان شهنـازی، تهـران، مؤسسۀ فـرهنگی ـ هنری ماهور، 1382 ش؛ ردیف میرزاعبدالله، برای تار و سه‌تار، به روایت و اجرای استاد نورعلی برومند، تهران، همان مؤسسه، 1385 ش؛ ردیف هفت دستگاه موسیقی ایرانی، به کوشش موسى معروفی، اجرا با تار: سلیمان روح‌افزا، تهران، همان مؤسسه، 1388 ش؛ رضاقلی نوروزی: تصنیفهای دورۀ قاجار، تهران، همان مؤسسه، 1389 ش.

منبع : مرکز دائره المعارف اسلامی

بررسی نشانه های به کار رفته در کتاب های مسعود شعاری برای سه تار . نیما فریدونی

  • حمایت از وبسایت آموزشگاه موسیقی فریدونی

اگر این مطلب برای شما مفید بوده است می توانید ما را برای ادامه ی این کار فرهنگی حمایت کنید

تومان


در این مقاله به بررسی نشانه های استفاده شده در سه تار توسط مسعود شعاری می پردازیم. قابل ذکر است که نگارنده پیشتر به جمع آوری تکنیک های تار و سه تار پرداخته و آنها را اجرا نموده است . (این پروژه همچنان ادامه خواهد یافت.)

نیما فریدونی . ۲۶ خرداد ۱۳۹۶

مسعود شعاری چهار کتاب به نام های گنجینه ی سه تار ، کاروان صبا ، سیر و تحلیل و نت نگاری و نگرشی بر ساختار موسیقی دستگاهی ایران (جلد ۱ دستگاه ماهور)  منتشر کرده است. 

در این کتاب ها از نشانه هایی برای سه تار استفاده شده است که برخی از آنها در آثار علینقی وزیری ، حسین علیزاده و داریوش طلایی وجود داشته و برخی به پیشنهاد مسعود شعاری است.

مسعود شعاری در نت نویسی این آثار از کمک حسین مهرانی نیز بهره برده است. بنابراین مسعود شعاری را می توان نخستین کسی دانست که به ویژگیهای سه تار به صورت مستقل از تار در نت نویسی دقت نموده است.

  • نشانه های قدیمی

    علامت راست ۸ و چپ ۷ : در کتاب طبق معمول گذشته بنا بر این نهاده شده که مضراب های راست را که بیشتر استفاده می شوند ننویسیم و تنها در جایی که چپ می آید نوشته شود.

    علامت تک ریز : بر گرفته از کتاب های حسین علیزاده ( که علامتی است از تلفیق دو علامت قبلی که توسط علینقی وزیری پیشنهاد داده بود. ۸ و T )

    تک ریز

    علامت دراب : برگرفته از کتاب های حسین علیزاده ( که علامتی است از تلفیقی ۸،۷،۸ شامل راست چپ راست سریع )

    دراب

    کمان : اشاره به نت قبل و بازگشت ( این علامت مشابه مردان در موسیقی غربی است اما از لحاظ تکنیکی به دلیل این که دو نت آخر اشاره هستند و بدون مضراب نواخته می شوند متفاوت می باشد. ) . این نشانه از آثار داریوش طلایی اقتباس شده است.

    کمان

    دست باز : این نشانه برگرفته از کتاب های علینقی وزیری می باشد.

    سیم دست باز

    اشاره به قبل : ابداع داریوش طلایی ( اگر در این علامت بالای نت ریز یا تک ریز باشد ، اشاره با ریز صورت می گیرد.)

    اشاره به نت قبل

    اشاره به نت بعد : ابداع داریوش طلایی ( اگر در این علامت بالای نت ریز یا تک ریز باشد ، اشاره با ریز صورت می گیرد.)

    اشاره به نت بعد

    تکیه : ابداع علینقی وزیری ( نوعی اشاره به نت بعد است . بیشتر اوقات با انگشت سوم انجام می شود. می توان از نشانه ی اشاره به نت بعد به جای این علامت استفاده کرد.) تکیه معمولا با ریز و تک ریز قابل اجرا نیست.

    تکیه

    کندن : این علامت توسط علینقی وزیری پیشنهاد شده است.

    کندن

    خراش : ابداع حسین علیزاده

    خراش

    اجرای چند نت با ریز : مشابه این نشانه پیشتر توسط علینقی وزیری هم استفاده شده است.

    اجرای چند نت با ریز

    در کتاب سیر در توضیح این علامت خط اتصال بین نتها اشتباها فراموش شده است.

    اجرای چند نت با ریز

    راست با شست راست : این نشانه پیشتر توسط حسین علیزاده برای تار پیشنهاد شده بود که با سه تار هم قابل اجرا ست.

    راست با شست راست
  • نشانه های ابداعی مسعود شعاری

    تکیه با مضراب چپ : این نشانه که پیشتر توسط داریوش طلایی به گذاشتن یک نقطه روی علامت اشاره به نت بعد نشان داده شده بود به اجرای تکیه ای اشاره دارد که نت دوم که در تکیه های معمولی بدون مضراب نواخته می شد با چپ خفیف اجرا شود.

    تکیه با مضراب چپ

    اجرای چند نت با یک مضراب : در کتابهای تازه تر حسین علیزاده در این مورد نت های دوم به بعد که بدون مضراب نواخته می شوند یا با سر باریک یا باسر کوچک نمایش داده شده اند.

    اجرای چند نت با یک مضراب

    در کتاب سیر در توضیح این علامت خط اتصال بین نتها اشتباها فراموش شده است.

    اجرای چند نت با یک مضراب

    پژواک : این نشانه و نام آن ابداع حسین علیزاده است اما مسعود شعاری برای آنکه آن را با واپژواک ( این نام توسط نیما فریدونی پیشنهاد شده است .) تمیز دهد از ۸ در کنار آن استفاده نموده است. به نظر نگارنده می توانستیم از علامت حسین علیزاده به طور کلی برای پژواک رو به جلو استفاده کنیم و برای واپژواک از نشانه ی مسعود شعاری که ۸ را بعد از علامت پژواک آورده است.

    پژواک

    واپژواک : ( این نام توسط نیما فریدونی پیشنهاد شده است. )

    واپژواک

    چارک پژواک : ( این نام توسط نیما فریدونی پیشنهاد شده است. ) پژواک به ربع پرده زیرتر. نشانه ی مسعود شعاری نادرست است. طبق قوانین موسیقی اگر علامتی وابسته به نت بعد باشد ( ماننده اشاره ، پژواک ، تریل و …. ) و بخواهیم نت بعدی تغییر کند ( بم یا زیر تر شود . ) باید نسبت به نتی که هست مقدار تغییرش را تا حالت دلخواه در نظر بگیریم. به عنوان نمونه اگر در آهنگی سرکلید ما می بمل است و روی نت ر پژواک گذاشته ایم اما می خواهیم به می بکار تریل بخورد روی پژواک باید بنویسیم دیز . این دیز نت می بمل سرکلید را نیم پرده زیرتر خواهد کرد تا ما به هدف خود رسیده باشیم. نشانه ی مسعود شعاری این قانون را زیر پا گذاشته است. پیشتر توسط حسین علیزاده این گونه تغییرات به صورت مقطعی در قطعه ی مربوطه نوشته می شد و نیازی به پیشنهاد علامتی مجزا نبود. بنابراین چارک پژواک در هر قطعه ای ممکن است ترکیبی از علامت پژواک و علامت های بمل و کرن باشد.

    چارک پژواک

    تک تریل : این نشانه برای تمیز دادن تریل هایی است که در آغاز آنها تک نواخته شده و با کمی مکث تریل زده می شود.

    تک تریل

    تک سیم : اجرای سه تار بدون برخورد مضراب به سیم های دیگر ( واخوان ) . این تکنیک توسط احمد عبادی ابداع گردید اما مسعود شعاری برای نخستین بار علامتی برای آن برگزید که به نظر نگارنده نشانه ی بسیار گویایی است .

    تک سیم

    پرسیم : اجرای نت ها با برخورد مضراب به سیم های دیگر ( واخوان ) . این شیوه در سه تار نوازی سنتی همواره اجرا می شده است اما مسعود شعاری برای نخستین بار علامتی برای آن برگزید که به نظر نگارنده نشانه ی بسیار گویایی است .

    پر سیم

    تک کنده دست باز : ( این نام توسط نیما فریدونی پیشنهاد شده است ) پیشتر حسین علیزاده نشانه ی بهتری را ارائه نموده بود. او زیر علامت کندن صفر گذاشت و به نظر نگارنده نشانه ی بسیار خوبی بود. نشانه ی مسعود شعاری گویا نیست.

    تک کنده دست باز

    تک کنده دست باز ریز : ( این نام توسط نیما فریدونی پیشنهاد شده است. ) پیشتر حسین علیزاده نشانه ی بهتری ارائه نموده بود. او نت آغازین را با حالت زینت نوشت و بعد زیر علامت کندن آن صفر گذاشت و بعد نتی که ریز بود را به صورت عادی با علامت ریز نشان داد. به نظر نگارنده نشانه ی مسعود شعاری گویا نیست.

    تک کنده دست باز ریز

    پنجه کاری تک به سه : حسین علیزاده پیشتر با نمایش نت های سرباریک و علامت کندن زیر آنها این تکنیک را بهتر نشان داده بود. حال آنکه پنجه کاری تک به سه حالت های دیگری غیر از مدل زیر دارد که با این نشانه آنها را نمی توان تمیز داد.

    پنجه کاری تک به سه

    پنجه کاری تک به چهار یا پرستو : حسین علیزاده پیشتر با نمایش نت های سرباریک و علامت کندن زیر آنها این تکنیک را بهتر نشان داده بود.

    پنجه کاری پرستو تک به چهار
    پنجه کاری تک به چهار

    فلاژوله دست باز : ( این نام پیشنهاد نیما فریدونی است. )

    فلاژوله دست باز

    چپ با شست راست : ( این نام پیشنهاد نیما فریدونی است. ) این تکنیک به نظر می رسد نخستین بار توسط مسعود شعاری با الهام از شیوه ی دوتار نوازی استفاده شده باشد. علامت مربوطه نیز با الهام از علامت راست با شست راست حسین علیزاده در نظر گرفته شده است.

    چپ با شست راست

    راست پوست : ( این نام توسط نیما فریدونی پیشنهاد شده است. )

    راست پوست

نشانه های ابداعی مسعود شعاری برای تکرارها و تغییر سرعت

با توجه به حضور چنین علاماتی از گذشته ی دور در فرهنگ نت نویسی بین المللی به نظر من این علامت ها نه تنها کار را سخت تر نموده است بلکه ایجاد آنها بیننده را دچار سردرگمی می نماید. نشانه های تکرار هم به بهترین وجه توسط داریوش طلایی به کار گرفته شده بود که شامل کادر و عدد تکرار کنار آن می باشد و نیازی به ابداع این نشانه ها نبوده است. هر چند به هر حال می دانیم که در ردیف موسیقی تکرار ها خیلی دقیق نیستند و می توانند به تناسب هر اجرا کمی بیشتر و کمتر شوند اما عدد تکرار حدود آن را بهتر نشان می دهد و نشانه ی مسعود شعاری گویا نیست.

تغییر سرعت اجرا از تند به کند:

تغییر سرعت از تند به کند

تغییر سرعت اجرا از معمول به کند :

تغییر سرعت از معمول به کند

تغییر سرعت از معمول به تند :

تغییر سرعت از معمول به تند

تغییر سرعت از کند به تند :

تغییر سرعت اجرا از کند به تند

تکرار حداکثر سه یا چهار بار :

تکرار حداکثر سه یا چهار بار

تکرار بیش از سه بار:

تکرار بیش از سه بار

 

بیوگرافی مسعود شعاری

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
مسعود شعاری
تولد ۱۳۴۰
تهران
ملیت  ایران
سبک‌(ها) موسیقی سنتی ایرانی
موسیقی تلفیقی
ساز(ها) سه‌تار
سال‌های فعالیت ۱۳۶۱ تا کنون
ناشرین سروش
آوای شیدا
هرمس
آوای باربد
اعضای کنونی گروه همساز، گروه رهاب
اعضای پیشین گروه عارف
سازهای برجسته
سه‌تار
وب‌گاه وب‌گاه رسمی

مسعود شعاری (زاده ۱۳۴۰ تهرانآهنگساز و نوازنده برجسته سه‌تار می‌باشد.

