در روزهای چهارم و پنجم مرداد ماه همای با رهبری انریکو جرولا به کاخ نیاوران برمی‌گردد

موسیقی ما – پرواز همای خواننده موسیقی ایرانی و گروه مستان همراه با یک ارکس‌تر سمفونیک به رهبری انریکو جرولا طی دو شب در کاخ نیاوران روی صحنه خواهد رفت. ‌پرواز همای که با اجرایش در محوطه باز کاخ نیاوران در میان مردم شناخته شده بود، باری دیگر و پس از ۱۲ سال در این مجموعه روی صحنه خواهد رفت تا خاطره آن اجرای معروف را در ذهن طرفدارانش زنده کند.

رهبر ارکستر سمفونیک «پرواز» را «انریکو جرولا» ایتالیایی بر عهده خواهد داشت. این رهبر ارکستر جوان سابقه همکاری با هنرمندان مطرح کشور خود از جمله پاواروتی را در کارنامه دارد. پرواز همای و گروه مستان نیز پیشتر با اریکو جرولا در تورهای آمریکا و اروپا و ایران همکاری داشته‌اند.

پرواز همای در این کنسرت ضمن رونمایی از قطعات و ساخته‌های جدیدش که مانند همیشه خود کار آهنگسازی، شعر و تنطیم آن را انجام داده، شماری از قطعات محبوب و خاطره‌انگیزش را طی ۱۲۰ دقیقه برای مخاطبان اجرا می‌کند.

میلاد علی‌پور (تار)، مسلم علی‌پور (کمانچه)، محمد نوذری (سنتور)، پاشا هنجی (نی)، و محمد اکبر امین‌پور اعضای گروه مستان را در این کنسرت تشکیل می‌دهند.

کنسرت پرواز همای و گروه مستان به همراه ارکستر سمفونیک به رهبری انریکو جرولا در روزهای چهارم و پنجم مرداد ۱۳۹۶ در محوطه باز کاخ نیاوران از ساعت ۲۱:۰۰ به تهیه کنندگی شرکت آوای هنر برگزار خواهد شد.

گفت‌گوی «موسیقی ما» با حمید متبسم و وحید تاج در حاشیه تمرین پروژه «تار و پود» حمید متبسم: این موسیقی، نوعی مبارزه‌طلبی برای آهنگساز و مخاطب است

موسیقی ما – سما بابایی: «خسرو و شیرین» ماجرای عشق و دلدادگی و ماجراهای دو شاهزاده‏‌ی کهن است؛ عشقی بی‌پایان. «حمید متبسم» آهنگساز و نوازنده‌ برجسته‌ی تار و سه‌تار، این روزها در ایران است و مشغول تمرین برای روی صحنه‌بردنِ این عاشقانه‌ی زیبا در قالب کنسرتی با عنوان «تار و پود». او موسیقی این اثر را برای 70 دقیقه‌ی منسجم نوشته و قرار است آن را با همراهی وحید تاج (خواننده)، سمیرا گلباز (سه تار)، بهار مدیری (قیچک آلتو)، ارسلان علیزاده (بربت) و بهنام معصومی (سازهای کوبه‌ای) ششم مردادماه در حیاط کاخ نیاوران روی صحنه ببرد. به قول فرشاد توکلی: «آغاز و پایان تاروپود، ستایش عشق است به‌عنوان کانون و اساس هستی؛ گوهری که به گفته‏‌ی نظامی تنها با اندیشه‏‌ی عمیق می‏‌توان به اهمیتش پی بُرد.»

به بهانه این کنسرت، یک روز سر تمرین گروه حاضر شدیم و با حمید متبسم و وحید تاج درباره این پروژه هم‌کلام شدیم.

شما بار دیگر در تجربه آهنگسازی خود از شعری بهره برده‌اید که نوعی روایت داستانی را بیان می‌کند. آهنگسازی روی چنین اشعاری برای آهنگساز و خواننده یک چالش جدی به حساب می‌آید؛ با این اوصاف اصرار شما به این کار چیست؟ چه ترتیبی اتخاذ کرده‌اید که در 70 دقیقه زمان اجرا، احساس مخاطب با شما همراه بماند؟
متبسم: همان‌طور که اشاره کردید من از گذشته‌های بسیار دور علاقه‌مند به فعالیت در این بخش بودم و حتی در اولین آثارم در جوانی که تجربه‌ی بزرگی پشت آن نیست، مثل «بامداد» و «بوی نوروز»، تلاش کردم ترکیبی در آن رخ دهد که داستانی را از ابتدا تا انتها بیان کند. من همواره به موسیقی تصویری علاقه داشتم و در این میان داستان‌هایی که در فرهنگ و زبان فارسی است، این امکان را برایم به وجود می‌آورد. ما داستان‌های بسیار زیبایی داریم که همگی به گذشته‌های بسیار دور برمی‌گردد و به زیبایی نوشته شده‌اند؛ اما این پیوستگی و طولانی بودن قطعه، حوصله و فرصتی می‌خواهد که انسان امروز آن را کمتر دارد. در دنیای امروز همه‌چیز بسته‌بندی شده و خلاصه ارائه می‌شود.

«تار و پود» چند درصد از منظومه‌ی خسرو و شیرین را در برگرفته است؟
اگر قرار بود ما این منظومه را به شکل کامل اجرا کنیم، باید چندین روز اجرا را از سر می‌گذراندیم. دکلمه‌ی این اشعار هم زمان زیادی می‌برد؛ به همین خاطر انتخاب اشعار پروسه‌ای بسیار مهم و طولانی در این میان بود و من یک داستان جدید ایجاد کردم. «خسرو و شیرین» زمانی خلق شده که بشر هنوز به سرعت و بی‌حوصلگی کنونی نرسیده بود.

با این وجود انتخاب آن برای انجام یک پروژه‌ی موسیقایی عجیب نیست؟
شنونده باید برای شنیدن این موسیقی تربیت شود. ما با این معضل روبه‌رو هستیم که شناخت مخاطبان از انواع موسیقی کم است و عادت به شنیدن موسیقی مرسوم نیست. در یک کنسرت، شنونده‌ها در سکوت کامل از ابتدا تا انتهای کنسرت با آرامش به موسیقی گوش می‌کنند، اما معمولاً در منزلشان این اتفاق کمتر رخ می‌دهد. همین مسأله باعث می‌شود شنونده این عادت را نداشته باشد که قطعات طولانی را گوش کند یا متون طولانی را بخواند. شما در همین فضای مجازی، مشاهده می‌کنید که یک عکس چه‌تعداد طرفدار پیدا می‌کند و یک متن -هر اندازه هم که در آن مطلب مهمی گفته شده باشد- چه تعداد. با این شرایط، این موسیقی یک نوع مبارزه‌طلبی برای آهنگساز و همچنین مخاطب ایجاد می‌کند. هم کار آهنگساز برای ساختن آن دشوار است و هم شنونده برای شنیدن.

چرا «نظامی» در موسیقی ایران تا این اندازه غریب است و این‌قدر تجربه‌های کمی در حوزه‌ی آهنگسازی روی آثار او صورت گرفته است؟
همین‌طور است؛ اما مگر فردوسی نیست؟ تمام شاعرانی که داستان‌های طولانی در اشعارشان بیان می‌کنند، در موسیقی ما کمتر استفاده شده است. شعر شاعران معنوی‌پرداز مثل حافظ، مولانا و سعدی به گونه‌ای است که تمام مفاهیم همیشه در یک بیت خلاصه است. یعنی اگر شما از یک غزل، چهاربیت را حذف کنید، هیچ اتفاقی نمی‌افتد؛ چون شما در هر بیت به صورت مستقل مفهوم خودش را پیدا می‌کنید، وقتی برای مثال می‌خوانید: «خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ، وان جا به نیک نامی پیراهنی دریدن» آنقدر این بیت کامل است که دیگر نه منتظر قبل آن هستید و نه بعدش؛ ولی وقتی شعر فردوسی را می‌خوانید، تمام ابیات به هم وابسته است و کسی که می‌خواهد روی آن کار کند، باید چکیده‌اش را ارایه دهد.

پیش از «سیمرغ» هم آثاری بر اساس شاهنامه ساخته شده بود؛ مثل «رستم و سهراب» لوریس چکناواریان یا اثر استاد حسین دهلوی؛ اما کمتر به شعر پرداخته شده بود.
بله، البته اخیراً شنیده‌ام که کسانی می‌گویند ما اولین بار است که روی شاهنامه کار می‌کنیم. اصولاً در جامعه‌ی ما هستند کسانی که مایلند در همه چیز اول باشند و این گونه برای آثارشان تبلیغ می‌کنند. این روش، روش هنر فاخر نیست و روشی کوچه‌بازاری است. من نمی‌دانم به این دوستان چه باید گفت.

آقای تاج خواندن این روایت داستانی برای شما چطور بود؟
تاج: کار بیش از هر چیز کار شیرینی است و یک روند منطقی در آهنگسازی آن مشاهده می‌شود. گاهی شما با قطعه‌ای مواجه می‌شوید که باید مدت‌ها وقت بر سر تلفیق‌های آن یا ریتم بگذارید؛ این اثر اما هیچ مشکلی برای خواننده ایجاد نمی‌کند. «تار و پود» بسیار روان است و به نظرم مخاطب می‌تواند با آن ارتباط راحتی برقرار کند؛ اما اجرای آن برای یک خواننده، کار دشواری است. باید مدام چشم‌هایم به نت باشد و میزان‌ها را بشمارم. اگر یک نت را از دست بدهم، میزان‌ها، فواصل و ریتم را از دست خواهم داد. البته بر اثر تمرینات، تقریباً کار برای من جا افتاده و منتظر اجرا هستم تا از احساس تماشاگران بهره‌مند شوم.