زندگی‌نامه و فعالیت‌هنری

مسعود شعاری در سال ۱۳۴۰ در تهران متولد شد. موسیقی را از کودکی و با فراگیری سنتور نزد منیژه علی‌پور آغاز کرد. سپس نزدداریوش طلایی به فراگیری سه‌تار پرداخت و از سال ۱۳۶۱ آموزش ردیف موسیقی ایران و فراگیری تار را نزد محمدرضا لطفی آغاز نمود. همچنین قطعات بسیاری از موسیقی قدما را نزد استاد اصغر بهاری آموخت. وی سپس به کمک اساتیدی چون استاد مهدی کمالیان و محمود هاشمی به پژوهش و بازسازی مکاتب سه‌تار نوازی قدما نظیر صبا، هرمزی، فروتن، عبادی و غیره پرداخت که دو آلبوم شباهنگ وکاروان صبا حاصل این دوره از فعالیت اوست. او در آلبوم شباهنگ قطعاتی از موسیقی قدما را در سه‌گاه و اصفهان تنظیم و اجرا نمود که مورد توجه قرار گرفت.[۱] این قطعات شامل آثار استادانی چون استاد اصغر بهاری، رکن‌الدین مختاری، یوسف فروتن و سعید هرمزی بود. همچنین او در آلبوم کاروان صبا قطعات استاد ابوالحسن صبا را با شیوه اجرایی مختص سه‌تار تنظیم کرد و خود به اجرای آنها پرداخت. مسعود شعاری همچنین به امر آموزش نیز پرداخت و با تاسیس مرکز آموزشی همساز شاگردان بسیاری تربیت نمود. او در ادامه مسیر نوازندگی اش دست به تجربیاتی در موسیقی تلفیقی زد که تاکنون منجر به خلق ۴ آلبوم : سیر، انتظار، در سایه باد و رهاب شده است. در این آثار وی تلاش کرده است تا گفتگویی شنیدنی میان سه‌تار و سازهای غیر ایرانی ایجاد کند.[۲]

آثار

آلبوم‌ها
نام آلبوم سال انتشار آهنگساز نوازنده خواننده ناشر توضیحات
راز و نیاز ۱۳۶۷ حسین علیزاده Yes علی‌رضا افتخاری ماهور اجرا با گروه عارف
کاروان صبا ۱۳۷۴ Yes Yes سروش تنظیم و اجرای آثار ابوالحسن صبا برای سه‌تار
یادواره استاد نورعلی برومند ۱۹۹۵ محمدرضا لطفی Yes نصرالله ناصح پور آوای شیدا اجرا با گروه شیدا
نیایش ۲۰۰۰ Yes اجرا با گروه (اصل موضوع انتخاب)
سیر ۱۳۸۰ Yes Yes نشر هرمس موسیقی تلفیقی با همکاری کریستف رضاعی
انتظار ۱۳۸۴ Yes Yes آوای شیدا موسیقی تلفیقی (دونوازی سه‌تار و طبلا)، با همراهی درشن آنند
در سایه باد ۱۳۸۶ Yes Yes آوای باربد موسیقی تلفیقی با همراهی آرش مینویی و درشن آنند
شباهنگ ۱۳۸۹ Yes Yes سروش سه‌تار نوازی به شیوه قدما، به‌همراه کوشان یغمایی
غروب ۱۳۸۹ Yes Yes آوای باربد به‌همراه گروه همساز
رهاب ۱۳۹۰ Yes آوای باربد به‌همراه گروه رهاب
کنسرت نیاوران ۱۳۹۰ Yes آوای باربد سینا شعاری و درشن آنند

کتاب‌ها

  • گنجینه سه‌تار(۱)، بازسازی آثار قدما و تنظیم برای سه‌تار، موسسه فرهنگی سرای اهل هنر[نیازمند منبع]
  • کاروان صبا، مجموعه قطعات استاد ابوالحسن صبا تنظیم برای سه‌تار، انتشارات سروش
  • سیر، محموعه قطعاتی برای سه‌تار

منابع

  1. پرش به بالا به نقل از محمدرضا لطفی، بروشور کاست انتظار اثر مسعود شعاری، موسسه فرهنگی هنری آوای شیدا
  2. پرش به بالا مسعود شعاری
  • وب‌گاه رسمی مسعود شعاری: http://www.mshaari.com
  • کتاب کاروان صبا اثر مسعود شعاری
  • کتاب سیر اثر مسعود شعاری

پیوند به بیرون

 

مقاله موسیقی سنتی ایران

مقدمه

یک بیا بان که درکو ره راهی جامانده است وتنهاحصارش معدودقله هایی استکه ازاوپاسداری می کنند،گوش کن،صدایش رامی شنوی،کمی نزدیک تربیا،آه،اکنون شنیدی،این نوای نی چوپان تنهامانده درصحرای ماست،نوایی که ازبرای گله نیست که گله بهانه است برای دل چوپان که بگویدبه چه اندازه دلش غمگین است،چوپان می دمدونی جان می گیرد،عرش به لرزه درمی آیدوقلب ما سحرمی شود،آری،این اعجازنوایی است که آدمی سالهاست باآن آشناست ,

نمی دانم،آن روزکه چوپان می نواخت فکرمی کردکه جزئی ازتاریخ شود،تاریخی که دیروزماست وما نیزروزی به آن خواهیم پیوست،تاریخی که جزئی ازسنت ایست که همان سنت است ,

زیبایی سنت به قدمت آن است, درست مثل همان نی چوپان که هرچه کندتربود،دلنشینتربود,

پس بایدبنویسیم،ازسنت،ازآمیزش سنت وموسیقی،ازوجودسنت درموسیقی واینکه چراپرداختن به روح این دوواژه مرابه خود مشغول کرده است ,علت آن احساس غریبی است که نسبت به این موضوع دروجودخویش دیدم ,

موسیقی درذره،ذره های هستی جاری است،گا ه آنچنان بی صداازکنارماعبورمی کندکه حضورش را احساس نمی کنیم,

دروجودما،درمکتب ما موزون ترین ترآنه هستی هرروزوهرشب درحال تکراراست وما هیچ گاه آن رادرک نمی کنیم,ترانه ای که به یادمان می آوردکه زنده ایم وزندگانی مان چه بهایی دارد،

ترانه ای که به یادمان می آورد چقدرمحتاج صدای قلب عزیزمانیم,

.موسیقی جزء هنرهایی است که ازدیربازدردرتمام جوامع بشری وجودداشته است، به گونه ای که می توانیم بگوئیم ازان زمان که بشریت شکل گرفت، خودرابه موسیقی محتاج می دانست , انسان اولیه نیازهای ابتدایی خودرابا آهنگ های موزون تلفیق می کرد, شکار،مرا سم آئینی وهرآنچه که ازابتدا وجودداشته به گونه ای با موسیقی مرتبط بوده است، ازاین رومی توان نتیجه گرفت که موسیقی ازدیربازپیوندناگسستنی با سنت داشته است ,

این مطلب رابرای آن گفتم که جوهره این تحقیق برای خودم وآنانکه به مطالعه آن می پردازندآشکار شود،گرچه دراین اندک نوشته ها توا ن پرداختن به بحث کلی سنت در موسیقی نیست وشجاعت من درادای این تحقیق کم می با شدبه همین علت وجود سنت رادرموسیقی ایران رامورد بررسی قرار می دهم ,

ایران،کشورتاریخ،اسطوره،مذهب وسنت،کشورکاخهای به جامانده وبربادرفته که درهریک ازآنهاروزی دنیایی جریان داشته است،چون که امروزه ما درآن نفس می کشیم وهیچ حال آن رادرنمی یابیم،کشوری که روزگاری قلب تاریخ بوده است وامروزآنچنان ازیادرفته که خود ما نیز فراموش کردیم که عمراین سنگ فرش های زیرپایمان به کجامی رسد,ری،ایران،ایران جاوید که مهد هنربوده است،انچنان که گفته اندهنرنزدایرانیان است وبس ,    موسیقی درایران قدمتی چند هزارساله دارد،آنقدرکه می توانیم موسیقی راجزئی ازسنت ایرانیان    بدانیم, ایرانی که جنگ های وآهنگ شیپورهایش آشناست،اعیادش وعدل راازیادنمی برد،حفوت پادشاهانش به سیم های نازک تارجان داده است.

باامید به آنکه بتوانم انچه راکه می خواهم بگمویم ،باوجودهمه کاستی هایش تااندازه ای راه گشای این بحث کلی باشد .

تاریخ موسیقی سنتی ایران :

 خشک چوب وخشک سیم وخشک پوست

ازکجامی آیداین آوای دوست     ” مولوی “

موسیقی درایران به دلایل بسیارتاریخی،ازروزگاران پیشین فراترازمرزهای کنونی ایران قدم گذاشته وخواستگاه های بسیارداشته است,نکته ضروری اینکه بدانیم بسیاری ازمرزهایی کهدرروزگاران دورجزء سرزمینهای ایران بوده وازمراکزعلمی فرهنگی درایران به شمارمی رفتند.امروزه سرزمینی مستقل می باشند.

درایران کهن به رشته های مختلف هنری “هنر ” اطلاق نمی شدوهنرمند ” صنعتگر” نامیده می شد,درتفکرایرانی به هرحرفه ای که به حدکمال انجام می گرفت ، ” هنر ” اطلاق می شدو به کسی که مهارت وتخصص خاصی درحرفه ای داشت ” هنرور” به طوری که درفارس ،دری به” موسیقی دان “درمرحلۀ عملی “رامشگر ” ودرمرحلۀ تئوری حکیم اطلاق می شدنه هنرمندرواژۀ” هنر ” ریشۀ اوستایی به معنی” خوب توانایی ” می باشد،دکترهنری جورج نام محقق شرق شناس مشهورانگلیسی گفته است: “بربت که درسازهای ایرانی است درجشن رواج داشته است وکاسۀ آن گلابی شکل بوده ودرنتیجۀ ارتباط های فرهنگی به چین راه یافته ودرآنجا بنام ” پی ئی پا آ ” که لفظ چینی بربت است نامیده شده است,که درایتالیابه ” بادیستوس ” مشهوراست

  موسیقی ایران ازنظرتاریخی به سه گروه تقسیم می شود :

۱)عصرباستان

۲)بعدازاسلام (ازاول تاقرن نهم هجری قمری )

۳)ازدورۀ صفویه تا کنون

موسیقی عصرباستان تاسلسلۀ ساسانیان به نیاکان مامشخص نیست,

 موسیقی قبل ازدورۀ ماد (پیشدادیان وکیانیان ) :

برای دست یافتن به ا طلاتی دراین زمان دررابطه باموسیقی الزامابه سنبل های تاریخی رجوع می کنیم .

حماسۀ ملی وتاریخی ایران ” شاهنامه ” بعنوان سندی برای تاریخ اساطیری ایران به شمارمی رود,در شاهنامه که موسیقی دردوران اساطیری درضیافت ها،جشن ها،سوگواری ها،اعیاد،مراسم عزاداری،مراسم عزم وبزم ورزم وآئین های مذهبی،نقش برجسته ای داشته ودرحماسه ها وصحنه های نبردازعوامل مهم ایجاد هیجان رزمندگان بوده است.

درشاهنامه یکی ازقدیمی ترین سازها “کرنای ” بوده است,این سازدرجنگ هابه منظورتضعیف روحیۀ دشمن بکار می رفته استعکه صدایی گوش خراش هراس انگیزداشته است،به همین دلیل تعداد زیادی ازآنهارابه شترهاوفیل ها می بستندویکباره درآن می دمیدند ودردشمن ایجاد هول وهراس می کردند.

موسیقی بعدازاسلام با اصطلاحات عربی درآمیخت ورنگ عربی به خودگرفت,مانند:صوت،ابعاد،

جناس ،انواع،ادوار،مجموع،لحون و…

درآغازاسلام موسیقی غنا تلقی می شدکه دراصل به معنی آوازبوده است وموسیقی دان مغنی یا مغن نهم می گرفت به معنی خواننده.

دردورۀ صفویه موسیقی بسیاردچاررکودشدوجنبۀ علمی خودراازدست دادتاقیافۀ سلطنت قاجار که اصطلاحات غربی وارد موسیقی ایران گردید.

” رور” سازی زهی،ازسازهای بزمی که درجشن هاوضیافت هاهمراه رامشگران بکارمی رفته است,فریدون نماد قوم آریاست که سه پسرداشته است,که ممالک زمین را بین سه پسرتقسیم کرده ودراین تقسیم به ایرج بهترین پسرخودفرمانروایی ایران زمین رادادوایرج موردحسارت برادران قرارگرفته به دست آنها کشته شد.