به نظر می‌رسد که آقای متبسم، همواره ارزشی برابر با موسیقی برای ادبیات قائل است و برای همین سراغ متونی چون شاهنامه یا آثار نظامی گنجوی می‌رود؛ به نظر شما ضرورت این کار چیست؟ اصلاً موسیقی ما پذیرای این اشعار هست؟‌
تاج: از گذشته، شعر و موسیقی ما با یکدیگر عجین بوده‌اند. باید این نکته را نیز در نظر داشت که بسیاری از مردم به تنهایی شعر نمی‌خوانند؛ ممکن است اگر شما به آنها بگویید چند بیت از نظامی گنجوی بخوانید، اصلاً با آن آشنایی نداشته باشند؛ اما زمانی که آن بیت را در یک اثر موسیقایی می‌شنوند، راحت‌تر با آن ارتباط برقرار می‌‌کنند. این به خاطر ماهیت موسیقی است. هرچند خود شعر در ذات خودش یک موسیقی نهفته دارد. با این اوصاف انگار رازی در موسیقی است که روی هر کلامی که قرار می‌گیرد، مخاطب را مجذوب خودش می‌کند و می‌تواند راحت‌تر با آن ارتباط برقرار کند. من یادم است زمانی که محصل بودم و ناگزیر به حفظ کردن اشعاری بودم، آنهایی را انتخاب می‌کردم که اساتید آواز روی آن خوانده بودند؛ این کار را برای من بسیار راحت می‌کرد. در «تار و پود» این کار به خوبی شکل گرفته است. به نظرم ما از دو جهت باید با شعر برخورد کنیم، اینکه بر اساس حال و هوای اشعار (عاشقانه یا حماسی) چه ملودی‌ای روی آن گذاشته شود و اینکه فراز و فرود کلام چگونه در موسیقی تبلور پیدا کند. در این پروژه، خواندن این اشعار برای من بسیار آسان است و این به خاطر آهنگسازی است که آن را نوشته است.

این فراز و فرود کلام، همه از قبل نوشته شده یا شما به عنوان خواننده دخالتی در آن داشته‌اید؟‌
نه، همگی از پیش نوشته شده بود. آقای متبسم روی تک‌تک این ابیات تفکر کرده است. برخی ابیات را اگر بدون سکوت بخوانی یا مثلاً سکوتی در آن ایجاد کنی، معنا و مفهومش به طور کامل عوض می‌شود و این نیاز به فکر دارد که چگونه ساخته شود تا منظور صحیح کلام بیان شود. این چیدمان، نیازمند یک پروژه‌ی مهندسی‌شده و زمان‌بر است.

اصولاً نه به عنوان خواننده‌ی اثر که به عنوان یک مخاطب نظرتان درباره‌ی این منظومه چیست؟‌
این اثر تمام مفاهیم بشری را در خود نهفته دارد. ما تمام این‌ها را در زندگی امروزمان نیز احساس می‌کنیم. اجرای این کار از لحاظ خوانندگی و اجرا، تبحر و دانش هم می‌خواهد. باید زبان نظامی را شناخت. این روایت با بیان احساسات عاشقانه و ویژه‌‌ای همراه است.

چقدر زمان صرف آهنگسازی این اثر شده است؟‌
متبسم: ببینید تلفیق شعر و موسیقی اهمیت بسیار زیادی دارد؛ اما این‌که این تلفیق به شکلی رخ دهد که نشانه‌های زیبایی‌شناسانه نیز در آن لحاظ شود، ماجرای دیگری است. مهندسی کردن صرف بدون آن‌که آن اثر هنری شود، کافی نیست. اصلاً دیگر هنر نیست. این‌که پدیده‌ای تازه از ترکیب شعر و موسیقی ایجاد شود که از نظر زیبایی‌شناسی هنری نیز ارزش داشته باشد، آن‌وقت می‌تواند آهنگساز، نوازنده و خواننده و در عین حال مخاطب را بسیار تحت تاثیر قرار دهد. من به خاطر سال‌ها تجربه و نوشتن این آثار روایی، دستم تند شده است؛ اما گاهی یک بیت شعر چنان شما را درگیر خود می‌کند که نمی‌توانی جلو بروی و کار برای یک ماه تعطیل می‌شود. اشعار فارسی -مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل- با یک وزن شش/هشت ساده قابل اجرا است. در فرهنگ موسیقایی به آن «بحر طویل» می‌گویند و کسانی که اندکی ذوق آهنگسازی دارند با ساز خود این ملودی را می‌نوازند و شعر را بخوانند. تمام خسرو و شیرین بر همین وزن نوشته شده. یا شاهنامه‌ی فردوسی «فعولن، فعلون، فعلون، فعل» است. این‌ها را می‌شود تا آخر رفت؛ منتها گاهی تراژدی‌ای که در معنای شعر وجود دارد، در موسیقی اتفاق نمی‌‌افتد و به همین خاطر است که مشاهده می‌کنیم که یک شعر پر از غم با یک ملودی شاد اجرا می‌شود. این مسأله را در موسیقی پاپ ایرانی بسیار مشاهده می‌کنیم. یا این‌که یک موضوع بسیار تکان‌دهنده با بی‌تفاوتی خوانده می‌شود. باید با استفاده از موسیقی در شعر یک انفجار تازه پیدا کند و حس، سرعت، کشش نت‌ها و تمپویی را در موسیقی به وجود آورید که با شعر هماهنگ باشد.

فرهاد در این اثر حضور ندارد؟
نه، رقابت و حسد در این اثر وجود ندارد. یک داستان کاملاً تازه است. اتفاقاتی در داستان خسرو و شیرین رخ می‌دهد که بسیار تلخ است. من آن تلخی‌ها را کنار گذاشتم و در این میان «عشق» در آن بسیار پررنگ شده است. چیزی که در اول خوانده می‌شود، در پایان هم با همان وزن خوانده می‌شود. «گر اندیشه کنی از راه بینش/ به عشق است ایستاده آفرینش». البته فرهاد داستان جدایی است که می‌شود به آن پرداخت. این اثر منبع گران‌قدری است که می‌تواند در اختیار آهنگسازان قرار گیرد؛ همان‌طور که در تجربه‌های مشابه در دنیا رخ می‌دهد. شما نگاه کنید تا کنون چند فیلم درباره‌ی زندگی «چایکوفسکی» ساخته شده و هر کس از زاویه‌ای به زندگی او نگاه کرده است. درباره‌ی موتسارت هم همین‌طور. اگر درباره‌ی «کمال‌الملک» هم فیلم دیگری ساخته شود، آن کارگردان از زاویه‌ای دیگر به ماجرا نگاه خواهد کرد. حتی اگر ما به زندگی خودمان نگاه کنیم، می‌بینیم که نمی‌توان آن را در قالب یک موسیقی یک ساعته آورد. اگر قرار بود تمام داستان «زال و رودابه» را در «سیمرغ» به تصویر بکشم، باید چند روز موسیقی اجرا می‌کردیم؛ مثل اپرای «دون ژوان» موتسارت که چندین ساعت اپرا است و وسطش مردم می‌روند و باز به سالن باز می‌گردند. اثر هنری، گزیده‌ای از آن داستان و روایت را نشان می‌دهد. اتفاقاً من معتقدم یک اثر هنر، زمانی می‌تواند هنری شود که شما آن را کامل رونویسی نکنید، خودتان را باید در آن پیدا کنید.

به نظر می‌رسد که شما در سازبندی به نوعی خلوت رسیده‌اید. آنسامبل بسیار جمع‌وجور است.
امکان ندارد که سازبندی ناآگاهانه انجام شود؛ در این صورت کار با شکست مواجه می‌شود. انتخاب ساز یکی از مراحل مهم آهنگسازی است. من در هر اثر مدتی نسبتاً طولانی به آن فکر می‌کنم. این‌که چه ترکیبی بنویسم تا صدادهی مورد نظرم اتفاق بیفتد. من با ارکستر بزرگ در این سال‌ها بسیار کار کردم. بعد از «سیمرغ»، «پردیس» را کار کردم و در این میان کارهای متفاوتی انجام دادم که سازبندی‌ متفاوتی داشته است.