منوچهرانتقام ایرج راازبرادران آن گرفت ودرهمین زمان بیست ونهمین لحن باربدبه نام کین ایرج به وجودمی آید,که تادوره سلطه مغولها نواخته می شده است .

درایران گذشته اهمیت موسیقی تا اندازه ای بوده که درسوگهای بزرگ اثرارموسیقی را باپارچه سیاه می آراشتند.

داستان افسانه ای کیکاووس درحین پادشاه کیانی که صدوپنجاه سال حکومت کردوتأثیرعمیقی که موسیقی (آوازرالشگرمازندرا نی )دروی به وجود آورد که منجربه فتح مازندرا ن گردید, این داستان داستان تأثیرشگفت أنگیزموسیقی رادرانسان نشان می دهد.

آری،به راستی موسیقی یکی ازهنرهای ملی ماستوهمچون هنرهای دیگرکه آئینه زندگی وتاریخ سرزمین ما می باشد, موسیقی کهن ترین هنرهاست.

موسیقی درزندگی ا نسانهای نخستین جنبه جادوئی داشته وپس ازآن کارکردمذهبی معینی داشته است ودین های گوناگون نوعی جنبه آسمانی به آن بخشیده اند, نزد بسیاری دین باوران آوازخوش ازمعجزه های “داوودپیامبر” به شمارمی رود،کتاب بهجت الروح،دستگاههای قدیم موسیقی ایران را هفت وهر یک را به پیبغمبری منسوب داشته است:

۱)راست ازآدم   ۲)عشاق ازموسی   ۳)عراق ازیوسف   ۴)کوچک ازیونس   ۵)حسینی ازداوود

۶)نوروزالعرب وحسینی ازابرا هیم           ۷)روهاوی ازاسماعیل

مطهری درکتاب ” آشنائی با علوم اسلامی ” موسیقی رادرچارچوبی عام درشمارعلوم اسلامی آورده است.

 سماع درویشان که هنوزهم زبانزداست به مثابه وسیله ای برای تربیت سالک درسیرالی الله بوده  است,وهنوزهم پس ازسالهای دورازورای شعرهای مولانا می توان آهنگ سماع ودف را شنید.

(شوستیاکوویچ می گوید: تلاش خلاق وخلاقیت هنری کاملابی ثمراست فقط کسی که خبریان وتب های مردم وروح زمان رادرک می کندمی تواندافکارمردم رابیان کند )

موسیقی رامردم به وجودمی آورندوآهنگ سازان آنرا تنظیم می کنند, به گفتۀ ابوالحسن صبا : موسیقی ایرانی موسیقی محلی است .

 موسیقی هردیارویژگیهای مخصوص فرهنگی وسرشتی خودرا داردکه باشرایط زمان،مکان،فضا،سرشت،ژنتیک وتمایلات عاطفی آن مردم رشدوهماهنگی پیدامی کند,موسیقی جزءمعدودهنرهائی است که ازوجودآدمی نشأت وتأثیرآن رابرجسم می توان بررسی کرد

رابطه موسیقی بافراج ها،حالت هاوزمان های مختلف :

این مطلب به نظریهقدیم یونانیان برمیگرددکه چهارمایه موسیقی خودرایاچهارفراج (صفرادی،دموی،بلغمی وسورایی )هماهنگ می دانستند,ازویژگی های خاص موسیقی ایران گردش ادواری پیرامون ( رنگ بها (تتراکوردها ) وفواصل متنوع میباشد, هرلانگ ازچهارنت وسه فاصله فیزیکیتشکیل شده است, حالت اصلی هرلانگ به دوفاصلهمهم آن یعنی دانگ دوم وسوم مربوط می باشد,که باتغییرآن احساس نیزتغییرمی کند,ترکیب لانگ هانیزحالت های متنوعی به وجودمی آوردکه چهرحالت عمده آن اساس حالت های دیگربوده وامکان ارتباط باچهارفراج رادارد,ازسوی دیگراین چهارحالت باچهارحالت جوی وزمانی هماهنگی داردکه الگوی نسبتامشخصووحدت یافته ای رابه وجودمی آوردباچهارگروه ازماههای سال ارتباط پیدامی کند,درک محدودیت موسیقی ایران به عنوان یک هنرسنتی اصیل ماننددیگرهنرها،اگرچه بافرهنگوعادات ماهماهنگی امانیازهای صوتی وادراکهای زیباشناختی موسیقی هرانسانی فراترازآن استکه محدودشود.

ردیف موسیقی ایرا نی باحدود۳۰۰ گوشهزیباودلنشین، سرچشمه ومنبع الهام،ابتکاروتخیل بارز موسیقی دان است,ازدو،سه قرن پیش مقامات گذشته به وسیله مبتکری درمجموعه های منسجم واشکال جدیدتنظیم والگوهای نوبه آن افزوده گردیده تاردیف موسیقی ایران به صورت غلی شکل گرفته ، نخستین کتابی که تقسیم بندی هفت دستگاهی در آن ثبت شده ، کتاب مجورالاخان فرصت شیرازی ( متوفی ۱۲۹۹خورشیدی ) می باشد که صد سال پیش به نگارش در آمده است در حال حاضر ردیف موسیقی ایرانی به هفت دستگاه ماهور ، شور همایون ، چهارگا ، سه گاه ، پنج گاه و نوا و پنج نغمه ابوعطا ، افشاری ،  بیات ترکی  ، دشتی و اصفهان تقسیم شده است .که چهار نغمه ابوعطا ، افشاری بیات ترکی و دشتی از فروع دستگاه شور و نغمه اصفهان منشعب از دستگاه همایون است .

هر دستگاه یا دستگاه فرعی ( نغمه ) به طور تقریبی حدود ۱۰تا۳۰ گوشه دارد ، وهر گوشه مفهوم و طرح کلی و بخشی از ظرفیت و قابلیت دستگاه نغمه را در خود دارد . این مطالب چکیده مختصری بر احوال موسیقی ایرانی بود .

موسیقی ، بخش طبیعی و زاده صوت واز نیازمندیهای نخستین بشر به شمار می آید ، افلاطون ، موسیقی را برای نشود نمای آدمی لازم می شمارد ومعتقد است ، که این هنر بر دقت ، هوش ، مشاهده و استنباط و عواطف روحی بشر می افزاید ومی گوید ، سخت ترین جسم ونفوذ ناپذیرترین روح را به من بسپارید تا به نیروی موسیقی و ورزش زنگ کدورت را از درون وی زدوده وبه مرد ی هوشیار و سلحشور تبدیل نمایانم .

واکثرا معتقد است : آنجا که کلام بازمی ماند موسیقی آغاز می گردد ، موسیقی من ، تجسم عواطف است . موسیقی دان پرده ساز را با فطرت بشری می بندد ( این جمله را بر حسن به دادگستر و بعضی به بهائیه و جمع به دبوس نسبت داده اند )

آلفرد دموسه می گوید : موسیقی ، انسان را به شناسایی خداوند رهبری می کند ، و بشر را به سیر در عالمی که برای او مجهول است سوق می دهد .

نیچر می گوید : دنیا وقتی در خندریستن است که طبق قانون موسیقی اداره شود . موسیقی از هر فرد وجود دیگر می سازد که با کالبد عادی تفاوت بسیار دارد و در این جسم ثانوی ، احساسات مصوت عواطف موزون و اندیشۀ سرشار و از آهنگ است .

برای انسان نخستین موسیقی و آنچه وزن وصوت است معرف قدرتهای آسمانی و ماورالطبیعه تلقی شده به همین جهت نزد کلیۀ اقوام تظاهرات اولیۀ موسیقی در جشن های مذهبی و آیین جادوگری جلوه می کرده است . وهیچ وسیله ای گویاتر برای تعبیر و تفسیر آنچه از حد درک بشر خارج بوده نمی شناخته اند ، پس موسیقی نخستین وسیلۀ بیان نیازمندیهای غریزی انسان به شمار می آید . انسان احساسات و تأثرات خود را به وسیلۀ مطالعه و یا توسط کردار و رفتار نشان می دهد به همین جهت سه اصل موسیقی ، شعر ورقص که مبین حالات روحی توسط آهنگ یالفظ یاحرکات و سکنات است بایکدیگر توأم و در واقع هر سه عامل ، فرزند مادری واحد که همان تربیت است می باشد وشاید به همین دلیل بوده که ارسطو رقص را از هنرهای زیبا میپندارد و معتقد است ، شعر و رقص به منزلۀ دو شاخه از ریشه ای واحدند . موسیقی ، بزرگ ترین مظهر کوشش انسانی برای جاودان ساختن عمر آدمی است . آهنگهای دلکش موسیقی ، نمایندۀ آن است زودگذر حیات و زیر وبم نغمه های روح انگیز آن نمودار پیوستگی دقایق پیاپی زمان است .

مقدمه بر موسیقی ترکمن         تالیف   نظر  محمد   مصطفی    ،  ناشر   مولف     انتشارات  رز

جامعه شناسی  هنر  موسیقی     تالیف   حسن زند  بافت  ،  ناشر   گنجینه    فرهنگ

چند مقاله درباره موسیقی محلی  نوشته  بلابرنک   ،  مترجمه   سیاوش   بیضایی   ،  ناشر   انتشارات رودکی

موسیقی   در ادبیات       تالیف   طغرل   طهماسبی

تاریخ موسیقی   ایران       نوشته  :   روح انگیز    رااهگانی    ، انتشارات  پیشرو

تاریخ  جامع  موسیقی ایرانی     نوشته  روح الله  خاتمی

 تاریخ  جامع  موسیقی  سنتی  ایرانی   حسن  مشحون

 دیدگاه های   نوین  بر ردیف  موسیقی ایرانی     محمد   علیزاده

موسیقی  ایران  در  نکاه و جامعه شناسی      مرتضی  مهرجویان ،  انتشارات   تهران  ،  نشر  اتش

مقدمه بر موسیقی  ایران        مصطفی   کمال  پور  تراب

سنت و مدرنسیم    در  موسیقی  ایران   مجبد  میر  منتهایی  ،  نشر  پژوهش  فرزان  روز

طلیعه کامران ؛ نوازنده سنتور ؛ شاگرد حبیب سماعی

طلیعه کامران تنها شاگرد زنده حبیب سماعی هنرمندی ارزنده و.پیشکسوت در موسیقی و نقاشی


طلیعه کامران متولد سال ۱۳۰۹ بود، پدرش ویلن را از حسین‌خان اسماعیل‌زاده فراگرفته بود و مادرش نیز علاوه بر آشنایی با موسیقی، به هنر نقاشی می‌پرداخت.

پدر طلیعه کامران از دوستان حبیب سماعی بود و از حبیب خواست که به طلیعه کامران سنتور بیاموزد. سماعی از حدود سال‌های ۱۳۲۱ هر دو هفته به تعلیم  طلیعه می‌پرداخت. او از سال‌های ۱۳۲۶ به تکمیل آموزه‌های سماعی نزد دیگر شاگرد حبیب، مرتضی عبدالرسولی پرداخت. همچنین طلیعه کامران به فراگیری ضربی‌های قدیمی و همنوازی آن‌ها با حسین تهرانی پرداخت.
حسین تهرانی او را با زنده‌یاد روح‌الله خالقی آشنا کرد و بخشی از برنامه‌های کنسرت‌های انجمن موسیقی ملی را به همنوازی سنتور طلیعه کامران و ضرب حسین تهرانی اختصاص یافت. خالقی بعدها محتوای برنامه همایون اجرای طلیعه کامران را ضبط کرد و به‌عنوان نمونه هنر بانوان موسیقیدان ایران، طی بازدید خود از روسیه، به آن کشور برد.
بنا به توصیه روح‌الله خالقی به طلیعه کامران، او در اواخر دهه ۲۰ به آموختن خط نت نزد روح‌الله خالقی و تکمیل آن نزد ابوالحسن صبا پرداخت. پس از آموختن نت بود که طلیعه کامران، بخشی از آموخته‌های خود از حبیب سماعی شامل دستگاه‌ها و آوازهای شور، ابوعطا، اصفهان و چهارگاه را در حدود سال‌های ۳۵-۱۳۳۴ به خط نت نگاشت که کتاب «بخش‌هایی از ردیف حبیب سماعی به روایت طلیعه کامران» نتیجه آن‌هاست.
طلیعه کامران همچنین نقاشی پرسابقه است. اولین نمایشگاه انفرادی خود را در سال ۱۳۴۷ در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران برگزار کرد. تا کنون ۱۱ نمایشگاه انفرادی داشته و در ۴۲ نمایشگاه گروهی در ایران و خارج از ایران شرکت کرده است.
کتاب «بخش‌هایی از ردیف حبیب سماعی به روایت طلیعه کامران» (منتشرشده توسط موسیقی عارف به سال ۱۳۸۸) و سی‌دی «یادگار حبیب (حاوی بخش‌هایی از ردیف حبیب سماعی) سنتور طلیعه کامران، تنبک و آواز استاد حسین تهرانی» (منتشرشده در سال ۱۳۹۰) بخشی از فعالیت‌های این هنرمند است.