دو سه‌تار، قیچک آلتو، بربط و سازهای کوبه‌ای به چه علت بوده است؟
این داستان به ایران قدیم و زمان باربد و نکیسا باز می‌گردد و این صدا به آن دوران نزدیک است. اگر من برای مثال از سازی مثل «تار» استفاده می‌کردم، بیشتر به موسیقی قاجاری نزدیک می‌شدیم. حتی سازی مثل تنبک هم نقشی متفاوت دارد و من تمام نت‌های آن را نوشتم. تمام آوازها و تک‌نوازی‌ها را نوشتم. البته خواننده و نوازنده‌ی سولیست، آزادی‌ هم در کار دارد. با همه‌ی این‌ها به همان خلوت هم رسیده‌ام؛ من در حال حاضر موسیقی را بر مبنای «سکوت» می‌نویسم. سکوت‌ها داخل موسیقی نیستند، بلکه اصواتند که در داخل سکوت‌ها جای می‌گیرند. در این کار هم سکوت‌های طولانی و نوعی آرامش وجود دارد. همیشه به این اعتقاد داشتم که سکوت در موسیقی اهمیت بسیار زیادی دارد؛ اما بعدها که مطالعه‌ی بیشتری کردم، دیدم آهنگسازان بزرگ دنیا چقدر به این مساله توجه دارند و صحبت کرده‌اند. موتزارت می‌گوید مهم‌تر از اصواتی که در موسیقی می‌شنوید، سکوت‌های آن موسیقی است. سکوت، فاصله‌ی دوچشم یا دو ابروی انسان است؛ اگر اینها را بردارید از زیباترین انسان‌ها یک انسان زشت حاصل می‌شود. بعضی وقت‌ها، قطعاتی می‌شنوید که انگار آهنگساز اصرار داشته که هر چه بلد است را در اثرش بیاورد. هر چه تکنیک می‌داند؛ اما من معتقدم هر نتی که نوشته می‌شود، باید ضرورت نوشته شدنش مشخص شود؛ اگر ضروری نیست، نباید نوشته شود. این‌که یک صدای دومی را می‌آورم که بگویم این کار را بلدم؛ تنها مزاحم ملودی اصلی است. آهنگساز باید به درجه‌ای برسد که هر صوت، دلیل وجودی‌اش مشخص شود، در این صورت است که می‌توانی از یک ساز یا دو ساز بهره بگیری یا یک ارکستر بزرگ. «حجم» دلیل بر بزرگی و کوچکی اثر نیست.

فردوسی در شاهنامه اشارات مختلفی به سازهای گوناگون کرده است. این اشارات در اثر نظامی هم هست؟ منظورم این است که شما که به صدای آن دوران اشاره می‌کنید، این امکان وجود نداشت که از سازهای کهن بهره بگیرید؟
حتماً؛ اما سازهای کهن پروسه‌ی طولانی‌ای دارد که در توان من نیست. باید ساخته شود و نوازنده‌اش تربیت شود. این کار بدون حمایت دولت یا یک اسپانسر امکان‌پذیر نیست. سازی مثل تنبور یا سه‌تار و قیچک با این رنگ‌بندی صوتی هماهنگ‌تر است.

اما استفاده از این سازبندی برای اجرای اثری با این وسعت هم کمی عجیب است.
جسارت، جزو ناگسستنی خلق یک اثر هنری است. تدبیر برای کارهای علمی و سیاست است. گاهی ممکن است شما در کار هنر به این نتیجه برسید که تمام داستان خسرو و شیرین را تنها با یک پیانو و یک خواننده بنویسید. به هر حال این اثر در خارج کشور اجراهای زیادی داشته و بازتاب‌های خوبی داشته است. برای مخاطب جذاب بود که ما موسیقی را با صدای بلند، با خشونت تمام نمی‌کنیم. قطعات ما در سکوت تمام می‌شود. مردم همیشه در این اجرا سکوت می‌کنند و منتظرند که ما کار را ادامه دهیم. این متفاوت بودن، خودش خصلت هنر است. البته فراموش نکنید که هر حرکتی، خطایی دارد؛ آنکه خطا نمی‌‌کند، ایستاده است و من ادعا نمی‌کنم که آثارم بدون خطا است.

اجرای این اثر در فضای کنونی موسیقی ایران، خلاف آب شنا کردن نیست؟‌
متبسم: سیر هنری من همیشه همین‌طور بوده است. من هیچ‌وقت از اعتقادات و روش‌ام کوتاه نمی‌آیم و همین راه را ادامه می‌دهم. اگر قرار بود که از موسیقی به نان و نوایی برسم که به قیمت نادیده گرفتن موسیقی‌ام باشد، حتماً کار دیگری می‌کردم. به نظرم کسی که کار هنری می‌کند، باید نوعی از خودگذشتگی داشته باشد و خودش را به آن بسپارد؛ به هنری که پشتوانه‌ی فرهنگی و تاریخی یک ملت است. باید از آن استفاده کرد و به آن استفاده رساند.

تاج: این اثر در عین حال که در کمال زیبایی و منطق است، کار نویی است. اساس کار موسیقی و هنر این است که مخاطب فکر کند و این کار به بهترین شکل این مجال را به مخاطب می‌دهد.

آقای تاج چطور شد که به این گروه پیوستید؟
ارتباط من با استاد متبسم به سال‌ها پیش باز می‌گردد. قبل از آنکه بخواهیم در این پروژه با یکدیگر همکاری داشته باشیم، این ارتباط از دور و نزدیک وجود داشت. سنگ بنای این اجراها از سال‌ها قبل گذاشته شد. زمانی که تصمیم گرفتیم کنسرتی را در ایران با همکاری یکدیگر اجرا کنیم،‌ استاد پروژه‌ی «تار و پود» را انتخاب کردند. برای این اثر به تازگی کنسرت‌هایی در خارج از کشور انجام شده بود و من به عنوان خواننده‌ی آن در ایران انتخاب شدم.

چند ماه روی کار تمرین کردید؟
آقای متبسم نت‌ها و سی‌دی بدون کلام را به من رسانده بودند و ما پیش از آغاز تمرینات، خیلی جاها را با هم چک می‌کردیم. این فراز و فرود علاوه بر بُعد دادن به اثر باعث می‌شود شما روند منطقی و بیان شعر را به بهترین شکل ارائه دهید.

این اولین تجربه‌ی همکاری شما و آقای متبسم است.
به صورت کنسرت بله.

آلبوم چه تفاوتی با کنسرت دارد؟
تاج: همین مجموعه‌ی شعری است با حس و حالی که ما آن روز قرار است اجرا کنیم.

در شهرستان‌ها هم اجرا خواهید داشت؟
تلاشمان را می‌کنیم که این اتفاق بیفتد.
منبع:
اختصاصی موسیقی ما
نویسنده:
سما بابایی
عکاس:
سارا عبداللهی

گفت‌وگو با میلاد عمرانلو و هانری پمپیدو به دلیلِ اجرای مشترکشان در ایران میلاد عمرانلو: هیچ‌وقت فکر نکردم که دیگر همه چیز را می‌دانم

موسیقی ما – حالا ۱۱ سال است که از حیاتِ گروه آوازی تهران تهران می‌گذرد. شاید آن زمان که برای اولین بار «میلاد عمرانلو» و شاگردانش توانستند در جشنوارهٔ موسیقی فجر مقام کسب کنند؛ خودشان هم باورشان نمی‌شد که گروه‌شان این همه سال دوام بیاورد و این میزان حضور بین‌المللی داشته باشد؛ حالا هم بعد از «توماس کاپلین»، رهبر نروژی، در ایران و اجرای او در کنار گروه آوازی تهران، قرار است آخر این هفته «هانری پمپیدو» در کنار این گروه به اجرای برنامه بپردازد. به همین بهانه با این دو رهبر به گفت‌وگو نشسته‌ایم:

از نحوهٔ آشنایی‌اتان با آقای پمپیدو می‌گویید و اینکه چگونه این همکاری شکل گرفت؟
میلاد عمرانلو: سال پیش من و ایشان در شورای رهبران کر در سوچیِ روسیه بودیم و همان‌جا با هم آشنا شدیم. ایشان رییس کنسرواتوار موسیقی پاریس در رشتهٔ کر، رهبر کر و معلم آواز هستند. من بسیار مشتاق بودم از تجربیات ایشان برای ارتقای گروه آوازی تهران استفاده کنم و برای همین از پاییز سال گذشته برای حضورشان رایزنی کردیم؛ ایشان هم بسیار مشتاقِ حضور در ایران بودند و به همین خاطر با سفارت فرانسه در ایران صحبت کردند و آن‌ها هم به ما کمک بسیاری کردند و پرواز و اقامتشان را تقبل کردند. ما بعد از کنسرتمان در جشنوارهٔ موسیقی فجر، شروع به تمرین قطعات پیشنهادی ایشان کردیم.

رپرتوار چطور شکل گرفت؟
از طرف ایشان نزدیک به ۵۰ قطعهٔ مختلف برای من ارسال شد؛ من هم چند پیشنهاد داشتم اما قاعدتا در یک کنسرت بیش از ۱۷—۱۶ قطعه نمی‌توانیم اجرا کنیم و در ‌‌نهایت به این برنامه‌ای رسیدیم که شما در کنسرتِ هفتهٔ اخیر ما مشاهده می‌کنید. ایشان یک فرانسوی هستند و از آن طرف با توجه به اینکه سفارت فرانسه برای این اجرا بسیار کمک کرد؛ برایمان مهم بود که بخشی از فرهنگ موسیقی فرانسه را اجرا کنیم. یک بخش کنسرت آثار فرانسوی است که «بهنام ابوالقاسم» در این بخش به عنوان نوازندهٔ پیانو با ما همکاری دارند و بخش دیگری که باز به پیشنهاد ایشان انجام می‌شود، موسیقی آمریکای لاتین است. دوست داشتیم از آهنگسازان ایرانی هم اجرا کنیم؛ اصلا ایدهٔ من این بود که نیمی از کنسرت براساسِ آثارِ آهنگسازانِ فرانسوی و نیمی از آثار آهنگسازان ایرانی باشد؛ اما متاسفانه آهنگسازانِ ایرانی اثر چندانی در موسیقی کرال و شیوهٔ اجرایی ما ندارند و من دلیلِ آن را نمی‌دانم. به هر حال یک قطعه از آثار «لاو سانگ» آقای چکناواریان و یک قطعه هم از آثار من که برای بخش پایانی فیلم «قندون جهیزیه» به کارگردانی «علی ملاقلی‌پور» ساخته بودم، اجرا می‌شود. یک قطعهٔ آذری با تک‌نوازی کمانچه «نیوشا بریمانی» هم اجرا می‌کنیم. چند موزیک پاپ دههٔ ۷۰ هم اجرا می‌شود. می‌دانید مردم به این سبک بسیار علاقه دارند و ما هم همیشه سعی کردیم که کنسرت‌هایمان را طوری برنامه‌ریزی کنیم که بتوانیم رضایت مخاطبان را داشته باشیم و برای برنامه‌های بعدیمان هم مشتاق شوند.

یعنی قطعاتی را هم بر اساسِ علایق آن‌ها اجرا می‌کنید؟
بله، چون در غیر این صورت دیگر نمی‌توانستیم ۱۱ سال به فعالیت‌هایمان ادامه دهیم.

اجرا همراه با یک رهبر فرانسوی کار ساده‌ای است؟ این را از این جهت می‌پرسم که شما پیش از این هم سابقهٔ کار با دیگر رهبران خارجی را داشته‌اید.
ما دو رهبر مهمان به شکل کاملا شخصی به ایران آوردیم و در برنامهٔ قبلی حتی یک ریال هم به ما کمک نشد. ما اسفند ماه سال گذشته سالن را رزرو کردیم، اما اردیبهشت ماه اعلام کردند که ما نمی‌توانیم در این تاریخ سالن را به شما بدهیم؛ جمعهٔ این هفته ۱۴ ژوییه، روز ملی فرانسه است و ما بسیار اصرار داشتیم که کنسرت در این تاریخ برگزار شود. می‌دانید که اشخاصی در این سطح را نمی‌توان هر زمان که بخواهید آفیش کنید و به ایران بیاورید. ایشان هفتهٔ پیش در مادرید اجرا داشته و هفته‌ی بعد در تایلند کنسرت دارند. الان برای حضور یکی دیگر از استادانی که قرار است پاییز با ما اجرا داشته باشد، از سال گذشته رایزنی کرده‌ایم و به سختی توانسته‌ام برای هفت روز در ماه آذر از ایشان وقت بگیرم. خیلی اذیت شدیم تا سالن را پس بگیریم و در این میان آقای مرادخانی مثل همیشه مثل ما یک ناجی برای ما عمل کردند و در ‌‌نهایت برنامه هماهنگ شد.

آقای پمپیدو، ارزیابی شما از گروه آوازی تهران چیست؟
هانری پمپیدو: کسانی که در این گروه فعالیت می‌کنند در سطح بین‌المللی هستند و واکنش بسیار سریعی به قطعات نشان می‌دادند. تک تک اعضا، خواننده‌های باهوش و خوبی هستند و همدیگر را بسیار خوب می‌شناسند. به هر حال، حالا چند سال است که دارند با یکدیگر کار می‌کنند و این کارشان را ساده کرده است. خیلی مهم است که با یکدیگر ارتباط دوستانه‌ای دارند. همهٔ این‌ها باعث می‌شود که کار کردن با آن‌ها آسان باشد. آن‌ها خیلی زود خودشان با رپرتوار تطبیق داده‌اند. این قطعات به موسیقی جز نزدیک‌تر است. البته ما چند قطعهٔ کلاسیک هم داریم. خوبی این مساله این است که این اعضا را هم می‌توانند با میکروفون بخوانند و هم بدون میکروفون. به هر حال من از اینکه با این خواننده‌ها کار می‌کنم بسیار خوشحالم. به خصوص اینکه فکر می‌‌کنم آن‌ها انگیزهٔ بسیاری برای رشد کردن دارند و فکر نمی‌کنند که تا اینجای کار برایشان کافی است. یک موزیسین خوب همیشه باید از خودش بپرسد: «چطور می‌توانم در هر ثانیه بهتر از ثانیهٔ قبلی باشم.»

در مجموع گروه سطحش بین‌المللی است و مشکلی برای مسابقه و کنسرت خار ج از ایران ندارد.

معمولا نظر‌ها نسبت به گروه‌هایی که در ایران هستند، با اغماض همراه است، اینکه شما می‌گویید سطح این ارکستر در حد بین‌المللی است با‌‌ همان نگاه اغماض‌آمیز یک اروپایی نسبت به گروهی ایرانی است که در یک کشور شرقی دارد این سبک موسیقی را کار می‌کند؟
نه! با گروه‌های دیگر ایران نمی‌توانم مقایسه کنم اما در مقایسه با گروههای امریکایی و اروپایی به نظرم استاندار و در یک سطح هستند.

عمرانلو: ما البته این ادعا را نداریم.

آقای عمرانلو این اتفاق که یک رهبر فرانسوی کار شما را با گروه‌های اروپایی یکسان می‌داند، چطور رخ داده است؟
ما ۱۱ سال پیش که کارمان را شروع کردیم، وضعیتمان به گونه‌ای بود که هیچ‌کس ما را نمی‌شناخت. حتی برای اولین مجوز کنسرتمان در تالار رودکی شاید نزدیک به یک سال تلاش کردیم و پاسخ می‌شنیدیم که شما در سطحی نیستید که در این سالن کنسرت بدهید. آن زمان هر گروهی حق اجرا در تالار وحدت و رودکی را نداشت و شورا باید سطح گروه را درجهٔ اول ارزیابی می‌کرد؛ حالا اما فقط کافی است که پول بدهید؛ دیگر تمام است. به هر حال در این یازده سال ما پیوستگی با هم داشتیم و هفته‌ای چند بار تمرین کردیم. هیچ‌وقت هم این احساس را نداشتیم که ما بهترین هستیم؛ هر چند که گاهی جوایزی هم در مسابقات ایران یا جهان به دست آوردیم. من حالا در آستانهٔ ۴۰ سالگی هستم و هیچ‌وقت فکر نکردم که دیگر همه چیز را می‌دانم و گمان می‌کنم که این روحیه به دیگران هم منتقل شده است. شما نمی‌توانید پیش‌بینی کنید. ممکن است فردا گروهی بیاید که از شما بهتر باشد. ما سعی می‌کنیم سطح خودمان را مدام بالا‌تر ببریم.

گروه چقدر تمرین می‌کند؟
هفته‌ای دو سه روز تمرین داریم.

اعضای گروه پولی هم برای این تمرینات دریافت می‌کنند؟
ما چیزی به اسم حقوق نداریم. هر وقت کنسرت یا برنامهٔ ارگانی داشته باشیم (که البته من در این زمینه بسیار سخت‌گیرم) درآمدی کسب می‌شود که بین بچه‌ها تقسیم می‌شود. هدف اصلی خواننده‌ها درآمدزایی از گروه نیست؛ چون در غیر این صورت نمی‌توانیم کار کنیم. من هم آدمی سخت‌گیرم و توقع‌ام از آدم‌ها بسیار زیاد است و در این میان اعضای گروه با تمام توان کار می‌کنند و می‌دانند که اگر درآمدی باشد به طور درستی بینشان تقسیم می‌شود. به هر حال در موسیقی نمی‌شود پول زیادی درآورد.

البته بعضی‌ها در می‌آورند.
در برخی سبک‌ها بله؛ اما متاسفانه در کار ما نمی‌شود. (خنده)

آقای پمپیدو شما در فرانسه گروهی را می‌شناسید که بدون دریافت پول تنها از روی علاقه کار کند؟ یعنی مناسبات مالی حرفه‌ای را در نظر نگیرد؟
در فرانسه پول هدف اصلی فعالیت‌های هنری نیست؛ اما یک انگیزه به حساب می‌آید؛ به هر حال یک هنرمند هم باید زندگی‌اش را بگذراند. پول باعث می‌شود شما در کارتان تمرکز کنید و برای ارتقای آن تلاش کنید. موسیقی بخشی از فرهنگ است و دولت باید کمک‌هایی در این زمینه انجام دهد. ایران کشور ثروتمندی است و دولتمردان فقط باید تصمیم بگیرند که این پول را در این راه خرج کنند. به هر حال شما به هر دو گروه آماتور و حرفه‌ای نیازمند هستید. گروه‌های حرفه‌ای به خاطر کاری که انجام می‌دهد پول دریافت می‌کند و آماتور‌ها حرفه‌ای‌ها را می‌سازند. گروه‌های آماتوری هستند که خیلی خوب هستند؛ اما گروه‌های حرفه‌ای هم ممکن است که خیلی خوب نباشند. البته منظور از آماتور و حرفه‌ای سطح کارشان نیست؛ تفاوتی است که در مناسبات مالی دارند. به هر حال در فرانسه هم از این گروه‌های بسیار خوب که بدون پول فعالیت می‌کنند؛ وجود دارد.