این هنرمند که دی‌ماه امسال نیز به‌دلیل ابتلا به سرطان در بیمارستان بستری شده بود صبح ٢۴ اسفندماه در اثر ابتلا به سرطان پیشرفته در تهران درگذشت.


مصاحبه شهاب مِنا با طلیعه کامران، یادگار حبیب سماعی، چاپ شده در ماهنامه هنر موسیقی، مرداد ۱۳۹۰


آلبوم سنتور نوازی یادگار حبیب

سنتور: طلیعه کامران
تنبک و آواز: حسین تهرانی

این آلبوم شامل ۸ قطعه با عناوین “دونوازی دستگاه همایون”، “ضربی خوانی در بیات اصفهان، دشتی و شوشتری”، “آواز ابوعطا”، “ضربی ابوعطا”، “آوازی در دشتی”، “دستگاه سه گاه” و “تکنوازی همایون” است که توسط طلیعه کامران (سنتور) و حسین تهرانی(تنبک) اجرا شده است.

در این اثر نمونه های صوتی قسمت هایی از کتاب “بخش های از ردیف حبیب سماعی” جهت درک بهتر تکنیک، سرعت، زمانبندی، نحوه آکسان گذاری و حالات اجرایی این شیوه با نوازندگی طلیعه کامران شاگرد مستقیم حبیب سماعی ارائه شده و همچنین مصاحبه صوتی با طلیعه کامران درباره مجموعه حاضر و سوابق وی در موسیقی نیز در این سی دی آمده است.

نشر آوای باربد


مراسم تشییع طلیعه کامران برگزار شد.

به گزارش روابط عمومی انجمن موسیقی ایران، به نقل از ایسنا، مراسم تشییع پیکر این هنرمند نقاش، نوازنده و شاعر صبح امروز، ٢۵ اسفندماه از مقابل موزه هنرهای معاصر تهران به سمت قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) برگزار شد.

در این مراسم، خانواده این هنرمند و چهره‌هایی مانند میلاد کیایی (نوازنده سنتور)، حمیدرضا عاطفی (معاون اجرایی خانه موسیقی)، عباس مشهدی‌زاده (مجسمه‌ساز)، کوروش متین (نوازنده سنتور)، مهدی حسینی (نقاش) و لیلا ثمری (هنرمند) حضور داشتند.

معصومه مظفری – رئیس انجمن نقاشان ایران – و میلاد کیایی در این مراسم درباره این هنرمند سخن گفتند.

کیایی اظهار کرد: طلیعه کامران از کسانی بود که من را برای سنتورنوازی تشویق کرد.

علیرضا میرعلی‌نقی – منتقد موسیقی – نیز گفت: ایشان را می‌توان مادر سنتورنوازی قدیم ایران دانست. ما شناخت این بانوی هنرمند را مدیون استاد خالقی هستیم که ۵۰ سال پیش، نواخته‌های او را ضبط کرد.

عباس مشهدی‌زاده، مهدی حسینی و لیلا ثمری نیز از دیگر سخنرانان این مراسم بودند.

به گزارش ایسنا، طلیعه کامران متولد سال ۱۳۰۹ بود. او ۲۴ اسفندماه در تهران درگذشت. کامران از اوایل اسفندماه به‌علت نارسایی کلیه در بیمارستان بستری شده بود.

مؤلف کتاب «یاد» در گفت‌وگو با «موسیقی ما» عنوان کرد

پریچهر خواجه: باید ساز «قانون» را به خدمت موسیقی خودمان درآوریم

«پریچهر خواجه» آهنگساز و نوازنده‌ ساز قانون، کتاب «یاد» شامل مجموعه‌ای از آثار بزرگان موسیقی ایران که برای ساز قانون تنظیم کرده را منتشر کرد. در نخستین جلد این اثر، آثاری از ابوالحسن صبا، درویش خان، شهنازی، کسایی و دیگر بزرگان موسیقی کلاسیک ایرانی برای ساز قانون تنظیم شده است.

به گزارش «موسیقی ما»، «خواجه» در نظر دارد در جلدهای بعدی نیز این فعالیت را ادامه دهد و تا پایان سال جاری، جلد دوم این کتاب نیز منتشر خواهد شد. این نوازنده درباره‌ی اثر خود به «موسیقی ما» می‌گوید: «من سال‌ها این قطعات را تدریس می‌‌کردم و از آنجا که قرار بود این قطعات در کتاب به همراه سی‌دی بیاید و جنبه‌ی آموزشی داشت، در دو سه سال اخیر به شکل متمرکز روی آنان کار کردم تا منطبق با سبک خودم آنان را به نت در بیاورم.»

او به این نکته اشاره دارد که قطعاتی را برای اجرا انتخاب کرده که از لحاظ تکنیکی منطبق با فرهنگ موسیقی ایرانی باشد و در عین‌ حال بتواند تکنیک نوازندگان این سازها را تیز ارتقا داده و برای آنان مطالبی جدید را به همراه داشته باشد: «با توجه به اینکه من در هنرستان موسیقی تحصیل کردم و علاوه بر آن در زمینه‌ی موسیقی تحصیلات آکادمیک دارم، همیشه تأکیدم بر این بوده که موسیقی ایرانی و دستگاهی را اشاعه دهم؛ به‌خصوص اینکه در گذشته از ساز قانون به درستی استفاده نمی‌شده است. این ساز یا در مراسم بزم مورد استفاده قرار می‌گرفته یا با آن موسیقی عربی اچرا می‌شده است؛ اما در این سال‌ها تعدادی از هنرمندان فعالیت‌های موثری در این زمینه انجام دادند و من نیز تلاش کردم تا ملودی‌های ایرانی را با این ساز به اجرا درآورم. البته در این میان به ملودی وفادار بودم و در تنظیم هم تلاش کردم تا اصل و ماهیت قطعات آسیبی نبیند.»

او همچنین می‌گوید: «با توجه به اینکه فضای موسیقی سنتی سنگین است، نوازندگان جوان معمولاً حوصله‌ی چندانی برای فعالیت در این خصوص ندارند و جذب موسیقی ترکی و عربی می‌شوند و این مشکل بزرگی است که هم‌اکنون باید به نوعی برطرف شود و این ساز را در خدمت موسیقی خودمان درآوریم تا این ساز توانمند اما فراموش شده را به موسیقی سنتی برگردانیم.»

با نوازندگی عبدالحسین شهنازی، علی صالحی و حسینقلی طاطایی آوازهای جواد بدیع‌زاده منتشر شد .

آلبوم آوازهای سیدجواد بدیعزاده توسط انتشارات ماهور منتشر شد. در این اثر عبدالحسین شهنازی و علی صالحی (تار)، مصطفی نوریانی و حسینقلی طاطایی (ویولون)، هانس و فرهاد معتمد (پیانو) و مهدی غیاثی (تمبک) نوازندگی کرده‌اند.
«محمدرضا شرایلی» درباره این اثر نوشته است: «نام سیدجواد بدیعزاده (۱۲۸۱- ۱۳۵۸ش) همان اندازه که به عنوان تصنیفخوان در تاریخصدسالهی موسیقی کلاسیک ایران نامی آشناست در مقولهی آوازخوانی کم شنیده شده است. بسیاری بر این باورند که بدیعزاده تنها تصنیفخوانی پرکار، آنهم بیشتر در شاخهی تصانیف شوخ بوده است؛ اما شاید اندکی باشند که وی را به عنوان آوازخوانی آشنا به ردیف و پیرو سبک آوازی قاجار بشناسند. اگرچه بیشتر آثار ضبط‍‌ شده از بدیعزاده روی صفحات گرامافُن ۷۸دور (در فاصلهی سالهای ۱۳۰۷ تا ۱۳۲۶) تصانیف شوخ و گاه جدی هستند؛ اما تقریباً در هردورهی ضبط چند آواز نیز از او به یادگار مانده اند که از حیث پژوهش در سبکهای آوازی – بهویژه آوازخوان های مذهبی دورهی قاجار که او متأثر از آن شیوه بوده است – آثاری بس گرانقدر به شمار میروند.

هرچه شکل و شمایل آثار موزون بدیعزاده در برخی دورهها سخت پیرو فرم هایی غربی، مانند مارش، والس و فُکسترُت است، در عوض آوازهای او رنگوبو و نشان از آواز اهل منبر دورهی قاجار دارد. پدرش سیدمحمدرضا بدیعالمتکلمین کاشی، پدربزرگ مادریاش سیدعلیاکبر شمسالواعظین کاشی، داییاش میرزایحیی سعیدالواعظین همگی از خوانندگان معروف اهل منبر در سالهای مشروطه و پس از آن بودند و همنشینی با آنان که عملاً استادان آواز سیدجواد نوجوان بودند رفتهرفته وی را با ظرایف موسیقی آوازی به شیوهی قدیم اهل منبر آشنا ساخت. گرچه کودکی او سرشار از حضور و اجرای آوازهای مذهبی به همراه پدر در مجالس مشهور شهر بود اما زندانی شدن بدیعالمتکلمین (به دلیل فعالیتهای سیاسی در جنبش مشروطه) سببساز حضور پررنگتر و اینبار مستقل سیدجواد در محافل مذهبی و روضهخوانی بر منبر شد.»‌

معاشرت بیشتر بدیعزادهی جوان در این مجالس با آوازخوان های مشهورتر و شناختهشدهتری نظیر قربانخان، قلیخان، حسنخان، حسین حاجعبدالغفار، محمدخان، حاجیبارکالله، حسینعلیخان نکیسا، شیخحبیبالله حاجبخش، شیخعبدالحسین سردادور، سیدعبدالحسین معاون و شیخعبدالحسین تُرک موجب تأثیرپذیری انکارناپذیر او از شیوهی آوازخوانان اهل منبر در دورهی قاجار شد. این وامگیری تاحدی بود که بدیعزاده در خاطراتش پس از آنکه پدر و داییاش را اولین استادانش در یادگیری فنون آواز برمیشمارد سیدعبدالحسین معاون و شیخعبدالحسین تُرک را «اعجوبهی آواز» می نامد که هرجا ایندو منبر داشتهاند درپی شنیدن آوازشان میرفته است و این نفوذ موسیقایی تا جایی بوده که بدیعزاده آواز حصار و قراییاش را در صفحات گرامافُن به تقلید آنها خوانده است. از آنجا که شیخ عبدالحسین تُرک از شاگردان قدیمی ابوالحسن اقبال آذر بود تأثیرات روشنی از شیوه ی آوازخوانی اقبال در این ایام بر لحن آواز بدیع  زاده پدیدار شده است.

در سالهای پایانی قرن سیزده شمسی بدیعزاده چند جلسهای به قصد یادگیری ساز تار نزد غلامحسین درویش میرود. در این کلاس درویش پس از شنیدن آواز بدیعزاده او را بیشتر به خواندن آواز تشویق میکند. از این سالها بهتدریج معاشرت سیدجواد جوان با اهل موسیقی بیشتر میشود تا در سال ۱۳۰۷ که برای اولینبار نمونههایی از آوازش (با شهرت «بدیعزاده» ) بر روی صفحات گرامافُن ۷۸دور کمپانی هیز مَسْترز وُیس در تهران ضبط میشود. نوازندهی همراه او در این چند صفحه که مشوّق او نیز در ضبط صفحات است عبدالحسین شهنازی پسر آقاحسینقلی است که او هم برای نخستین بار نواختههای تارش را در همین صفحات به یادگار گذاشته است. بدیعزاده در این دوره ی ضبط سه آواز به همراه تار عبدالحسین شهنازی ضبط کرده که دوتای آنها تراکهای نخستین این مجموعه هستند. او در دومین دوره ی ضبط صفحاتش توسط همان کمپانی (۱۳۰۸ و ۱۳۱۲) چند آواز دیگر به همراه ارکستر مصطفی نوریانی و نیز همنوازی تار عبدالحسین شهنازی ضبط کرده که از برخی جهات آثاری بسیار متمایزند، بهویژه آثار آوازیاش با همراهی ارکستر نوریانی. در این صفحات ارکستر با اجرای جملاتی موزون جواب آواز بدیعزاده را اجرا کرده است. این شیوه پیش از او فقط در یکی از صفحات دورهی قاجار (آواز بیات اصفهان سیداحمدخان به همراه ارکستر – آقاحسینقلی، باقرخان، اسداللهخان و باقر لبو – ضبطشده در پاریس، ۱۲۸۶) شنیده شده و رویکردی جالب و قابل توجه در مقولهی آواز و جواب آن در موسیقی ایرانی است.