در فرانسه این کمک‌های دولتی انجام می‌شود؟
بله؛ اما کمتر از قبل. ۲۰ سال پیش در هر استان یک گروه کر حرفه‌ای بود؛ اما در ده سال گذشته بخش زیادی از آن تعطیل شدند یا با هم ترکیب. این مساله برای ارکستر‌ها هم وجود داشته است و الان ما تنها ۵ ارکستر ملی داریم.

عمرانلو: البته ما تنها یک ارکستر داریم که با هزار دردسر به کارش ادامه می‌دهد. (خنده)

پمپیدو: ما ۵ گروه کر حرفه‌ای هم داریم که توسط بخش خصوصی اداره می‌شود. چه بسا که این‌ها بهترین گروه‌های کر دنیا هستند. تمام رادیو و تلویزیون‌های شهرهای مختلف فرانسه برای خودشان گروه کر دارند.

با توجه به اینکه گروه آوازی تهران در این سال‌ها مقام‌های بسیاری گرفته، چرا فعالیت‌های بین‌المللی شما تا این اندازه کم است؟
من فکر می‌کنم بزرگ‌ترین چالش ما در بحث فعالیت‌های بین‌المللی، به مسایل مالی و حمایت‌های مالی برمی‌گردد. در سال ۹۱ و ۹۴ ما را به اتریش دعوت کردند و چون تمام هزینه‌های ما را تامین کردند، ما محترمانه به آن کشور‌ها سفر کردیم و رفتیم. اما گاهی از ما خواسته می‌شود که خودمان هزینه‌ها را تامین کنیم که نمی‌توانیم. چه کسی باید این هزینه را تامین کند؟ من نمی‌توانم از بچه‌ها انتظار داشته باشم که هزینه‌های شخصیشان را پرداخت کنند، چون درآمد چندانی نداریم. سال دیگر مسابقات جهانی کر در آفریقای جنوبی است که رفتن به آنجا هزینهٔ بسیار زیادی دارد، پنج میلیون هزینهٔ پرواز و چیزی نزدیک به ۷۰۰ یورو هزینهٔ اقامت بچه‌هاست که این امکان برای ما وجود ندارد. ما سال گذشته برای سفر به روسیه، ۶ ماه بعد از اتمام سفر، ده میلیون تومان کمک از دولت دریافت کردیم در حالی که چیزی حدود ۸۰ میلیون تومان هزینه کردیم. در واقعیت این است که توان خرجِ بیش از این برای سفر و مسابقه نیست. ما در چین، لتونی، ‌روسیه، ایتالیا و اسپانیا برای کشورمان مقام آوردیم؛ اما معمولا خود اعضای گروه هزینه کردند. فقط برای سفر به کرهٔ جنوبی آقای ایمانی‌خوشخو هزینهٔ ما را دادند و تمام. خب در این میان اگر دولت هم بخواهد مدام به ما کمک مالی کند، ممکن است تعدادی از همکارانِ ما هم اعتراض کنند که حق هم دارند.

شما خودتان هم برای اجرا در خارج از ایران دعوت می‌شوید؟
واقعیت این است که به اندازه‌ای رهبران خوب در تمام دنیا وجود دارد که باید خیلی خوب باشید که کار مداوم داشته باشید.

پمپیدو: در فرانسه هم گروه‌های خوب تنها توسط دولت حمایت نمی‌شوند، شرکت‌های خصوصی هم نقش مهمی در این زمینه دارند، مثلا بانک‌ها یا خیلی از برند‌ها و شرکت‌های بزرگ کمک بسیار زیادی به گروه‌های حرفه‌ای که مدام کار می‌کنند، انجام می‌دهند. در اپرا‌ها، خوانندگان کارمند اپرا هستند و مثل یک ارتش به صورت منظم تمرین می‌کنند تا آمادگیشان را برای اجرا در برنامه‌ها و مناسبت‌های مختلف حفظ کنند. ۷۵۰ گروه کر تنها در پاریس حضور دارد که در این میان ۶ گروه کار حرفه‌ای انجام می‌دهند. در فرانسه سیصد میلیون یورو فقط برای موسیقی کلاسیک بودجه در نظر می‌گیرند. همچنین شورایی وجود دارد که هر سه ماه یک بار در آن کار‌شناسان موسیقی تصمیم می‌گیرند این بودجه را به چه شکل تقسیم کنند. همچنین حامیان مالی در فرانسه نظیر اپراتور تلفن‌ها وجود دارند که از موسیقی حمایت می‌کنند. چون اپراتور‌ها نیاز دارند به مردم اعلام کنند که ما از اتفاقات فرهنگی حمایت می‌کنیم.

عمرانلو: اتفاقی که کمتر در ایران رخ می‌دهد و اسپانسر‌ها به دنبال اتفاقاتی برای حمایت مالی می‌روند که سر و صدا داشته باشد. مثلاً در حال حاضر اپراتورهای تلفن ایران بیشتر از والیبال حمایت می‌کنند، البته من انتقادی نسبت به این موضوع ندارم ولی باید بیشتر به فرهنگ توجه داشته باشند. وگرنه گروه‌هایی مثل ما که مستقل فعالیت داشتند طی سالهای آینده نمی‌توانند به فعالیت خود ادامه دهند.

*برنامه‌ای برای اجرای همین کنسرت در فرانسه دارید؟
پمپیدو: اگر قرار باشد در کلیسا اجرا کنیم، باید موسیقی مذهبی باشد. ممنوع نیست که در کلیسا شکل دیگری از موسیقی را هم اجرا کنیم؛ اما ترجیح با اجرای موسیقی مذهبی است. در فرانسه حدود ۹۵۰ گروه کُر و ارکستر وجود دارد و روزانه ۲۵۰ اجرای مختلف نظیر کنسرت، تئا‌تر و اپرا در سالن‌های مختلف برگزار می‌شود. برخی از آن‌ها رایگان است. برخی از آن‌ها مثلاً بلیتی با قیمت ۲۰ یورو دارند و بعضی دیگر هم نظیر اپرا‌ها گران‌تر هستند. انتخابهای گوناگونی وجود دارد چون مخاطبان زیادی وجود دارد. در فرانسه اکثر کنسرت‌ها با سالنهای پر آغاز می‌شوند و اگر اجرایی خوب نباشد مردم استقبال نمی‌کنند. اجرا در سالنهای تئا‌تر بسیار سخت است چون برای این سالن‌ها باید از دو سال قبل رزرو کنید. اما در کلیسا کمی راحت‌تر است که البته دو مدل کلیسا داریم. برخی از آن‌ها مناسب نیستند و برخی دیگر هم آکوستیک بسیار خوبی دارند که البته آن‌ها را هم باید از مدت‌ها قبل رزرو کنید. البته اگر رابطه داشته باشید می‌توانید این سالن‌ها را راحت‌تر رزرو کنید. به هر حال برای اینکه همین کنسرت با گروه آوازی تهران که جَز وکال است را بخواهیم در فرانسه برگزار کنیم باید به آن فکر کنیم و برنامه ریزی‌های لازم را انجام دهیم.

*پیش از سفر به تهران تحقیقی درباره موسیقی ایران یا خواننده‌های ایرانی داشتید؟
پمپیدو: شناخت چندانی از موسیقی ایرانی نداشتم و فقط از طریق نمونه‌هایی که از میلاد عمرانلو دریافت کردم با موسیقی ایران تا حدی آشنا شدم. اما می‌دانم که در منطقه خاورمیانه هم سبک‌های مختلف وجود دارد و سازهای گوناگون و ریتم اهمیت ویژه‌ای دارد.

یعنی موزیسینی از ایران نیست که کار‌هایش را دوست داشته باشید؟
نه واقعا! تحقیق چندانی دربارهٔ موسیقی ایران نکردم. دکترای من موزیکولوژی است و با اتنوموزیکولوژی که تمرکز روی موسیقی قوم خاصی دارد، تفاوت می‌کند. با این حال می‌دانم که تک‌خوانی در موسیقی شما از اهمیتِ زیادی برخوردار است. من روی تاریخ کشور شما تحقیق زیادی کرده‌ام. خاورمیانه فرهنگ‌های متفاوت و سبک‌های متفاوتی در موسیقی‌اش دارد. برای من حضور در ایران بسیار جذاب بود و دلم می‌خواست به این کشور سفر کنم تا شاید به این موسیقی کمک کنم.

نطرتان دربارهٔ تهران چیست؟
در این دو سه روز نمی‌توانم نظر واقعی‌ام را بگویم. اما اولین چیزی که وقتی به پاریس برگردم، می‌گویم که واقعیت ایران آن چیزی نیست که در رسانه‌ها مطرح می‌شود. باید به ایران سفر کرد تا اینجا را شناخت. البته فکر می‌کنم یک خبرنگار باید جامعه‌شناس باشد و آنچه که هست را نمایش دهند، نه چیزی که فکر می‌کنند. به هر حال احساس من از زمان سفرم به ایران با پیش از آن تفاوت زیادی کرده است. خود شهر تهران اهمیت چندانی ندارد، مردم آن مهم هستند. تهران شبیه آتن است.

میلاد عمرانلو: این یکی از اهداف ما برای فعالیت‌های بین‌المللی است تا دیگران با ایران واقعی آشنا شوند.

غذاهای ایرانی چطور بود؟
ما فرانسوی‌ها برای غذا اهمیت بسیار زیادی برخورداریم و به همین خاطر صبر می‌کنم تا نظرم را بگویم.
منبع:
سایت موسیقی ما
نویسنده:
وحید لشکری سما بابایی

در میان استقبال مخاطبان اردوان کامکار با شاگردانش روی صحنه رفت

موسیقی ما – شب گذشته «اردوان کامکار» آهنگساز و نوازنده برجسته سنتور بعد از دو سال در تهران با استقبال مخاطبانش در حالی روی صحنه رفت که در بخشی از برنامه سیاوش کامکار، مهیار طریحی و مصطفی مومنیان نیز به شیوه‌ی سنتورنوازی معاصر (شیوه ابداعی اردوان) نوازندگی کردند.

در بخش اول کنسرت، شاگردان اردوان به اجرای برنامه پرداختند. آنها قطعه «روان» ساخته مصطفی مومنیان، «رها» ساخته سیاوش کامکار، «رویا» از ساخته‌های مهیار طریحی و «دماوند» ساخته اردوان کامکار را اجرا کردند. این برای اولین بار است که سه‌تن از شاگردان اردوان، در برنامه‌ای همراه استادشان به اجرای کنسرتی در شیوه‌ی سنتورنوازی معاصر می‌پردازند. آنها نیز توانستند به بهترین شکل قطعات را با پیچیدگی‌‌های خاص خودشان و همچنین فرم سنتورنوازی اجرا کنند. آنها مدت زیادی است که در این شیوه مشغول تمرین هستند.

در این بخش دو سنتور سل‌کوک و یک سنتور باس حضور داشت؛ همان ترکیبی که اردوان کامکار اعتقاد دارد می‌تواند خوب صدا دهد و قابلیت اجرای قطعات پلی‌فونیک را هم دارد. پیچیدگی‌هایی در ریتم هارمونى و دینامیک بودن از جمله ویژگی‌های قطعات پلی‌فونیکی بود که در این بخش نواخته شدند. سه‌نوازی شاگردان «اردوان» نشان داد که با وجود آن‌که این افراد سال‌ها است که از حضور او بهره می‌گیرند، اما ناگزیر به مطلق‌گرایی نیستند و می‌توانند در همان فرم و چارچوب سنتورنوازی معاصر، بیان شخصی خودشان را هم داشته باشند.

اما در بخش دوم برنامه «اردوان کامکار» روی صحنه رفت. او مثل همیشه با شیوه سنتورنوازی معاصر و تکنیک‌های خاص خودش، قطعاتی از موسیقی ملی ایران را در «اصفهان» اجرا کرد و پاساژهای سریع و مضراب‌های پیچیده‌اش با استقبال مخاطبان همراه شد. تقسیم ملودی میان دو دستانش و قدرت مساوی در مضراب‌های چپ و راست که همواره امضای شخصی اردوان است، در این کنسرت نیز دیده می‌شد.

این کنسرت به تهیه‌کنندگی موسسه «بارانا» در حالی برگزار شد که تمام بلیت‌های آن به فروش رفت.

با اجرای ارکستر سمفونیک تهران و ارکستر راونای ایتالیا به رهبری «ریکاردو موتی» صورت گرفت ایران؛ بیستمین کشوری که در «جاده دوستی» قرار گرفت

موسیقی ما – شب گذشته «ریکاردو موتی» – رهبر ارکستر مطرح ایتالیایی- ارکستر سمفونیک تهران و ارکستر فستیوال راونا را هدایت کرد. این اولین اجرای مشترک این دو ارکستر با مدیریت هنری «شهرداد روحانی» است که در ادامه‌ی پروژه‌ای است که «موتی» از آن به عنوان «جاده‌ی دوستی» یاد می‌کند. ارکستر به طور مشترک قطعاتی از «جوزپه وردی» را اجرا کردند. حالا هم به ایتالیا خواهند رفت تا بارِ دیگر سازهایشان را به احترامِ دوستی به صدا درآورند.

برنامه با اجرای سرود ملی ایران و ایتالیا همراه بود و بعد از آن قطعات «وردی» نواخته شد،«موتی» درباره‌ی رپرتوار این برنامه چنین توضیح داده است: «انتخاب من جوزپه وردی (آهنگساز دوره رومانتیک ایتالیا) بود زیرا او بزرگ‌ترین موسیقیدان ایتالیایی است. او تنها موسیقیدانی است که جان و روح موسیقی ایتالیا را به ما نشان داده است. جوزپه وردی برای ما ایتالیاست نه از نظر سیاسی بلکه او روح و جان این کشور است. جوزپه وردی چهره جهانی است و آثار او را همه دنیا دوست دارند. زمانی که او درگذشت یکی از شاعران ایتالیایی در وصفش گفت: «وردی عشق و درد را به دنیا نشان داد.» و من از امروز می‌گویم وردی ایرانی هم هست.»

به نظر می‌رسد رهبر برجسته‌ی ایتالیایی از این اجرا و نوازندگانِ ایرانی رضایت داشت، برای همین هم گفت: «خوشحالم که با نوازندگان ایرانی همکاری داشتم و با هم آثار موسیقی‌دان ایتالیایی را نواختیم. موسیقی امری جهانی است و با توجه به اینکه دو ملت ایران و ایتالیا دارای تمدن غنی و دیرینه‌ای هستند می‌توانند با موسیقی این فرهنگ را پیوند دهند. موسیقی از نظر من به یکدیگر پیوند خوردن است و اطمینان دارم این همکاری تازه شروع کار است و ما می‌توانیم در کنار هم آینده خوبی را رقم بزنیم.»‌

در این میان «شهرداد روحانی» نیز به این مساله اشاره کرد که وجود هنرمندی مثل «موتی» در ایران اتفاق مهم و ارزشمندی است. «کریستیانا موتی» -همسر ریکاردو موتی و مدیر هماهنگی فستیوال راونا- هم از معاون هنری وزیر ارشاد و مدیرعامل بنیاد فرهنگی هنری رودکی ایران تشکر کرد: «من از ریکاردو زانلاتو، تنوره پوتی و لوکا سالسی خوانندگان ایتالیایی کنسرت تشکر می‌کنم که واقعا شب خاطره انگیزی را برای ما به وجود آوردند.»

در ادامه،معاون وزیر میراث فرهنگی و فعالیت‌های فرهنگی کشور ایتالیا اظهار کرد: «من هم از طرف دولت ایتالیا از همه شما تشکر می‌کنم که چنین برنامه جالب توجهی را برگزار کردید. ما قطعا در آینده نزدیک برای شکوفا شدن فعالیت دو کشور رویدادهایی مانند این کنسرت را برگزار خواهیم کرد. من امروز این افتخار را داشتم که پیش از کنسرت از موزه ایران باستان و موزه موسیقی دیدن کنم که با وجود برنامه‌های فشرده برایم لذت بخش بود. امیدوارم اجرای پیش روی این مجموعه مشترک در ایتالیا نیز تا این حد باشکوه باشد.»

اما در حاشیه‌ی این مراسم «علی مرادخانی» معاون هنری وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی هم مواردی را مطرح کرد: «تمامی دست اندرکاران این پروژه گسترده امیدوار هستند که اجرای چنین برنامه هایی با هنرمندان کشور ایتالیا ادامه پیدا کند. البته ما دوست داشتیم مدت اقامت گروه ایتالیایی در ایران چند روز بیشتر از این مدت بود تا آنها به شیراز و اصفهان نیز سفر کنند تا ما شاهد اجرای برنامه های بیشتری از این گروه باشیم اما شرایط زمانی اجازه نداد که ما در خدمت دوستان باشیم. آقای صالحی امیری بسیار مایل بود که در این برنامه حضور داشته باشد اما به دلیل سفر کاری که در اصفهان پیش آمد موفق به حضور در این برنامه نشد حتی در آخرین دقایق نیز مایل بود که از اصفهان برنامه ریزی ها به گونه ای باشد که به اجرای برنامه برسند اما جلسات مکرر فضای حضور را فراهم نکرد. به هر حال از جانب ایشان و خودم برای شما سفر خوبی را آرزو می کنم و امیدوارم در کشور ایتالیا نیز اجرای خوبی داشته باشید.»

در کنسرتِ شب گذشته‌ی ارکستر سمفونیک، بسیاری از مسوولان و همچنین هنرمندان حضور داشتند که از جمله‌ی آنان می‌توان به سفرای برخی کشورها، معاون امور هنری وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، مدیرعامل بنیاد فرهنگی هنری رودکی، سخنگوی وزارت امور خارجه، مدیرعامل انجمن موسیقی ایران، منوچهر صهبایی، آتیلا پسیانی، سهراب کاشف، پریسا بخت آور، علی اکبر قربانی، نادر مشایخی، کریستف رضاعی و… اشاره کرد.

ریکاردو موتی مبتکر پروژه «جاده‌های دوستی» است که در ۱۹ سال گذشته در هر کشور فقط یک اجرا داشته است. این سبک اجرا صاحب جایگاه ویژه‌ای شده و بسیاری منتظر هستند ببینند در تاریخ مقرر آن این اجرا در کجا برگزار خواهد شد و حالا بنیاد رودکی می‌گوید: «ما خوشحال هستیم که بیستمین اجرا در ایران برگزار می‌شود. مدیریت اصلی این کار در چند ماه گذشته بر عهده شهرداد روحانی – رهبر ثابت ارکستر سمفونیک تهران و مدیر هنری این ارکستر – بوده است. ما در زمینه ارکسترها مشکلات زیادی داشتیم که نمی‌توانستیم آنها را حل کنیم و در این زمان صحبت از حضور فردی مانند ریکاردو موتی امر محالی به نظر می‌رسید اما ما توانستیم در یک سال گذشته از پس این کار بربیاییم.»