از ۱۳۱۲ تا ۱۳۱۸ که ضبط صفحات در ایران متوقف شد هنرمندان موسیقی چهاربار برای ضبط صفحه به خارج از کشور سفر کردند که بدیعزاده در سه دوره از این چهار دوره حضور داشته است. وی در ۱۳۱۴ به همراه ابوالحسن صبا، فرهاد معتمد و اسماعیل مهرتاش به حلب رفت و در استودیوی کمپانی سودوا صفحاتی ضبط کرد. در این دوره ی ضبط برای اولین بار بدیعزاده نمونههایی از تصانیف فکاهی و شوخ را به همراه ساز هنرمندان یادشده ضبط کرده و در این میان، چند صفحه از آواز او هم ضبط شده که برای نمونه آواز سهگاه و زابل در این مجموعه آمده است. شیوهی آوازخوانی بدیعزاده با گذشت این چند سال همچنان همان شیوهی قدیم است.

سفر بعدی او به آلمان در بهار سال ۱۳۱۶ به اتفاق اسماعیل ساتری (همکارش در بخش اداری مجلس شورای ملی) بود. بدیعزاده در این سفر برای ضبط آثارش از ارکستری که اعضای آن نوازندگانی آلمانی منتخب از کافههای برلین بودند به همراهی تار و گاه ویلن اسماعیل ساتری بهره برد. با وجود اینکه بیشتر عناوین ضبطشده در این سفر نیز تصانیف شوخ هستند همچنان سنت آوازخوانی او در اجرای چهار قطعه آواز در این دورهی ضبط شنیدنی است که همهی این قطعات در مجموعهی حاضر آمدهاند. اگرچه ساتری نوازندهی حرفهای تار و ویلن نبود و در تراک آواز شور نیز همراهی ناهماهنگ پیانو با اجرای آواز شور کاملاً هویداست و خود بدیعزاده نیز در خاطراتش از این ناهماهنگیهای ضبطهای برلین پوزش خواسته، اما این موارد از ارزش آوازهای خوانده شده در این سفر نکاسته است.

آخرین دوره ی ضبط آثار بدیعزاده مربوط به سفر دوم او به حلب در زمستان ۱۳۱۷ در دورهی پهلوی اول است. اینبار همراهان بیشتری برای ضبط همسفر بودند : سیدجواد بدیعزاده، ابوالحسن صبا، ملوک ضرابی، ملکه برومند، جلال تاج اصفهانی، مرتضی محجوبی و حسینقلی طاطایی. بدیعزاده در این دوره برای اولینبار آوازی به شیوهی غزلخوانی با عنوان «بیات طهران» به همراه صبا و محجوبی خوانده است. تعدادی تصنیف جدی و شوخ نیز رهاورد این سفرند و در این میان همچنان چند آواز جدی دستگاهی وجود دارند که دوتای آنها در این مجموعه آمده اند.

از سال ۱۳۱۹ که رادیو تهران افتتاح شد بدیعزاده از اولین خوانندگانی بود که با این سازمان به همکاری پرداخت ولی متأسفانه به دلیل نبودن امکان ضبط برنامههای رادیو تا اوایل سالهای ۱۳۳۰ نمونهای از اجراهای او در رادیو شنیده نشده است. به روایت خاطرات بدیع زاده بیشتر آثاری که او در رادیو با ارکسترهای مختلف اجرا کرده، تصنیفهای تغزلی بودهاند. پس از جنگ جهانی دوم، در سالهای ۱۳۲۴ در هند و ۱۳۲۶ در ایران مجدداً صفحاتی از بدیعزاده ضبط شدند اما نمونههای به جا مانده همگی تصنیف هستند و اثری آوازی در میان آنها تاکنون به دست نیامده است. بدیعزاده تا سال ۱۳۵۷ گاه حضوری افتخاری در رادیو ایران داشت و به ندرت به خواهش برنامهسازان رادیو تصانیفی از دورهی جوانیاش را بازخوانی کرد اما نمونه ای آوازی از او در این فاصلهی زمانی شنیده نشده است.

شیوهی آواز بدیعزاده را می توان در مجموعهی شیوههای آوازی دورهی قاجار دستهبندی کرد. اجرا و پروراندن گوشههای آوازی (نظیر قرایی، مخالف چهارگاه و حصار او) به عنوان آوازهای مستقل نشان از پیروی بدیعزاده از نظام آوازی دورهی قاجار دارد که در آن اهمیت هر آواز (گوشه یا مایه) کمتر از مایهی اصلی دستگاه نبوده است. به عبارت دیگر شاید بتوان چنین رویکردی به اجرای ردیف دستگاهی در آوازهای بدیعزاده را نشان از نظامی دانست که مجریان آن – پیش از شکلگیری ردیف دستگاهی امروزی – برای هر گوشه یا به روایت قدما هر آواز، ارزشی کامل در اجرا قائل بودهاند.

این فرض با نگاهی دوباره به استادان و تأثیرگذاران بر آواز بدیعزاده بیشتر تقویت میشود. اگرچه همنشینیهای بعدی او با استادانی مانند ابوالحسن صبا، اسماعیل مهرتاش، مرتضی محجوبی، مرتضی نیداوود، حبیب سماعی (بهویژه پس از تأسیس رادیو)، مهدی خالدی، جواد معروفی و ابراهیم آژنگ در تحول نگاه سنتی او به خوانندگی بیاثر نبوده است اما براساس نمونههای آوازی این مجموعه میتوان دریافت این تحولات بیش از آنکه بر آوازخواندن بدیعزاده مؤثر بوده باشند تصنیفخوانی او را متحول کردهاند تا جایی که در آلمان تصنیفی رمانسگونه در مایهی بیات اصفهان بر شعری نو خوانده و یا در دورهی فعالیت در رادیو به خواندن ترانههایی با شعرهای نوی نیما روی آورده است.

با این حال، آوازهای بدیعزاده از اولین نمونههای ضبطشده در ۱۳۰۷ تا آخرین آن ها در ۱۳۱۷ بدون تغییری وامدار مکتب آواز مذهبیای است که در سالهای پایانی دورهی قاجار در محافل مذهبی تهران رایج بوده است. شاید بتوان این شیوه را متأثر از شیوهی آوازی اهل کاشان نیز دانست چراکه تمام بستگان آوازخوان او اهل کاشان بودند اما نحوهی ادای عبارات شعری، تکیهها و تحریرهای متنوع و در عین حال سنجیده و شمرده و بهدور از تعجیل، شیوهای است که به واسطه ی شیخ عبدالحسین تُرک ما را به یاد آوازهای اقبال آذر نیز میاندازد که آموزشهای آوازش تحت تأثیر ملاعبدالکریم جناب قزوینی از اهالی منبر و تعزیهخوان های مشهور قزوین بوده است. ارتباط این شیوههای آوازی مقولهای است که پژوهشی مستقل میطلبد.

شاید این مجموعه بیش از آنکه بیانگر تسلط سیدجواد بدیعزاده بر آواز و ادای دینی به هنر آوازخوانی او باشد -خوانندهای که اغلب او را تصنیفخوانی فکاهی میشناسیم – منبعی برای اهل پژوهش قلمداد شود که به کمک آن بتوانند به بررسی ریشههای مشترک شیوههای آوازی رایج در ایران انتهای دورهی قاجار تا ابتدای دورهی پهلوی بپردازند؛ دورهای گذار که بسیاری از عناصر موسیقایی ما را، همچون عناصر فرهنگی، دستخوش تغییر و دگرگونی کرد.

مریم باغبان پیرایش . مدرس سنتور

تلفن جهت ثبت نام :‌۲۲۹۵۲۸۲۰
مریم باغبان پیرایش
متولد ۱۳۶۳
فراگیری موسیقی را از سال ۱۳۸۷ نزد استاد سعید جوادی اغاز کرد و سبک استاد پایور و استاد مشکاتیان را نزد ایشان آموخت.همزمان برای تکمیل آموخته های خود به کنسرواتوار تهران راه یافت و از دانش اساتید دیگر بهره جست.
از سال ۱۳۹۱ همکاری خود را با ارکستر بزرگ مجلسی ملک آغاز کرد و کنسرتهای متعددی در تالار ایوان شمس ،فرهنگسرای نیاوران و….. برگزار نمود.
کتابهایی که برای آموزش تدریس می شوند از دوره ابتدایی تا دوره عالی به ترتیب:
شیوه سنتور نوازی و دستور سنتور،ردیف دوره ابتدایی استاد صبا،پیش درآمد و رنگ،۳۰ قطعه چهار مضراب ،۲۰ قطعه برای سنتور و…

 

زندگی نامه ی استاد ابوالحسن صبا استاد موسیقی ایران

ابوالحسن صبا در سال ۱۲۸۱ در تهران به دنیا آمد
پدرش‌، ابوالقاسم کمال‌السلطنه‌، فرزند محمد جعفرخان صدرالحکما، فرزند محمودخان صبا، شاعر و نقاش بلند آوازه عهد ناصری‌ و از مردان فاضل و هنردوست عصر خویش بود.
کمال‌السلطنه طبیب و ادیب و دوست‌دار موسیقی بود. سه تار را دل‌نشین می‌نواخت و اولین استاد پسرش بود.
استاد ابوالحسن صبا از اساتید بزرگ موسیقی اصیل ایران است‌.
صبا علاوه بر نوازندگی‌، گاه آهنگ نیز می‌ساخت و علاوه بر موسیقی‌، ادبیات کلاسیک ایران را به خوبی می‌شناخت و زبان انگلیسی را می‌دانست‌.
ابوالحسن صبا، 40 سال ساز نواخت، تعلیم داد، در ارکسترها شرکت کرد، کتاب نوشت و درتمام جریان‌های موسیقی ایران تأثیر مستقیم و مثبت داشت.
وی در تمام رشته‌های موسیقی ایران و حتی سایر هنرها همچون ساختن ساز و نقاشی و ادبیات مهارت داشت و دانشنامه‌ای جامع از علم و عمل موسیقی ایرانی بود. ساز اصلی وی ویولن بود که آن را نزد حسین‌خان هنگ آفرین فراگرفت‌.
هم‌چنین سنتور را نزد علی‌اکبر شاهی و حبیب سماعی‌، کمانچه را نزد حسین‌خان اسماعیل‌زاده‌، ضرب را نزد حاجی‌خان ضربی‌، نی را نزد اکبرخان‌، تار را نزد استاد علی‌نقی وزیری و سه تار را در مکتب استاد میرزا عبدالله و غلامحسین درویش به کمال فراگرفت.
در جوانی به مدرسه کمال‌الملک رفت و نقاشی را فراگرفت‌. هم‌چنین‌، مهارت‌هایی چون سوهان کاری‌، نجاری‌، ریخته‌گری‌، معرق‌کاری و خاتم‌کاری به دست آورد که بعداً  در ساختن آلات موسیقی به کار بست.
استاد صبا در سال 1306 از طرف استاد علینقی وزیری مامور شد تا در رشت مدرسه‌ای مخصوص موسیقی تاسیس کند.
وی نزدیک 2 سال در رشت اقامت کرد و در آنجا ضمن تعلیم موسیقی، به روستاها و کوهپایه های شمال رفت و به جمع آوری آهنگ های محلی پرداخت و ارمغان‌های بی‌نظیری از این سفر به همراه آورد.
زرد ملیجه، دیلمان، رقص چوبی قاسم آبادی، امیری مازندرانی و چند قطعه دیگر یادگار همین دوره از زندگی اوست.
در سال 1318 که رادیو تهران تاسیس شد، صبا در رادیو به کار نوازندگی پرداخت ولی در همه حال در هنرستان موسیقی به کار تدریس و تحقیق موسیقی اشتغال داشت و در اواخر عمر نیز در منزلش کلاس موسیقی دایر کرده بود و علاقه مندان را تعلیم می داد.
شاگردان معروف صبا عبارتند از: علی تجویدی، فرامرز پایور، حسین تهرانی، حسین ملک، حسن کسایی، غلامحسین بنان، محمد بهارلو، ابراهیم قنبری، رحمت الله بدیعی، مهدی خالدی، عطاء الله خرم، همایون خرم، داریوش صفوت، لطف الله مفخم پایان و …
صبا علاوه بر اینکه ادبیات کلاسیک ایران را به خوبی می شناخت، زبان انگلیسی را خوب می‌دانست و از ادبیات جدید ایران نیز اطلاع داشت.
این موسیقیدان بزرگ، آثار نیما و هدایت را می‌خواند و با نیما و شهریار روابط نزدیک داشت.
او با شهریار از ایام جوانی دوست بود. این دوستی تا پایان عمر او دوام کرد و در زمان مرگ نیز شهریار بر بالین او حضور داشت.
استاد ابوالحسن صبا پس ار سال‌ها کوشش و پرورش شاگردان فراوان، در سال 1336 و به علت ناراحتی قلبی در سن 55 سالگی چشم از جهان فروبست و در قبرستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد.
بعد از مرگ استاد، بر طبق وصیت وی و به خاطر تجلیل و قدردانی از این هنرمند نامی‌، خانه وی در 29 آبان 1353، به موزه تبدیل شد و همسر ایشان به کمک فرزندان استاد، اشیا و لوازم متعلق به استاد را جمع‌آوری و به موزه اهدا کردند.
زندگی نامه استاد ابوالحسن صبا

تاریخ تولد:۴ فروردین ١٢٨٢
محل تولد: تهران تاریخ وفات: ۲۹ آذر ۱۳۳۶
محل وفات : تهران
ابوالحسن صبا فرزند کمال‌السلطنه به سال ۱۲۸۱ خورشیدی در خانواده‌ای آشنا به موسیقی و اهل ادب دیده به جهان گشود.نخستین پویه‌های موسیقی را از پدرش فرا گرفت. او نزد میرزا عبدالله فراهانی و درویش خان تار ، نزد حسین اسماعیل‌زاده کمانچه ، نزد حسین هنگ‌آفرین ویولن ، نزد علی اکبر شاهی سنتور و نزد حاجی خان ضرب را آموخت. صبا به نواختن همه سازهای موسیقی ردیف چیرگی پیدا کرد و تمام سازهای ایرانی را در حد استادی می‌نواخت و ویولن و سه‌تار را به عنوان سازهای تخصصی خود برگزید. سپس در مدرسه عالی موسیقی به شاگردی علی‌نقی وزیری درآمد و تکنواز ارکستر او شد. ابوالحسن صبا، چهل سال تمام ساز نواخت، تعلیم داد، در ارکسترها شرکت کرد، کتاب نوشت و درتمام جریان‌های موسیقی ایران تأثیر مستقیم و مثبت داشت. وی در تمام رشته‌های موسیقی ایران و حتی سایر هنرها همچون ساختن ساز و نقاشی و ادبیات مهارت داشت و دانشنامه‌ای جامع از علم و عمل موسیقی ایرانی بود. مکتب نوین موسیقی ایرانی که از درویش خان آغاز شده بود با صبا به اوج رسید وشاگردان صبا نیز پیرو راه او شدند.

………………….شاگردان صبالطف‌الله مفخم پایان، مهدی خالدی، عباس شاهپوری، مهدی مفتاح، محمدعلی بهارلو، حبیب‌الله بدیعی، علی تجویدی، جهانگیر کامیان، همایون خرم، حسین تهرانی، حسن کسایی ، داریوش صفوت، فرامرز پایور،غلامحسین بنان ، ابراهیم قنبری مهر، رحمت‌الله بدیعی، سعید قراچورلو، ساسان سپنتا و شهریار از شاگردان صبا بودند.

………………….
آثار
صبا صفحات بسیاری حاوی تکنوازی‌ها و همنوازی‌های او منتشر شده‌است که مهارت فوق‌العاده او را در نواختن ویولن نشان می‌دهد. همچینین نوارهای خصوصی بسیاری پر کرده که مرجع هنرجویان و گویای تسلط فوق‌العاده او در نواختن سه‌تار است.
از استاد صبا، سه دوره آموزش ویولن، چهار دوره تعلیم سنتور، یک دوره تعلیم تار و سه‌تار منتشرشده و باقی آثار او هنوز منتشر نشده‌اند.
شعر، سرود با آهنگ‌سازی حسین ملک است نیز از اوست. صبا نخستین موسیقی‌دان ایرانی است که موزه‌ای ویژه از او (منزل شخصی صبا) تأسیس شده و به نام خود او در خیابان ظهیرالسلام تهران واقع است.
روی هم رفته کارهای به‌جا مانده از استاد ابوالحسن صبا را می‌توان اینگونه دسته بندی کرد:

کارهای مستقل
* کتاب دوره اول، دوم، سوم ویلون
* کتاب دوره اول و دوم، سوم، چهارم سنتور.
* کتاب دوره اول سه تارکارهای غیرمستقل  * سلوی ای وطن کتاب دستور ویلون وزیری
* چهار مضراب سه گاه، کتاب دستور ویلون وزیری
* رنگ بیات ترک، کتاب ۲۳ قطعه ضربی‏
* پیش درآمد ترک، ۱۸ قطعه پیش درآمد‏
* نوید بهار، کتاب اول ویلون
* چهار مضراب ساده در ماهور، کتاب اول ویلون
* دستور ضرب
* ردیف کامل آوازهای ایرانیکارهای الهام گرفته از موسیقی محلی  *دیلمان (دشتی)‏
*امیری یا مازندرانی (دشتی)‏
* زرد ملیجه (دشتی)‏
* به زندان (شوشتری)‏
* در قفس (دشتی)‏
* رقص چوبی (دشتی)‏
* کوهستانی (دشتی)‏ زندگی نامه استاد ابوالحسن صبا

نشر این خبر با ذکر منبع: www.sarzaminjavid.com  شایسته است
ابو الحسن خان دنبلی معروف به صبا، استاد فقید موسیقی ایران، فرزند کمال السلطنه و نواده محمود خان ملک الشعرا صبا و از دنبلی های کاشان در سال ۱۲۸۱ به دنیا آمد. (خانواده وی بدلیل تخلص فتحعلی خان ملک الشعراء دنبلی به صبا ، به این نام معروف شده اند)پدرش پزشکی نامدار و با کمال بود و به شعر و موسیقی علاقه داشت به همین جهت هم پسران خود عبد الحسین خان و ابوالحسن خان را برای فراگیری موسیقی به استادان زمانه سپرد.

ابوالحسن خان صبا محضر اغلب استادان بزرگ مانند میرزا عبد الله، حسن خان اسماعیل زاده، حاجی خان ضربی، حسین خان هنگ آفرین، علی اکبر شاهی، نایب اسد الله نی زن، اکبر خان فلوتی، درویش خان، علی نقی وزیری را درک کرد و از هر یک از این شاخه ها گلها چید و به کمک استعداد و هوش سرشار خداداد،سبکی خاص در موسیقی ایران به وجود آورد و آن را به هنرجویان تعلیم داد و یادگاری هایی نفیس از خود باقی گذارد که همواره مورد استفاده هنر پژوهان خواهد بود.

ابو الحسن خان صبا از اوان کودکی گوشش به موسیقی آشنا بود و به تحصیل آن اشتیاق فراوان داشت. زیرا ندیمه عمه اش ربابه روان بخش که پیوسته در خانه آنها بود خوانندگی می کرد و ضرب می گرفت و کمال السلطنه نیز در ایام فراغت خود به نوازندگی سه تار مشغول بود. صبا مقدمات نواختن سه تار را از پدر و ضرب را از ربابه فرا گرفت و مدت چند سال از محضر استاد زمان میرزا عبد الله در نوازندگی سه تار استفاده فراوان برد و پس از درگذشت آن هنرمند بزرگ برای تکمیل این ساز نزد درویش خان رفت و چند دوره ردیف را هم پیش ان نابغه هنر موسیقی کار کرد.

صبا به نواختن انواع سازهای موسیقی علاقه فراوان داشت. از اینرو مدتی نیز پیش درویش خان تار زد و نواختن سنتور را نزد علی اکبر شاهی فرا گرفت، پس از در گذشت این هنرمند در سال ۱۳۱۷ شمسی به مدت یک سال نزد حبیب سماعی به فراگیری سنتور پرداخت ولی چون حبیب سماعی مردی پریشان و نا منظم بود نتوانست نوازندگی این ساز را به پایه سه تار و ویلون برساند.
صبا برای تکمیل نوازندگی ضرب، استاد معروف ضرب حاجی خان عین الدوله را انتخاب کرد و برای نواختن ویلون را از روی کمانچه شروع کرد، ولی چون تکنیک و خصوصیات نوازندگی ویلون با کمانچه فرق داشت جزو شاگردان حسین هنگ آفرین که نوازندگی ویلون را در شعبه موزیک دارا فنون از معلمین اروپایی فرا گرفته بود فرا گرفت، نزد این استاد با نت موسیقی نیز آشنایی پیدا کرد.

در سال ۱۳۰۲ خورشیدی کلنل علی نقی وزیری از اروپا به ایران آمد و مدرسه موسیقی را تاسیس کرد و صبا برای تکمیل هنر خود به آن مدرسه رفت و با استفاده از سبک وزیری و در اثر آشنایی با اسلوب صحیح ویلون، روشی نوین برگزید ولی از آنجا که سوابق کافی در موسیقی ایرانی داشت مانند سایر نوجوانان مفتون عظمت موسیقی اروپایی نشد و از نغمات موسیقی محلی که به آن دلبستگی داشت جدایی نگرفت و کوشش کرد آنها را به سبکی نو بسازد.
در سال ۱۳۰۸ مدیریت مدرسه جدید التاسیس صنایع ظریفه در رشت به عهده صبا گذارده شد. بعد از دو سال و نیم که از عمر مدرسه صنایع ظریفه گذشت استاد صبا در اثر ناسازگار بودن آب و هوای رشت با وضع جسمی اش به تهران برگشت و کلاس درس موسیقی خود را در محل فعلی ( موزه صبا) واقع در کوچه ظهیر الا سلام، تشکیل داد.
از سال ۱۳۲۰ به سمت هنر آموزی به خدمت وزارت فرهنگ در امد. و بعد استاد هنرستان موسیقی ملی و نیز سرپرستی ارکستر شماره یک هنرهای زیبای کشور را به عهده گرفت.
صبا ساز ویلون را که سازی خارجی بود به عنوان سازی کامل در خدمت موسیقی ایرانی گرفت و امروز این ساز در موسیقی ما شناسنامه ای همپایه شناسنامه خود در اجرای موسیقی دارد.
آثار ابو الحسن خان صبا:
ـ کتاب دوره اول، دوم، سوم ویلون
ـ کتاب دوره اول و دوم، سوم، چهارم سنتور
ـ کتاب دوره اول سه تار
ـ سلوی ای وطن کتاب دستور ویلون وزیری
ـ چهار مضراب سه گاه، کتاب دستور ویلون وزیری
ـ رنگ بیات ترک، کتاب ۲۳ قطعه ضربی
ـ پیش درآمد ترک، ۱۸ قطعه پیش درآمد
ـ نوید بهار، کتاب اول ویلون
ـ چهار مضراب ساده در ماهور، کتاب اول ویلون
ـ دستور ضرب
ـ ردیف کامل آوازهای ایرانی
ـ دیلمان(دشتی)
ـ میری یا مازندرانی(دشتی)
ـ زرد ملیجه( دشتی)
ـ به زندان(شوشتری)
ـ در قفس(دشتی)
ـ رقص چوبی( دشتی)
ـ کوهستانی(دشتی)
امروزه اگر موسیقی آلمان به بتهوون, اتریش به موتزارت, روسیه به چایکوفسکی و ایتالیا به وردی می بالد, ما هم باید به ابوالحسن خان صبا افتخار کنیم که نام موسیقی ایرانی را در جهان مطرح کرد، بدون تردید اگر وی و فعالیتهایش نبود، موسیقی ما به این پیشرفت و اعتلا دست نمی یافت.
استادصبا توانست اساتید زیادی را به جامعه موسیقی ایران معرفی نماید. افرادی چون: مهدی خالدی, علی تجویدی, همایون خرم، حسین ملک، فرامرز پایور، حسن کسایی،حسین تهرانی، حسین صبا، رحمت الله بدیعی، ابراهیم قنبری مهر و غیره از آن جمله اند که از شاخص ترین اساتید زمان ما به شمار می روند. استاد صبا در مصاحبه ای قبل از وفاتش گفته بود دو هزار نفر را آموزش داده است.
استاد شهریار شاعر بلند آوازه عصر ما ، با ابوالحسن خان صبا روابط بسیار نزدیکی داشت . وقتی استاد صبا درگذشت درباره وی چنین گفت :
ای صبا با تو چه گفتند که خاموش شدی؟ / چه شرابی به تو دادند که مدهوش شدی؟
تو که آتشکده عـشـق و مـحـبـت بـــودی / چه بـلا رفت که خاکسـتـر خاموش شدی؟
به چه دستی زدی آن ساز شبانگاهی را / که خـود از رقت آن بـیخود و بـیـهوش شدی؟
تو بصد نغمه، زبان بودی و دلها همه گوش / چه شنفتی که زبان بستی و خود گوش شدی؟
خلق را گر چه وفا نیست و لیکن گل من / نه گمان دار که رفـتـی و فـرامـوش شـد
تـا ابـد خـاطـر ما خونی و رنگین از تست / تو هم آمـیـخـتـه بـا خـون سـیاوش شـدی
استاد ابو الحسن خان صبا موسیقی دان بزرگ ایران در تاریخ ۲۹ آذر ۱۳۳۶ در ساعت ۵ بامداد بر اثر پاره شدن یکی از شریانهای قلبش جهان را در ۵۵ سالگی به درود گفت و جامعه موسیقی ایران را برای همیشه در سوگ خود فرو برد، مدفن این بزرگ مرد و یگانه موسیقی ایران در ظهیر الدوله شمیران است .