این اجرا قرار است شنبه ۱۷ تیرماه در شهر راونای ایتالیا نیز به روی صحنه برود و به طور مستقیم از تلویزیون ایتالیا پخش زنده داشته باشد.

«شهرداد روحانی» هم می‌گوید: «خوشحال هستم ارکستر سمفونیک تهران به سطحی از کیفیت رسیده که می‌تواند با همکارهای ایتالیایی و اروپایی خود که قوی هستند کار کنند و نتیجه خوبی داشته باشد.»‌

ریکاردو موتی هم از شهرداد روحانی و علی‌اکبر صفی‌پور برای حمایتشان در اجرای این برنامه در ایتالیا و ایران تشکر کرد: «ایتالیا کشوری با قدمت و سابقه تاریخی است. ایران نیز همین‌گونه است. لازم است دو کشور این چنینی در زمینه تبادل فرهنگشان با یکدیگر تبادل فرهنگی بیشتری داشته باشند. من از این اجرای مشترک بسیار راضی و خوشحال هستم و خوشحالم به نام موسیقی که مرز و قومیت نمی‌شناسد، دو ملت از طریق نت با مخاطبان خود سخن می‌گویند. دنیا به تبادل فرهنگی نیاز دارد. ملت‌ها نیاز به صلح و آرامش را فقط از طریق فرهنگ می‌توانند برطرف کنند.»‌

او می‌گوید توقع نداشته که نوازندگانِ ارکستر تهران در این حد و اندازه باشند: «در برخورد اولیه‌ای که با نوازندگان این ارکستر داشتم متوجه شدم که استاد روحانی آنها را خوب آماده کرده است و این نوازندگان شناخت خوبی از موسیقی کلاسیک دارند. ‌این اجرا یک اجرای موسیقی متحد است و برای ایران یا ایتالیا نیست. من با رهبران ارکستر ایرانی همکاری نداشته‌ام اما معتقد هستم سطح کاری آنها بالاست. امیدوارم این همکاری‌ها باز هم تکرار شود. این اجرا آغاز فرخنده‌ای برای این همکاری‌هاست.»

اولین آلبوم اشکان صدیق آذر منتشر شد.

 اشکان صدیق آذر، موزیسین جوانی که با ارکستر هنرمندانی چون محمد علیزاده و علی لهراسبی همکاری داشته، نخستین آلبوم الکترونیک خود را با نام «بی‌مقدمه» منتشر کرد.

آلبوم موسیقی «بی‌مقدمه» نخستین آلبوم رسمی «اشکام» است، که در مورد آن می‌گوید: «تا جایی که می‌دانم، این نخستین آلبوم موسیقی الکترونیک است که با مجوز رسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منتشر می‌شود و امیدوارم سرآغازی برای فعالیت‌ جدی‌تر در این سبک که مخاطبان زیادی هم دارد، باشد.»

صدیق آذر که با نامAshcome  در عرصه موسیقی حضور داشته، در ۱۳ سالگی شروع به فراگیری گیتار کلاسیک نزد علیرضا شمس کرد و پس از وقفه‌ای چند ساله، پیانو را نزد فرید جاوید فرا گرفت. پس از آن برای یادگیری هارمونی و کنترپوان، به مدت ۲ سال تحت آموزش استاد بخشی بود. او در سال 88 به دنبال پیشنهادی کاری به ترکیه رفت و 4 سال به این کشور رفت و آمد داشت و معتقد است همکاری با دی‌جی‌های آلمانی و روسی، نقش به‌سزایی در پیشرفتش داشته است. او تا به حال قطعات Vitamin Sky، Moonar وForgotten Sounds را منتشر کرده وعلاوه بر محمد علیزاده، با علی لهراسبی نیز همکاری داشته است.

آلبوم موسیقی «بی‌مقدمه» شامل 9 قطعه با نام‌های «بی‌مقدمه»، «تبریز دراما»، «آسمان ویتامینی»، «کنج»، «دروغ»، «فراموش شده»، «مونار»، «جاذبه» و «خونه» است که هم اکنون از طریق سایت‌های فروش آنلاین موسیقی و همچنین شهرکتاب‌ها و فروشگاه‌های فرهنگی سراسر کشور قابل خریداری است.

اجرای ارکستر یزدان‌پناه در شیراز اتفاق می‌افتد.

فعالیت جدی یک آنسامبل خانوادگی

موسیقی ما – پانزدهم تیرماه یک ارکستر که بیشتر اعضایش از یک خانواده هستند در مجموعه فرهنگی هنری «احسان» شیراز روی صحنه می‌رود. ارکستر «یزدان‌پناه» از اعضای این خانواده و جمعی از نوازندگان و موزیسین‌های شیرازی تشکیل شده است. آن‌ها حدود یک سال پیش فعالیت گروهی خود را آغاز کردند. «رضا یزدان‌پناه» بزرگ‌ترین عضو این خانواده‌ موسیقایی، سرپرستی و آهنگسازی ارکستر را برعهده دارد. ساختار فعلی ارکستر تشکیل شده از آنسامبل زهی شامل ۴ ویولن و ۱ ویولنسل، کلارینت، قانون، سنتور، تار، سرنا، کمانچه، نقاره و تنبک است.

در این ارکستر هم سازهای ایرانی و هم سازهای کلاسیک غربی حضور دارند. هدف از این هم‌نشینی، تنظیم و آهنگسازی در فضای نغمه‌های کلاسیک و فولکلور موسیقی ایرانی به صورت پُلی‌فونی است. پلی‌فونی یا چند صدایی موضوعی است که برای بسیاری از آهنگسازان ایرانی دغدغه محسوب می‌شود و باعث شکل‌گیری تجربه‌های جدیدی شده است؛ از آثار حسین علیزاده گرفته تا علی قمصری. با توجه با قابلیت یک ارکستر با سازهای بیشتر، گسترش و افزایش این ارکستر، افقی جدی پیش رو است.

رضا یزدان‌پناه بیش از هر ژانر دیگری گرایش به نغمه‌های بومی نواحی مختلف ایران داشته و در آهنگسازی خود از لهجه‌های مختلف موسیقی مناطق بهره می‌گیرد. آهنگسازی در این اجرا بیشتر با الهام از موسیقی نواحی ایران انجام شده و در برخی قسمت‌ها از ملودی‌های موسیقی ردیف دستگاهی، روی اشعار مولانا، سعدی، جامی و ژاله اصفهانی به صورت چند صدایی استفاده شده‌است.

اعضای ارکستر در این اجرا عبارتند از رضا یزدان‌پناه (تار و سه‌تار)، علی یزدان‌پناه (سنتور)، محمد یزدان‌پناه (تنبک)، الهام یزدان‌پناه (ویولن)، مسعود نامداری (ویولن و کمانچه)، کورش بهراد (کلارینت)، سحر کشاورز (قانون)، صبا بهبودی (ویولن)، سروش علی‌نژادیان (ویولن)، رکسانا سبوکی (ویولنسل) و محمد رضازاده (آواز). همچنین همنوازان گروه تنبک در مغنی‌نامه و شادیانه‌ی نوروز: حسن علیپور، ملیحه محسنی، نجمه مزروعی، رضا رییسی، الناز خوش نیت و محسن ایزدی هستند.

همچنین اعضای این آنسامبل پیش از این سه آلبوم به نام‌های؛ گشایش، عشق آمد و تماشای صبا توسط انتشارات دانشگاه تهران منتشر کرده و کنسرت‌هایی در ایران، آمریکا و بیروت برگزار کرده‌اند. لازم به ذکر است علاقه‌مندان می‌توانند برای تهیه بلیت این کنسرت که پانزدهم تیرماه، ساعت 21 در مجموعه فرهنگی احسان برگزار می‌شود به سایت ایرانتیک (irantic.com) مراجعه کنند.

بلیت‌فروشی کنسرت-نمایش «سی» آغاز می‌شود.

بلیت فروشی کنسرت-نمایش «سی» کاری از «همایون شجریان» و «سهراب پورناظری» از ساعت 21 امشب  (یازدهم تیرماه) توسط دو سایت ایران کنسرت و می.ر.سی آغاز می‌شود. این پروژه از پانزدهم مرداد ماه در مجموعه‌ی فرهنگی و هنری سعدآباد روی صحنه می‌رود.

«سی» کاری از همایون شجریان و سهراب پورناظری، بر اساس سه داستان از شاهنامه (زال و رودابه، رستم و اسنفندیار و رستم و سهراب) با نویسندگی «نغمه ثمینی» و دراماتورژی «امیرحسین ماحوزی» از پانزدهم مرداد ماه روی صحنه می‌رود. کارگردانی این اثر را «علی‌اصغر دشتی» برعهده دارد و بازیگرانی چون سحر دولتشاهی، مهدی پاکدل، امیر جدیدی و صابر ابر در آن حضور دارند.