زندگی نامه استاد ابوالحسن صبا

ابوالحسن صبا، استاد برجستهٔ موسیقی ایرانی، آهنگ‌ساز و نوازندهٔ سرشناس ایرانی بود. او از برجسته‌ترین چهره‌های موسیقی ایران در هفتاد سال گذشته‌است.

زندگی و تحصیلات

ابوالحسن صبا فرزند دکتر ابوالقاسم کمال السلطنه فرزند جعفرخان حکيم باشي معروف به صدرالحکماء و از نواده هاي فتحعلي خان صبا ملک الشعراي دربار قاجار بوده است. او در سال 1281 خورشيدي در خانواده اي تولد يافت که اهل هنر و  ادبيات و طبابت بودند. به علت تسلط پدر صبا به ادبيات فارسي و عربي، به او لقب کمال السلطنه داده بودند. پدرش سه تار نیز می نواخت و اولین استاد پسر بود.

مادر صبا نقل کرده است که ابوالحسن از بچگي لب ايوان مي نشست و چند تار به انگشت خود مي بست و با دهان صداي سازهاي مختلف را در مي آورد. کمال السلطنه پسر ديگري داشت به نام عبدالحسين و سه دختر داشت که همه هنرمند و دلبسته به موسيقي بودند.

ابوالحسن تحصيلات مقدماتي را در مدرسه علميه و سپس در کالج آمريکايي به پايان رسانيد و به زبان و ادبيات فارسي و انگليسي آشنايي يافت.

او نزد میرزا عبدالله فراهانی، درویش خان و علی‌نقی وزیری تار و سه‌تار، نزد حسین هنگ‌آفرین ویولن، نزد حسین اسماعیل‌زاده کمانچه، نزد علی اکبر شاهی سنتور، نزد اکبرخان نی و نزد حاجی خان ضرب را آموخت.

او همچنین در جوانی به مدرسه کمال‌الملک رفت و نقاشی را فرا گرفت. به علاوه در رشته‌هایی مانند سوهان‌کاری، نجاری، ریخته‌گری، معرق‌کاری و خاتم‌کاری مهارت کسب کرد که بعداً در ساختن آلات موسیقی به کار بست. صبا، آثار نیما و هدایت را می‌خواند و با نیما و شهریار روابط نزدیک داشت.

استاد درباره فراگرفتن موسيقي چنين مي گويد: پدرم علاقه مفرطي به موسيقي داشت، يعني خودش هم آشنا به ساز ايراني بود و از کودکي يعني از شش سالگي مرا نزد اساتيد وقت راهنمايي کرده بود. قبل از اين که شروع به مشق ويلن بکنم با سازهاي ايراني از قبيل سه تار، تار، سنتور و ضرب آشنا شدم، حتي قدري هم کمانچه زدم. بعداً اطلاعات خودم را به ويولون منتقل کردم و تقريباً يک مکتب خصوصي براي ويولن ايجاد شد و کتابهايي در اين خصوص نوشته و انتشار دادم.

صبا، در سال ۱۳۱۱ با یکی از شاگردان خود با نام منتخب اسفندیاری کوه نور، دختر عموی نیما، ازدواج کرد که حاصل این ازدواج، سه دختر به نام‌های غزاله، ژاله و رکسانا می‌باشد. سبا فرزند رکسانا آخرین و کوچک‌ترین دختر استاد صبا و اسماعیل خویی است که دستی به تار دارد و فعالیت‌های هنری مادربزرگش را در کار تهیه مزون لباس‌های محلی ایرانی ادامه می‌دهد. سبا خویی در حال حاضر مجری اتاق خبر تلویزیون من و تو ۱ و یکی از برنامه‌سازان این شبکه تلویزیونی است. نوه دیگر استاد صبا، ابوالحسن میر ولی، پسر غزاله دختر بزرگ استاد است که مانند پدر بزرگ به آموزش موسیقی مشغول است.

متأسفانه استاد ابوالحسن صبا زود از جهان رفت. او در تاريخ 29 آذر سال 1336 در سن 55 سالگی به علت عارضه قلبی درگذشت و  پیکرش در قبرستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد.

فعالیت های هنری و خدمات ارزنده

ابوالحسن صبا در سال ۱۳۰۲ در مدرسهٔ عالی موسیقی که توسط علی‌نقی وزیری بنیان گذاشته شده بود، مشغول به تحصیل شد. هرچند صبا از کودکي در نواختن انواع سازهاي اصيل ايراني مهارت داشت، اما شگفتي هنر او را بايد از زمان تأسيس این مدرسه عالي دانست. صبا در ۲۲ سالگی دانشجوی ممتاز و تک‌نواز برنامه‌های مدرسهٔ عالی موسیقی شد و مورد احترام و تشویق اساتید و دوستانش قرار گرفت. نخستین اثر ضبط‌شدهٔ صبا قطعهٔ ” زرد ملیجه” با ویولن بود که در میان دو بند سرود “ای وطن” در سال ۱۳۰۶۶ در قالب صفحه، تولید شد و بسیار مورد توجه قرار گرفت.

او در سال ۱۳۰۶ از طرف استاد علینقی وزیری مأمور شد تا در رشت مدرسه‌ای مخصوص موسیقی تأسیس کند. او نزدیک ۲ سال در رشت ماند و در آنجا ضمن آموزش موسیقی، به روستاها و کوهپایه‌های شمال رفت و به جمع‌آوری آهنگ‌های محلی پرداخت و ارمغان‌هایی از این سفر به همراه آورد. آهنگ‌های دیلمان، رقص چوبی قاسم‌آبادی،کوهستانی و امیری مازندرانی یادگار این دوره از زندگی اوست.

صبا در نواختن همه سازهای موسیقی ردیف، چیرگی پیدا کرد و تمام سازهای ایرانی همچون سنتور، تار، سه‌تار، تنبک، نی، کمانچه، ویولن و نیز پیانو را در حد استادی می‌نواخت ولی ویولن و سه‌تار را به عنوان سازهای تخصصی خود برگزید. سپس در مدرسه عالی موسیقی به شاگردی علی‌نقی وزیری درآمد و تکنواز ارکستر او شد.

در سال ۱۳۱۸ که رادیو تهران تأسیس شد، صبا در رادیو به کار نوازندگی پرداخت ولی همچنان در هنرستان موسیقی مشغول آموزش و پژوهش در زمینهٔ موسیقی بود و در اواخر عمر نیز در منزلش کلاس موسیقی دایر کرده بود و به علاقه مندان آموزش می‌داد.

بعد از مرگ و بر طبق وصیت او، خانه‌اش توسط دانشکدهٔ هنرهای زیبا در ۲۹ آبان ۱۳۵۳ به موزه تبدیل شد. این موزه در سال ۱۳۸۳ به کوشش سبا خویی، نوهٔ استاد، مرمت شد و به وضعیت فعلی‌اش رسید که امروز میزبان هنردوستان ایرانی است.

صبا چهل سال تمام ساز نواخت، تعلیم داد، در ارکسترها شرکت کرد، کتاب نوشت و درتمام جریان‌های موسیقی ایران تأثیر مستقیم و مثبت داشت. در تمام رشته‌های موسیقی ایران و حتی سایر هنرها همچون ساختن ساز و نقاشی و ادبیات مهارت داشت، زبان انگلیسی می‌دانست و دانشنامه‌ای جامع از علم و عمل موسیقی ایرانی بود.

مکتب نوین موسیقی ایرانی که از درویش خان آغاز شده بود با صبا به اوج رسید وشاگردان صبا نیز پیرو راه او شدند.
شاگردان صبا

از میان انبوه شاگردان او می توان به حسین تهرانی، حسن کسایی، داریوش صفوت، فرامرز پایور، غلامحسین بنان، لطف‌الله مفخم پایان، علی تجویدی، جهانگیر کامیان، همایون خرم، رحمت‌الله بدیعی، ساسان سپنتا، ابراهیم قنبری مهر، مهدی خالدی، عباس شاهپوری، مهدی مفتاح، محمدعلی بهارلو، حبیب‌الله بدیعی، محمد طغانيان دهكردي، سعید قراچورلو، و شهریار و بابک رادمنش اشاره کرد.

آثـار

از معروفترین آثار صبا که تا کنون منتشر شده است می توان به  سه دوره آموزش ویولن، چهار دوره تعلیم سنتور، یک دوره تعلیم تار و سه‌تار اشاره کرد.
در مجموع،  کارهای به‌جا مانده از استاد ابوالحسن صبا را می‌توان این گونه دسته بندی کرد:

کارهای مستقل
کتاب دوره اول، دوم، سوم ویلون
کتاب دوره اول و دوم، سوم، چهارم سنتور
کتاب دوره اول سه تار

کارهای غیرمستقل
سلوی ای وطن کتاب دستور ویلون وزیری
چهار مضراب سه گاه، کتاب دستور ویلون وزیری
رنگ بیات ترک، کتاب ۲۳ قطعه ضربی‏
پیش درآمد ترک، ۱۸ قطعه پیش درآمد‏
نوید بهار، کتاب اول ویلون
چهار مضراب ساده در ماهور، کتاب اول ویلون
دستور ضرب
ردیف کامل آوازهای ایرانی
چهر مضراب نوا

کارهای الهام گرفته از موسیقی محلی
دیلمان (دشتی)‏
امیری یا مازندرانی (دشتی)‏
زرد ملیجه (دشتی)‏
به زندان (شوشتری)‏
در قفس (دشتی)‏
رقص چوپی (افشاری)‏
کوهستانی (دشتی)‏
او در 1281 ش ، در تهران متولد شد. پدرش ، ابوالقاسم کمال السلطنه ، فرزند محمد جعفرخان صدرالحکما، فرزند محمودخان صبا، شاعر و نقاش بلند آوازه عهد ناصری ، و از مردان فاضل و هنردوست عصر خویش بود. کمال السلطنه طبیب و ادیب و دوست دار موسیقی بود.

زندگینامه استاد ابوالحسن صبا

سه تار را دل نشین می نواخت و اولین استاد پسرش بود. صبا علاوه بر نوازندگی ، گاه آهنگ نیز می ساخت و علاوه بر موسیقی ، ادبیات کلاسیک ایران را به خوبی می شناخت و زبان انگلیسی را می دانست . او به پرورش گل نیز علاقه مند بود. ساز اصلی استاد ویولن بود که آن را نزد حسین خان هنگ آفرین فراگرفت . هم چنین سنتور را نزد علی اکبر شاهی و حبیب سماعی ،  کمانچه را نزد حسین خان اسماعیل زاده ، ضرب را نزد حاجی خان ضربی ، نی را نزد اکبرخان ، تار را نزد استاد علی نقی وزیری و سه تار را در مکتب استاد میرزا عبدالله و غلامحسین درویش به کمال رسانید. در جوانی به مدرسه کمال الملک رفت و نقاشی را  فراگرفت .