این کنسرت-نمایش تلاشی است جهت بازسازی هویت ملی که با تکیه بر موضوع فرهنگ، هنر و اندیشه ایرانی با حضور تعدادی از چهره‌های موسیقی، نمایش و همچنین انیمیشن روی صحنه می‌رود. «سی» با نگاه امروزی سه داستانِ نامه‌ی باستان را روایت می‌کند. مخاطبان می‌توانند برای کسب اطلاعات بیشتر به سایت پروژه‌ی «سی» به آدرس   C-project.ir و همچنین اینستاگرام آن به آدرس ir_cproject مراجعه کنند.

این برنامه به تهیه‌کنندگی موسسه‌ی دل‌آواز و بارانا و با همراهی شرکت سامسونگ برگزار می‌شود و مخاطبان می‌توانند از ساعت 21 امروز بلیت‌های این نمایش را از سایت ایران کنسرت و همچنین می.ر.سی خریداری کنند.

«نقطه پرگار» میلاد درخشانی و مصباح قمصری منتشر شد.

میلاد درخشانی: همکاری با مصباح قمصری نتیجه لذت بخشی داشت
موسیقی ما  عصر روز جمعه در حالی اولین آلبوم مشترک میلاد درخشانی و مصباح قمصری در شهر کتاب ابن‌سینا رونمایی و منتشر شد که میلاد درخشانی در این مراسم آن را اولین آلبوم دو اسمی ایران خواند و گفت: «اسم شناسنامه‌ای این آلبوم چیز دیگری است ولی به دلیل اینکه این نام مجوز انتشار نگرفت، نام آن را به «نقطه پرگار» تغییر دادیم.»

آلبوم بی‌کلام «نقطه پرگار»، تازه ترین اثر «مصباح قمصری» و «میلاد درخشانی»، شامل 9 قطعه با عناوین «مهرورزان»، «رسم وفا»، «چون گوهر اشک»، «حال هجران»، «سرو پایبند»، «خون عاشق»، «می خواه»، «یاران را چه شد» و «عیش جاودان» است که یک بخش آن در بیات ترک و یک بخش آن در نوا و دشتی است. در این اثر، از سازهای تار، بم‌کمان و سازهای کوبه‌ای استفاده شده که درخشانی وظیفه آهنگسازی و نوازندگی تار را برعهده داشته و قمصری قطعات را برای بم‌کمان و سازهای کوبه‌ای تنظیم و اجرا کرده و علاوه بر آن ضبط، میکس و مسترینگ کار را هم برعهده داشته است.

میلاد درخشانی درباره نحوه شکل‌گیری این آلبوم گفت: «من برای ضبط یک قطعه پیش مصباح آمدم که از همان‌جا معاشرتمان شروع شد. به دلیل اشتراکات زیادی که در بخش موسیقی داشتیم، این دوستی خیلی زود شکل‌گرفت و بعد از آن هم فکر کردیم بد نیست که با هم گپ موسیقایی بزنیم. این دوستی و مهری که از ابتدا برای این کار وجود داشت باعث شد الان که به آلبوم گوش می‌کنم، جدای از اینکه چه فیدبکی در گوش شنونده دارد، برای خود من نوای بسیار خوشی داشته باشد. نتیجه لذت بخشی داشت و قرار است این همکاری ادامه‌دار باشد.»

همچنین میلاد درخشانی که در طول فعالیت هنری خود حضوری فعال در ژانرهای مختلف موسیقی داشته و علاوه بر انتشار یک آلبوم باکلام (اشارات نظر)، تک‌قطعه‌های زیادی هم در این ژانر منتشر کرده، اعلام کرد که تا دو ماه آینده، از دومین آلبوم باکلام خود نیز رونمایی خواهد کرد.

در انتهای مراسم در حالیکه استقبال چشمگیری از آن صورت گرفته بود، جشن امضای آلبوم برگزار شد. آلبوم «نقطه پرگار» از روز گذشته در دسترس عموم قرار گرفته که علاقه‌مندان می‌توانند آن را از فروشگاه‌ها و مراکز فرهنگی تهیه کنند.

منبع:
موسیقی ما

شب ریتمیک «روزبه نعمت‌اللهی» در برج میلاد تهران برگزار شد.

اولین اجرای زنده این خواننده در سال 96 برگزار شد

شامگاه چهاردهم تیرماه «روزبه نعمت‌اللهی» پس از حدود یک سال در تهران روی صحنه رفت. او در برج میلاد پایتخت و به همت شرکت «ترانه شرقی» به مدیریت «محسن رجب‌پور» از دوستدارانش میزبانی کرد و قطعات جدید و آثار خاطره‌انگیزش را برای آنها خواند. روزبه نعمت‌اللهی در حالی این برنامه را روی صحنه برد که می توان گفت از اواخر سال 95 فصل جدیدی در فعالیت‌های حرفه‌ای او آغاز شده است. از یک سو سال گذشته همکاری‌اش را رسماً با شرکت ترانه شرقی آغاز کرد و از سوی دیگر فضاهای متفاوت‌تری را طی چند ماه اخیر در تک آهنگ‌هایش امتحان کرده است.

مهمترین تغییری که در کنسرت روزبه نعمت‌اللهی به چشم می‌آمد، در ارکستر او بود که اکثر اعضایش تغییر کرده بودند. همچنین معمولاً کنسرت‌های این خواننده با ارکستر بزرگ و فضایی که صد در صد پاپ نبود روی صحنه می‌رفت. اما در این کنسرت فقط یک سکشن زهی چهار نفره همراه او روی صحنه بودند و سایر بخش‌های ارکستر و سازبندی‌ها و تنظیم‌ها بیشتر رنگ و بوی پاپ داشتند. اتفاقی که باعث ایجاد تغییرات جالبی در اجرای قطعات این خواننده شده بود و البته این میزان حرکت به موسیقی پاپ تا حدی نبود که مثل برخی کنسرت‌ها بخش عمده بار موسیقی روی دوش لپ تاپ باشد!

همچنین نوع انتخاب رپرتوار برنامه هم کاملاً بر مبنای کارهای ریتمیک و شاد بود و این قطعات بیشترین تایم کنسرت را به خود اختصاص داده بودند. انرژیک‌ترشدن فضای کنسرت روزبه نعمت‌اللهی نسبت به اجراهای گذشته‌اش در طراحی صحنه و دکور هم لحاظ شده بود و مثلاً زیر پای این خواننده یک فضای مربعی با LED طراحی شده بود که در حین اجرا تصاویر رنگی و پرنوری را پخش می‌کرد. روزبه نعمت‌اللهی کنسرت خود را با قطعه «مست و دیوانه» و همراهی یک پرفورمر رقص سماع، آغاز کرد. او سپس ضمن خوش آمدگویی به حاضرین گفت:«امشب می‌خواهم نفس به نفس شما بخوانم.»

این خواننده سپس قطعه هجرانی را با پیش درآمد کمانچه و سولوی فلوت خواند و اعلام کرد که این اثر را به «پرواز همای» تقدیم می‌کند و از او با لفظ یکی از خوش‌صداترین خوانندگان ایران نام برد و خواست تا حضار تشویقش کنند. او همچنین پیش از معرفی علی دایی گفت:«الان از جلوی ردیف یک رد شدم و چهره‌ای را دیدم که اعتماد به نفسم را دست دادم!»

در ادامه برنامه روزبه نعمت‌اللهی پس از قطعه آرام «فاخته» یکی از ریتمیک‌ترین کارهای این کنسرت یعنی «شبم سیاه روزم سیاه» را خواند که با سولوی کونگا یک تم کاملاً بندری داشت. «کارن زیاری» هم که در این برنامه رهبر ارکستر روزبه نعمت‌اللهی بود هنگام اجرای این قطعه به شکل جالبی با اکت‌های مخصوص خودش گروه را رهبری می‌کرد! در ادامه برنامه هم «پیام رونق» نوازنده ساز دیجیریدو مثل همیشه به این گروه ملحق شد و قطعه «من که حالم خوبه» را اجرا کردند. همچنین «بهروز صفاریان» یکی دیگر از مهمانان برنامه بود که نعمت‌اللهی از او با عبارت یکی از موزیسین‌های متخصص یاد کرد.

پس از قطعاتی نظیر «باز آمدم»، «عزیز بشینه کنارم» و «زمستون» و یک آهنگ بی‌کلام شاد آذری که به علی دایی تقدیم شد، نوبت به اجرای قطعه محبوب یک سال اخیر روزبه نعمت‌اللهی یعنی «نفس نفس» رسید. اثری که نام آن بارها از ابتدای برنامه به گوش می رسید و همخوانی و استقبال جالب دوستداران این خواننده را به دنبال داشت. سپس روزبه پشت پیانو نشست و به همراه نوازندگی ملودیکا کارن زیاری و چلو غزاله شیرازی و ساکسوفون مرسل وطنی، قطعه زخم را خواند که البته در بخش پایانی این قطعه او کلاً بدون میکروفون خواند!

«می ناب» هم یکی دیگر از کارهای روزبه نعمت‌اللهی بود که خرداد امسال منتشر شد و به دفعات درخواست شد. برای اجرای این کار نوازنده پرکاشن با داربوکا به جلوی صحنه آمد. نهایتاً هم این کنسرت با قطعات «لعنت به تهران بدون تو»، «دریا» و اجرای دوباره «نفس نفس» به پایان رسید البته مثل همیشه حسن ختام کنسرت روزبه نعمت اللهی با اجرای قطعه «خلیج فارس» بود که حاضرین همزمان با شروع این اثر ملی میهنی قیام کردند.