مهارت های استاد صبا

هم چنین ، مهارت هایی چون سوهان کاری ، نجاری ، ریخته گری ، معرق کاری و خاتم کاری به دست آورد که بعداً در ساختن آلات موسیقی به کار بست .
صبا در شب جمعه 29 آذر ماه 1336 در سن 55 سالگی به علت ناراحتی قلبی چشم از جهان فروبست . بعد از مرگ استاد، بر طبق وصیت ایشان و به خاطر تجلیل و قدردانی از این هنرمند نامی ، خانه ایشان در 29 آبان 1353، به موزه تبدیل گردید و همسر ایشان به کمک فرزندان استاد، اشیا و لوازم متعلق به استاد را جمعآوری و به موزه اهدا کردند.

ابوالحسن صبا، (۱۲۸۱ در تهران – ۱۳۳۶[۳])، استاد موسیقی ایرانی، آهنگ‌ساز و نوازندهٔ سرشناس ایرانی بود.
او از برجسته‌ترین چهره‌های موسیقی ایران در هفتاد سال گذشته‌است. صبا پس از سال‌ها کوشش و پرورش شاگردان فراوان در شب جمعه ۲۹ آذر سال ۱۳۳۶ دیده از جهان فروبست و در قبرستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد.

محتویات  [نهفتن]
۱ زندگی
۲ فعالیت هنری
۳ شاگردان صبا
۴ آثار
۴.۱ کارهای مستقل
۴.۲ کارهای غیرمستقل
۴.۳ کارهای الهام گرفته از موسیقی محلی
۵ پانویس
۶ پیوند به بیرون

زندگی[ویرایش]
ابوالحسن صبا، فرزند ابوالقاسم کمال‌السلطنه در سال ۱۲۸۱ خورشیدی در خانواده‌ای آشنا به موسیقی و اهل ادب متولد گردید. پدرش، کمال‌السلطنه، پزشک، ادیب و دوست‌دار موسیقی بود. او سه‌تار می‌نواخت و اولین استاد پسرش بود.[۳]
صبا نخستین پویه‌های موسیقی را از پدرش فرا گرفت. او نزد میرزا عبدالله فراهانی، درویش خان و علی‌نقی وزیری تار و سه‌تار، نزدحسین هنگ‌آفرین ویولن، نزد حسین اسماعیل‌زاده کمانچه، نزد علی اکبر شاهی سنتور، نزد اکبرخان نی و نزد حاجی خان ضرب را آموخت.[۳]
او در جوانی به مدرسه کمال‌الملک رفت و نقاشی را فرا گرفت. هم‌چنین، در رشته‌هایی مانند سوهان‌کاری، نجاری، ریخته‌گری،معرق‌کاری و خاتم‌کاری مهارت کسب کرد که بعداً در ساختن آلات موسیقی به کار بست.[۳] صبا، آثار نیما و هدایت را می‌خواند و با نیما و شهریار روابط نزدیک داشت.[۳]
صبا، در سال ۱۳۱۱ با یکی از شاگردان خود با نام منتخب اسفندیاری کوه نور، دختر عموی نیما، ازدواج کرد که حاصل این ازدواج، سه دختر به نام‌های غزاله، ژاله و رکسانا می‌باشد. ابوالحسن صبا در سال ۱۳۳۶ و به علت ناراحتی قلبی در سن ۵۵ سالگی درگذشت و در قبرستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد. بعد از مرگ، بر طبق وصیت او، خانه‌اش در ۲۹ آبان۱۳۵۳، توسط دانشکدهٔ هنرهای زیبا به موزه تبدیل شد.[۱] این موزه که در سال ۱۳۸۳ به کوشش نوهٔ استاد سبا خویی، که آنقدر پیگیر ماجرای مرمت خانه و موزه شد تا بالاخره کار نتیجه داد به وضعیت فعلی‌اش رسیده مهمان هنردوستان ایرانی است. سبا فرزند رکسانا آخرین و کوچک‌ترین دختر استاد صبا و اسماعیل خویی ست و دستی به تار دارد و فعالیت‌های هنری مادربزرگش را در کار تهیه مزون لباس‌های محلی ایرانی ادامه می‌دهد. سبا خویی در حال حاضر مجری اتاق خبر تلویزیون من و تو ۱ و یکی از برنامه‌سازان این شبکه تلویزیونی است. نوه  دیگر استاد صبا ابوالحسن میر ولی پسر غزاله دختر بزرگ استاد است که مانند پدر بزرگ به آموزش موسیقی مشغول است.
فعالیت هنری[ویرایش]
ابوالحسن صبا در سال ۱۳۰۲ در مدرسهٔ عالی موسیقی که توسط علی‌نقی وزیری بنیان گذاشته شده بود، مشغول به تحصیل شد. صبا در ۲۲ سالگی دانشجوی ممتاز و تک‌نواز برنامه‌های مدرسهٔ عالی موسیقی شد و مورد احترام و تشویق اساتید و دوستانش قرار گرفت. نخستین اثر ضبط‌شدهٔ صبا قطعهٔ زرد ملیجه با ویولن بود که در میان دو بند سرود ای وطن با صدای روح‌انگیز در سال ۱۳۰۶ در قالب صفحه تولید شد و بسیار مورد توجه قرار گرفت.[۱]
ابوالحسن صبا، در سال ۱۳۰۶ از طرف استاد علینقی وزیری مأمور شد تا در رشت مدرسه‌ای مخصوص موسیقی تأسیس کند. او نزدیک ۲ سال در رشت ماند و در آنجا ضمن آموزش موسیقی، به روستاها و کوهپایه‌های شمال رفت و به جمع‌آوری آهنگ‌های محلی پرداخت و ارمغان‌هایی از این سفر به همراه آورد. آهنگ‌های دیلمان، رقص چوبی قاسم‌آبادی،کوهستانی و امیری مازندرانی یادگار این دوره از زندگی اوست.[۱]
صبا در نواختن همه سازهای موسیقی ردیف چیرگی پیدا کرد و تمام سازهای ایرانی همچون سنتور، تار، سه‌تار، تنبک، نی، کمانچه، ویولن و نیز پیانو را در حد استادی می‌نواخت ولی ویولن و سه‌تار را به عنوان سازهای تخصصی خود برگزید. سپس در مدرسه عالی موسیقی به شاگردی علی‌نقی وزیری درآمد و تکنواز ارکستر او شد.
در سال ۱۳۱۸ که رادیو تهران تأسیس شد، صبا در رادیو به کار نوازندگی پرداخت ولی همچنان در هنرستان موسیقی مشغول آموزش و پژوهش در زمینهٔ موسیقی بود و در اواخر عمر نیز در منزلش کلاس موسیقی دایر کرده بود و به علاقه‌مندان آموزش می‌داد.[۳]
ای صبا با تو چه گفتند که خاموش شدی؟
چه شرابی به تو دادند که مدهوش شدی؟
شهریار در سوگ مرگ ابوالحسن صبا.
«»

ابوالحسن صبا، چهل سال تمام ساز نواخت، تعلیم داد، در ارکسترها شرکت کرد، کتاب نوشت و درتمام جریان‌های موسیقی ایران تأثیر مستقیم و مثبت داشت.[۳] وی در تمام رشته‌های موسیقی ایران و حتی سایر هنرها همچون ساختن ساز و نقاشی و ادبیات مهارت داشت، زبان انگلیسی می‌دانست و دانشنامهای جامع از علم و عمل موسیقی ایرانی بود.
مکتب نوین موسیقی ایرانی که از درویش خان آغاز شده بود با صبا به اوج رسید وشاگردان صبا نیز پیرو راه او شدند.
شاگردان صبا[ویرایش]

فرامرز پایور، ابوالحسن صبا، منوچهر صادقی
حسین تهرانی، حسن کسایی، داریوش صفوت، فرامرز پایور، منوچهر صادقی، غلامحسین بنان، لطف‌الله مفخم پایان، علی تجویدی، جهانگیر کامیان، همایون خرم، اسدالله ملک، رحمت‌الله بدیعی، ساسان سپنتا، ابراهیم قنبری مهر، اسماعیل چشم آذر، مهدی خالدی، عباس شاهپوری، مهدی مفتاح، محمدعلی بهارلو، حبیب‌الله بدیعی، محمد طغانیان دهکردی، سعید قراچورلو، شهریار، بابک رادمنش، حسین خواجه امیری (ایرج)، ایرج کیایی ،پرویز یاحقی و فرهاد فخرالدینی از شاگردان صبا بودند.
آثار[ویرایش]
از صبا صفحات بسیاری حاوی تکنوازی‌ها و همنوازیهای او منتشر شده‌است که مهارت فوق‌العاده او را در نواختن ویولن نشان می‌دهد. همچینین نوارهای خصوصی بسیاری پر کرده که مرجع هنرجویان و گویای تسلط فوق‌العاده او در نواختن سه‌تار است.
از استاد صبا، سه دوره آموزش ویولن، چهار دوره تعلیم سنتور، یک دوره تعلیم تار و سه‌تار منتشرشده و باقی آثار او هنوز منتشر نشده‌اند.
شعر، سرود با آهنگ‌سازی حسین ملک است نیز از اوست. صبا نخستین موسیقی‌دان ایرانی است که موزهای ویژه از او (منزل شخصی صبا) تأسیس شده و به نام خود او در خیابان ظهیرالسلام تهران واقع است.
روی هم رفته کارهای به‌جا مانده از استاد ابوالحسن صبا را می‌توان این گونه دسته‌بندی کرد:
کارهای مستقل[ویرایش]
کتاب دوره اول، دوم، سوم ویلون[۱]
کتاب دوره اول و دوم، سوم، چهارم سنتور[۱]
کتاب دوره اول سه تار[۱]
کارهای غیرمستقل[ویرایش]
سلوی ای وطن کتاب دستور ویلون وزیری
چهار مضراب سه گاه، کتاب دستور ویلون وزیری
رنگ بیات ترک، کتاب ۲۳ قطعه ضربی
پیش درآمد ترک، ۱۸ قطعه پیش درآمد
نوید بهار، کتاب اول ویلون
چهار مضراب ساده در ماهور، کتاب اول ویلون
دستور ضرب
ردیف کامل آوازهای ایرانی
چهر مضراب نوا
کارهای الهام گرفته از موسیقی محلی[ویرایش]
دیلمان (دشتی)
امیری یا مازندرانی (دشتی)
زرد ملیجه (دشتی)
به زندان (شوشتری)
در قفس (دشتی)
رقص چوپی (افشاری)
کوهستانی (دشتی)
پانویس[ویرایش]
↑ پرش به بالا به:۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ ۱٫۴ ۱٫۵ ۱٫۶ «ابوالحسن صبا». ماهنامهٔ ادبی – اجتماعی – فرهنگی دانشجویان دانشگاه واترلو. بازبینی‌شده در مرداد ۱۳۹۰.
پرش به بالا↑ «ابوالحسن صبا». وب‌گاه آفتاب. بازبینی‌شده در مرداد ۱۳۹۰.
↑ پرش به بالا به:۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ ۳٫۳ ۳٫۴ ۳٫۵ ۳٫۶ «زندگینامه: ابوالحسن صبا (۱۲۸۱–۱۳۳۶)». همشهری آنلاین. بازبینی‌شده در مرداد ۱۳۹۰.
پیوند به بیرون[ویرایش]
در ویکی‌انبار پرونده‌هایی دربارهٔابوالحسن صبا موجود است.
ترانه‌شناسی ابوالحسن صبا
رده‌ها:
آهنگسازان سده ۲۰ (میلادی)آهنگ‌سازان اهل ایراناهالی بهارستاناهالی تهراندرگذشتگان ۱۳۳۶درگذشتگان ۱۹۵۷ (میلادی)زادگان ۱۲۸۱زادگان ۱۹۰۲ (میلادی)مدفونان در گورستان ظهیرالدولهموسیقی‌دانان اهل ایراننوازندگان تار اهل ایراننوازندگان سنتور اهل ایراننوازندگان سه‌تار اهل ایراننوازندگان کمانچه اهل ایراننوازندگان نی اهل ایراننوازندگان ویولن اهل ایران